|
دیدهاندر ماتم بانوی عالم گریه کن |
|
دختر صدیقهی کبرای خاتم گریه کن |
|
در عزای ناخدای کشتی صبر و بلا |
|
زینب کبری سپه سالار دشت کربلا |
|
گریه کن اندر عزای آن که طوفان بلا |
|
از مدینه سیر دادش تا سوی شام بلا |
|
در عزای خواهر سلطان مظلومان حسین |
|
گریه کن ای دیده از اعماق جان با شور و شین |
|
گاه در محراب خون بیند علی مرتضی |
|
گاه صد پاره جگر بیند امام مجتبی |
|
گاهاندر نوک نی بیند سری همچون قمر |
|
گاهاندر مجلس آن بی حیا در طشت زر |
|
کوه صبر و استقامت زینب کبراست او |
|
اسوهی تقوا و دانش دختر مولاست او |
|
کاروان سالار بر جمع اسیران زینب است |
|
کز غم مرگ حسین مادام در تاب و تبست |
|
خطبههای آتشین در کوفه و در شام داشت |
|
با سیه روزان ظالم بخت نافرجام داشت |
|
بعد قتل شاه دینش اشک او سیّال بود |
|
جام جانش تا ابد از غصه مالامال بود |
|
بس کهاندر شهر شام از دیده مروارید سفت |
|
جسم پاکش تا ابد از غصهاندر شام خفت |
|
شد رهائی نوحه گر اندر عزا و میسرود |
|
کلک او چون اُستُن حنانه مینالید رود[1] |
******
|
سِرّ نی در نینوا میماند اگر زینب نبود |
|
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود |
|
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ |
|
پشت ابری از ریا میماند اگر زینب نبود |
|
چشمهی فریاد مظلومیتِ لب تشنگان |
|
در کویر تفته جا میماند اگر زینب نبود |
|
زخمة زخمیترین فریاد در چنگ سکوت |
|
از طراز نغمه وا میماند اگر زینب نبود |
|
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ |
|
در گلوی چشمها میماند اگر زینب نبود |
|
ذوالجناح دادخواهی بی سوار و بی لگام |
|
در بیابانها رها میماند اگر زینب نبود |
|
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب |
|
پشت کوه فتنه جا میماند اگر زینب نبود[2] |
[1] . اثرطبع استادحاج علی محمد رهائی شهرضائی.
[2] . قادر طهماسبی.