borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد سوم»
1. تزلزل نهاد خانواده

از آن‏جا که روح حاکم بر جنبش فمینیسم، رفع محدودیت‏‌های مبتنی بر جنسیت است، سبب گسسته شدن نظام خانواده شده، روابط سرد و بی ‏روحی را جای‏گزین مودت و رحمت، صفا و صمیمیت می‏نماید. به گونه‏ ای که حتی در برخی جوامع، سلامت نسل بشر تهدید شده، و نقش‏‌های مقدسی همچون باروری، زایش و پرورش فرزند به دیده تحقیر نگریسته می‏شود؛ و تئوری‏‌هایی همچون معاشقه آزاد، مادر میانجی، ازدواج سهامی و… مطرح می‏گردد.

مادر میانجی (Surrogate Mother) زنی است که با دریافت مبلغی پول، از طریق تلقیح مصنوعی یا به شیوه‏ای دیگر برای زنی که نازاست فرزند می‏آورد.

طرح این تئوری‏‌ها، آسان‏ترین راه برای رهایی از اسارت ازدواج تلقی شده است. از نظر آنان، تنها ثمره هم‏زیستی زن و مرد ـ که بر مبنای آن، مسئولیتی متوجه طرفین نمی‏شود ـ بر آورده شدن نیازهای جنسی است.

الگوی ازدواج زن و مرد تحقیر است؛ ولی الگوهای زندگی مشترک زن با زن و یا مرد با مرد قابل تحسین؛ زیرا به اعتقاد فمینیست‏ها، شالوده خانواده بر پایه ظلم مرد پایه‏ ریزی شده است. بدین ترتیب، زندگی مشترک زن و مرد نمی‏تواند الگوی برتر باشد.

به گفته خانم سیمون دوبوار آنچه زن را در قید بندگی نگه می‏دارد، دو نهاد عمده «ازدواج» و «مادری» است. او نظام خانواده را به عنوان رکنی برای حیات اجتماعی و پرورش انسان‏های سالم، به شدت مورد حمله قرار داده و ازدواج را نوعی فحشای عمومی! و عامل بدبختی زنان دانسته؛ و مخالفت با تولید مثل و شکل رایج روابط جنسی را از مسائل اساسی جنبش فمینیسم معرفی کرده است.[1]

هر چند این شعارها، موجب تحریک و تهییج زنان شده و آنان را به عرصه اجتماع سوق داد؛ اما دیری نپائید که زن، نقش مادری و همسری خویش را از دست داد؛ و فعالیت‏های خانگی او بی‏ارزش تلقّی شد.

بر همین اساس، فمینیست‏های لیبرال نسبت به فعالیت‏های خصوصی و بی‏اجر و مزد زنان در خانواده سنتی بدبین بوده، و معتقدند که مردان از بیشترین پاداش‏های زندگی که همان پول و قدرت و نقش اجتماعی است، بهره‏مندند و زنان را از وارد شدن به عرصه‏های مختلف اجتماعی باز داشته‏اند.[2]

در صورتی که ازدیاد نسل و پرورش انسان‏هایی وارسته و کمال یافته، از مهم‌ترین کارکردهای خانواده در اسلام است. اسلام برای تحقق این مهم، روابط آزاد زن و مرد را منع کرده و همگان را به عفت و پاکدامنی دعوت نموده است. ازاین‏رو، با تأکید بر امر ازدواج، ارتباطات جنسی بی‏قید و شرط را نهی کرده است.

این در حالی است که پیش‏نویس سند کنفرانس پکن، بر «فردگرایی» بیش از خانواده تأکید نموده است. به گونه‏ای که واتیکان را به واکنش شدید واداشته است. سخن‏گوی واتیکان اظهار داشت:

«اتحادیه اروپا در صدد است؛ دیدگاه مذهب نسبت به «نقش مادری» را تغییر دهد؛ و از حقوق و مسئولیت والدین نسبت به فرزندان بکاهد».[3] اسلام، گرچه حضور اجتماعی زن را با رعایت ضوابط و شرایطی مجاز، و حتی در مواردی ضروری شمرده است، در عین حال، مهم‌ترین نهادی را که در تعلیم و تربیت و شکل‏گیری شخصیت افراد به ویژه کودکان نقش دارد، خانواده می‏داند. ریشه بسیاری از کج‏روی‏ها، بزهکاری‏ها و عقده‏های روحی و روانی را باید در تزلزل بنیان خانواده جست‏وجو کرد.

از جهت حقوق بین‏الملل نیز خانواده واحد طبیعی و بنیادی جامعه است؛ و اگر عهده‏دار آموزش و پرورش کودکان باشد، باید از حداکثر حمایت و مساعدت بهره‏مند شود؛ و ضمن احترام به کارکردهای اختصاصی مادران، امتیازات ویژه‏ای برای آنان منظور داشته، و حمایت از خانواده را وظیفه دولت و جامعه می‏داند.[4]

آنچه امروز به عنوان فمینیسم مطرح است، تهی کردن هر یک از زن و مرد از خصوصیات فطری‏شان می‏باشد. روشن است که در این نگرش، بازنده حقیقی زن است. چون مطابق نظام آفرینش حرکت نمی‏کند؛ بلکه برای اثبات تساوی خود با مرد، در عرصه اجتماع مشاغل مختلف را پذیرفته و عرصه خانواده را ترک گفته و به سازمان‏های اجتماعی و تربیتی محوّل کرده است. این روش به فقر عاطفی در محیط خانواده و جامعه منتهی می‏شود؛ و این به معنای به بازی گرفتن عشق و محبت خانوادگی زن می‏باشد.

غرب از سال 1950 مرحله جدیدی را آغاز کرد. در این مرحله برنامه ‏ریزان امور اجتماعی به جایگاه خانواده به عنوان محوری‏‌ترین نهاد اجتماعی پی برده ‏اند و با اعلام سال خانواده می‏خواهند به پیکر فرتوت خانواده حیاتی تازه ببخشند و زن را بار دیگر به آغوش خانواده باز گردانند. افسوس که با نگرش مادی و تئوری‏‌ها و شعارهای جهانی نمی‌توان این معضل اساسی را حل کرد و ویرانه‏ای که محصول نظریه‏پردازی‏های ماده‏پرستان غربی و فلسفه‏بافی‏های خودپرستان فمینیست است، با شعر و شعار و همایش و اعلامیه آباد نمی‏شود. عالمی دیگر بباید ساخت از نو آدمی.

 


[1]. تازه‌های اندیشه، ش 2، ص 17 و 18.

[2]. نظریه‌های جامعه شناسی در دوران معاصر، ص 519.

[3]. گزارش توصیفی از اجلاس پکن، ص 8.

[4]. اعلامیه جهانی حقوق بشر، بند 3، ده 18.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: