یكی از عوامل استحكام بخش پیوندهای مودّت میان زن و شوهر این است كه طرفین بتوانند حالات و روحیات یكدیگر را درك كنند. شاید هیچ عاملی به اندازهی درك متقابل روحیات در زندگی خانوادگی، نمیتواند آرامش بخش و سازنده باشد. مهمترین عامل و سبب محبت نیز معرفت است و درك روحیه و شناخت ابعاد وجودی همسر، از تجلّیات معرفت به اوست.[1]
فاطمه 3، علی7 را خوب میشناخت و بر روحیات او مشرف بود. در شرایطی كه دیگران علی7 را درك نمیكردند و از جلوههای رفتاری وی سوء برداشت مینمودند، این همسر گرامی وی بود كه او را میشناخت و برای دیگران رفع ابهام میكرد. چنان كه در روایتی وارد شده است كه یكی از اصحاب امیرالمؤمنین7 وی را در تاریكیهای نخلستان تعقیب كرد و شاهد حالات عرفانی و راز و نیاز محیرالعقول او با معبود بود. در این میان، ناگهان مشاهده كرد كه حضرت7 همانند چوب خشكی در زمین عبادتگاه خود فرو افتاد؛ پس از تأمل بیشتر به این گمان یا یقین رسید كه علی7 از دنیا رفته است؛ هراسان به درب منزل او آمد تا این خبر را به فاطمه3 بازگوید؛ آن بانوی جلیل القدر با معرفت و دركی كه از روحیات علی7 داشت، دریافت كه علی7 در حالت خوف الهی بدان صورت درآمده است؛ فلذا فرمود: «این حالتی است كه به واسطهی خشیت الهی بر وی عارض شده است.»[2]
نمونهی دیگری كه از توجه حضرت زهرا3 به ظرایف روحیات همسر بزرگوارشان حكایت دارد، ماجرای واپسین لحظات حیات نورانی آن حضرت3 است. فاطمه3 شدت دلبستگی همسرش، علی7، را به خود میدانست و بر این مطلب آگاه بود كه وی با وجودی كه قلبی پهناورتر از وسعت تمام هستی و استقامتی عظیمتر از استقامت كوهها دارد ولكن از دست دادن فاطمه3 ممكن است وجود او را از هم بپاشد. از این جهت، در واپسین لحظات زندگی، او را به نزد خود خواند و با زبان دلداری و دل آرامی، آرام آرام لحظات مرگ خود را برای وی توصیف كرد تا پذیرش مرگ خود را برای او آسان نماید. یكی از ظرایف مواجه نمودن افراد با مرگ عزیزان این است كه این خبر آرام آرام و مرحله به مرحله به ایشان برسد. و فاطمه3 با درك لطایف روح علی7، خود این مهم را برعهده گرفت.
در روایت آمده است كه فاطمه3 قبل از شهادت، رؤیای صادقه مبشّرهای دید و برای آرام نمودن علی 7، او را به بالین طلبید و رؤیای خود را با او درمیان گذاشت و بدین وسیله او را از جهت روحی آماده نمود:
«شبی كه خداوند ارادهی قبض روح فاطمه3 و اكرام روح او را داشت، فرارسید؛ حضرت فاطمه3 همسرش را به بالین طلبید و فرمود: پسرعموی من، همانا این جبرئیل است كه به سوی من آمده و بر من سلام میكند و من پاسخ گفتم و میگوید: ای محبوبهی حبیب خدا و میوهی دل او، امروز تو در محل اعلی و جنت المأوی به او ملحق میشوی و آن گاه فرمود: جبرئیل از نزد من رفت. (پس از مكث و تأمل) حضرت فاطمه3 دوباره فرمود: بر شما سلام باد و آن گاه خطاب به همسرش گفت: ای پسرعموی من، این میكائیل بود كه همانند دوستش جبرائیل به من سلام كرد. (بعد از مكث و تأمل دیگری) دوباره فاطمه3 جواب سلامی را داده و چشم هایش را كاملاً باز كرد و به همسرش گفت: ای پسرعموی من، به خدا قسم، به حقیقت این عزرائیل است كه بال هایش را در مشرق و مغرب گشوده است و پدرم او را برای من چنین وصف فرموده است...»[3]
البته اخبار دیگری نیز، در باب لحظات آخر حیات فاطمه3 وارد شده است ولكن آن چه از این خبر در راستای مراد و منظور نظر برداشت میشود، این است كه فاطمه3 با این لطایف و ظرایف سعی داشتند، خبر مرگ خود را با زیباترین و ملایمترین صورت ممكن، به علی7 برسانند تا وی با شنیدن خبر سهمگین شهادت ایشان، ازپای درنیاید.
[1]. محجهٔ البیضاء، فیض كاشانی، ج 8 و 7، ص 201
[2]. مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ص 124.
[3]. ناسخ التواریخ، سپهر، ص 183.