فاطمه3 در ادامه میفرماید: یقول: «يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ»، و یقول
﴿وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ﴾ یعنی، قرآن میفرماید: «... تا (یحیی) از من (ذکریا) ارث ببرد و از آل یعقوب ارث ببرد و نیز میفرماید: و سلیمان از داود از ارث برد.
ابوبكر؛ براي بازداشتن دخت گرامي پيامبر6 از تركه پدر، به حديثي تكيه مي كرد كه مفاد آن در نظر خليفه اين بود: پيامبران چيزي از خود به ارث نمي گذارند و تركه آنان پس از درگذشتشان صدقه است.
پيش از آنكه متن حديثي را كه خليفه به آن استناد مي جست نقل كنيم لازم است اين مسأله را از ديدگاه قرآن مورد بررسي قرار دهيم، زيرا قرآن؛ عاليترين محك براي شناسايي حديث صحيح ازحديث باطل است. واگر قرآن اين موضوع را تصديق نكرد نمي توانيم چنين حديثي را ـ هرچند ابوبكر ناقل آن باشد ـ حديث صحيح تلقي كنيم، بلكه بايد آن را زاييده پندار ناقلان وجاعلان بدانيم.
از نظر قرآن كريم و احكام ارث در اسلام، مستثنا كردن فرزندان يا وارثان پيامبران از قانون ارث، كاملا غير موجه است وتا دليل قاطعي كه بتوان با آن آيات ارث را تخصيص زد در كار نباشد، قوانين كلي ارث، در باره همه افراد واز جمله فرزندان ووارثان پيامبر حاكم ونافذ است.
اساساً بايد پرسيد: چرا فرزندانِ پيامبران نبايد ارث ببرند؟چرا با درگذشت آنان، خانه ولوازم زندگي ايشان بايد از آنان گرفته شود؟ مگر وارثان پيامبر مرتكب چه گناهي شدهاند، كه پس از درگذشت او، بايد همه فوراً از خانه خود بيرون رانده شوند؟ گرچه محروميت وارثان پيامبران از ارث، عقلا بعيد به نظر مي رسد، ولي اگر از ناحيه وحي دليل قاطع و صحيحي به ما برسد، كه پيامبران چيزي از خود به ارث نميگذارند و تركه آنان ملي اعلام مي شود(!) در اين صورت، بايد با كمال تواضع حديث را پذيرفته، استبعاد عقل را ناديده بگيريم و آيات ارث را به وسيله حديث صحيح تخصيص بزنيم. ولي، جان سخن همين جاست كه آيا چنين حديثي از پيامبر6 وارد شده است؟
براي شناسايي صحت حديثي كه خليفه نقل مي كرد بهترين راه اين است كه مضمون حديث را بر آيات قرآن عرضه بداريم و در صورت تصديق آن را پذيرفته، در صورت تكذيب آن را به دور اندازيم. وقتي به آيات قرآن مراجعه ميكنيم مي بينيم؛ كه در دو مورد از وراثت فرزندان پيامبران سخن گفته، ميراث بردن آنان را يك مطلب مسلم گرفته است. اينك آياتي كه بر اين مطلب گواهي مي دهند: