از آن جایی كه روایت جوینی اهمیت بیشتری داشت و نیز تصریح به مقتوله بودن صدیقه طاهره دارد، ما نخست این روایت را نقل و بقیه روایات را بر طبق سال وفات صاحب كتاب، میآوریم.
جوینی «استاد ذهبی» از رسول خدا6 این گونه روایت میکند:
روزی پیامبر6 نشسته بود، حسن بن علی7 بر او وارد شد، دیدگان پیامبر كه بر حسن افتاد، اشك آلود شد، سپس حسین بن علی7 بر آن حضرت وارد شد، مجدداً پیامبر گریست. در پی آن دو، فاطمه و علی8 بر پیامبر وارد شدند، اشك پیامبر با دیدن آن دو نیز جاری شد، وقتی از پیامبر علت گریه بر فاطمه را پرسیدند، فرمود:
«زمانی كه فاطمه را دیدم، به یاد صحنهای افتادم كه پس از من برای او رخ خواهد داد، گویا میبینم ذلت وارد خانۀ او شده، حرمتش پایمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوی او شكسته شده و فرزندی را كه در رحم دارد، سقط شده؛ در حالی كه پیوسته فریاد میزند: وا محمداه!؛ ولی كسی به او پاسخ نمیدهد، کمک میخواهد؛ اما كسی به فریادش نمیرسد.
او اول كسی است كه از خاندانم به من ملحق میشود؛ و در حالی بر من وارد میشود كه محزون، گرفتار و غمگین و شهید شده است.
و من در اینجا میگویم: خدایا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده، كیفر ده هر كه حقش را غصب كرده، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلویش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمین گویند.»[1]
[1]. فرائد السمطین، امام الحرمین جوینی، ج2، ص 34 و 35.