او در کتاب خود مینویسد:
ابی بکر به دنبال عدهای که حاضر نشده بودند با او بیعت کنند بود همان افرادی که نزد علی7 تجمع کرده بودند، لذا عمر را به دنبال آنها فرستاد عمر سر رسید آنان را صدا كرد، ولی آنها اعتنایی نكرده و از خانه خارج نشدند. عمر هیزم خواست و گفت:
به همان خدایی كه جان عمر در دست اوست، سوگند یاد میكنم كه بیرون بیایید و گرنه خانه را با كسانی كه در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: ای اباحفص! فاطمه3 در این خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!!
در روایت دیگری آمده است: عمر با عده زیادی از انصار و افراد کمی از مهاجرین درب خانه حضرت فاطمه زهرا3 آمده بود.
«ابن قتیبه» میافزاید:
... فاطمه3 چون صدای آنها را شنید، با صدای بلند ندا كرد:
«ای پدر! ای رسول الله6! ما پس از تو چه (ظلمها) كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابی قحافه دیدیم...»[1]
[1]. الامامهٔ و السیاسهٔ، ابن قتیبه، ج 1، ص 30.