borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
منشور بین المللی اسلام «جلد اول»
خشم فاطمه

چنانکه گذشت، مناظره و احتجاج دخت گرامی پیامبر6 با آنان به نتیجه نرسید و فدک از زهرا3 گرفته شدو آن حضرت چشم از این جهان بربست در حالی که بر خلیفه خشمگین بود. این مطلب از نظر تاریخ چنان روشن است که هرگز نمی‌‌توان آن را انکار کرد. بخاری، محدث معروف جهان تسنن، می‌گوید:

وقتی خلیفه، به استناد حدیثی که از پیامبر6 نقل کرد، فاطمه را از فدک بازداشت او بر خلیفه خشم کرد و دیگربا او سخن نگفت تا در گذشت.[1]

ابن قتیبه در کتاب «الامامهٔ و السیاسهٔ» (ج ۱ ص ۱۴) نقل می‌کند:

عمر به ابوبکر گفت: برویم نزد فاطمه، زیرا ما او را خشمگین کردیم. آنان به در خانة زهرا آمدند و اذن ورودخواستند. وی اجازة ورود نداد. تا آنکه با وساطت علی وارد خانه شدند. ولی زهرا روی از آن دو برتافت و پاسخ سلامشان را نداد. پس از دلجویی از دخت پیامبر و ذکر این که چرا فدک را به او نداده‌اند، زهرا در پاسخ آنان گفت: شمارا به خدا سوگند می‌‌دهم، آیا از پیامبر شنیده‌اید که فرمود رضایت فاطمه رضایت من و خشم او خشم من است؛ فاطمه دختر من است، هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس او را راضی سازد مرا راضی ساخته است. و هرکس زهرا را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است؟ در این موقع هر دو نفر تصدیق کردند که از پیامبر شنیده‌اند. زهرا3 افزود: من خدا و فرشتگان را گواه می‌‌گیرم که شما مرا خشمگین کردید و مرا راضی نساختید، و اگر با پیامبر ملاقات کنم از دست شما به او شکایت می‌‌کنم. ابوبکر گفت: من از خشم پیامبر و تو به خدا پناه می‌‌برم. در این موقع خلیفه شروع به گریه کرد و گفت: به خدا من پس از هر نمازی در حق تو دعا می‌‌کنم. این را گفت و گریه کنان خانة زهرا را ترک کرد. مردم دور او را گرفتند. وی گفت: هر فردی از شما با حلال خود شب را با کمال خوشی به سر می‌‌برد، در حالی که مرا در چنین کاری وارد کردید. من نیازی به بیعت شما ندارم. مرا از مقام خلافت عزل کنید.[2] محدثان اسلامی، به اتفاق، این حدیث را از پیامبر گرامی6 نقل کرده‌اند که: فاطمه پاره تن من است، هر کس او را خشمگین سازد مرا خشمگین ساخته است.[3]

«فَسَلَام عَلَیهٰا يَوْمَ وُلِدْتَ وَ يَوْمَ تَمُوتُ وَ يَوْمَ تُبْعَثُ حَيّاً.»[4] 


 

 


[1] . صحیح بخاری، باب فرض الخمس، ج ۵، ص ۵ و کتاب غزوات، باب غزوة خیبر، ج ۶، ص ۱۹۶، در این باب افزوده است: فاطمه پس از پدر خود شش ماه بزیست . وقتی درگذشت، شوهر وی شبانه او را دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد.

[2] . جاحظ در رسائل خود (ص ۳۰۰) سخن محققانه‌ای در این مورد دارد. برای آگاهی از نظر وی، علاقه مندان می‌‌توانند به آن مراجعه کنند.

[3] . برای اطلاع از مدارک این حدیث ر.ک: الغدیر، ج ۷ صص ۲۳۵ـ ۲۳۲ط نجف.

[4] . پایان گفتار حضرت آیهٔ‌الله سبحانی به نقل از فروغ ولایت, آیهٔ‌الله جعفر سبحانی، ص 258 ـ 195، برگرفته از سایت شهید آوینی. 

 

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: