در خاتمه، سرودهای از استاد معظم حضرت آیهٔ الله العظمی وحید خراسانی(دامعزه) در وصف قلب عالم امکان حضرت صاحب العصر و الزمان4 که اخیراً از آن اطلاع یافتم تقدیم میگردد، بحمد الله «ختامُه مِسک» شد:
تویی چشم و چراغ آفرینش |
|
به تو خرم بهار دین و دانش |
تو معصوم از هوی و از خطایی |
|
امین الله در ارض و سمایی |
تویی گنجینه اسرار توحید |
|
تویی بالاتر از تعریف و تمجید |
تو سرّ مستسرّ کبریایی |
|
تو فیض مستمرّ بر من و مایی |
منیر الحق مجلّی الظّلمتی تو |
|
لسان الصّدق و علم و حکمتی تو |
تو خیر من تقمّص و ارتدایی |
|
ضیاء و نور أبصار الورایی |
چو نور الله لا یطفی تو هستی |
|
شدی خورشید عالمتاب هستی |
تو که عالم به علم لا یبیدی |
|
بحق حق که تو حق جدیدی |
به این منصب خدایت کرد منصوب |
|
شدی عدل مجسّم علم مصبوب |
فروغ روی تو بدر التمام است |
|
ظهور نور تو شمس الظّلام است |
تو هستی سیف شاهر نور زاهر |
|
شد علم و قدرت حق در تو ظاهر |
تو هستی قائم آل محمد |
|
قیامت رمز ظلّ الله ممتد |
رخ او شمع جمع آل یس |
|
تجلّی خدا در طور سینین |
امید اوّلین و آخرین است |
|
نوید انبیا و مرسلین است |
بود ذکر تو در تورات و انجیل |
|
مزامیر از ظهورت کرده تجلیل |
در آیات کتاب الله منزل |
|
بیان مجملی از آن مفصّل |
کند برپا قیامت را قیامش |
|
خدا میداند و جاه و مقامش |
تمام انبیا مشتاق رویش |
|
جمیع اولیا در جستجویش |
چو قلبش عرش ربّ العالمین است |
|
در عالم امر او نقش آفرین است |
رسول الله در شکل و شمائل |
|
وجودش فضل کل، کلّ الفضائل |
به او شد منتهی کلّ کمالات |
|
مقامش جامع الشّمل مقامات |
مدار دهر آن عالی جناب است |
|
که امر و نهی او فصل الخطاب است |
چو فوق عرش و کرسی مسند اوست |
|
ید الله است و ملک اندر ید اوست |
کند او متصل ارض و سما را |
|
به حق واصل کند او اولیا را |
کسی که باشد عند الله عابد |
|
خدا را بر خلائق هست شاهد |
بود اشراق نور الرّب ظهورش |
|
زمین و آسمان روشن به نورش |
خودش نور خدا در غیب مستور |
|
ظهورش مظهر نورٌ علی نور |
وجودش جود خالق بر خلائق |
|
ضمیرش مخزن اسرار خالق |
خلافت از خدا شایسته اوست |
|
که در غیب و شهود، او آیت هوست |
شد اسم و کنیه خاتم در او جمع |
|
کمال عالم و آدم در او جمع |
ضیاء الله مشرق طلعت اوست |
|
کلام الله ناطق مدحت اوست |
که او ماء معین علم و دین است |
|
ظهورش مظهر دین مبین است |
نصیبش شد مواریث رسالت |
|
به او شد ختم آیات امامت |
نشان ذات بی مثل و مثال است |
|
جلالش آیتی از ذو الجلال است |
جمالش مظهر اسماء حُسناست |
|
کمالش مجمع امثال عُلیاست |
مرکّب طینتش از علم و از عقل |
|
سرشت او را خدا از صدق و از عدل |
بود خیر الوری در خَلق و خویش |
|
شود عرش خدا روشن ز رویش |
شب معراج در دیدار خورشید |
|
بسان کوکب درّی درخشید |
چو قائم شد مقام آن سرافراز |
|
در آن انوار شد آن نور ممتاز |
سرور احمد آن محمود معبود |
|
بود در رؤیت مهدی موعود |
رخش شد دلربای قلب عالم |
|
به او وابسته آدم تا به خاتم |
چو در حال قیام است و قعود است |
|
چو مشغول رکوع است و سجود است |
سلام الله بر او در همه حال |
|
ز حیرت منفعل شد عقل فعّال |
چو دید آن انقطاع از ما سوا را |
|
خودش را داده بگرفته خدا را |
نزول روح بر او در شب قدر |
|
ملک پابوس او تا مطلع الفجر |
بود صاحب زمان و واحد دهر |
|
کند امضای او انفاذ هر امر |
ولی امر در تشریع و تکوین |
|
مدار آفتاب و ماه و پروین |
وجودش رابط ناسوت و لاهوت |
|
خرد در قدرتش مات است و مبهوت |
دهد روح الامین بر درگهش پاس |
|
شرفیاب حضورش خضر و الیاس |
ز مغرب آفتابی سر برآرد |
|
که بر هفت آسمان نورش بتابد |
به شوق دیدن آن مهر تابان |
|
بیاید ز آسمان فرزند انسان |
کند در بند مکر و کید شیطان |
|
زمین گردد محیط امن و ایمان |
ملائک بسته صف در خدمت او |
|
خلائق سر به زیر از حشمت او |
بود عیسی علمدار سپاهش |
|
ز عقل و وهم برتر جایگاهش |
زمین و آسمان در اختیارش |
|
بود روح خدا در انتظارش |
که پر سازد زمین از عدل و ایمان |
|
بگیرد داد دین از کفر و طغیان |
جدا شد چون سر سلطان عالم |
|
پریشان شد نظام عرش اعظم |
از آن رگها چو ثار الله جوشید |
|
زمین و آسمان و عرش لرزید |
چو دست انتقام او عیان شد |
|
از آن طوفان جهانی در امان شد |
وجودش لطف و جود و فضل و احسان |
|
عصاری علم و حلم وعدل و ایمان |
کسی که شد ولیّ ثار الله |
|
بود سلطان خلق، الحکم لله |
تمام فخر آدم علم اسماست |
|
ولی او حامل علم مسمّی است |
چو هست او نور هو در آیه نور |
|
بود کنه وجودش سرّ مستور |
چو ایمان به او ایمان به غیب است |
|
نشان بی نشان بی شک و ریب است |
تعالی الله از این شأن و از این جاه |
|
که شد ربّانی آیات الله |
ز حد بگذشته قدر شیعیانش |
|
شدند اخوان خاتم پیروانش |
خرد قاصر ز درک آن امام است |
|
که مأمومش چنین عالی مقام است |
بود بر عالم و آدم مقدّم |
|
امام حضرت عیسی بن مریم |
چو موسی دید آن شأن و مقامات |
|
گذشت از آن ید بیضاء و آیات |
تمنّی کرد چون آن مرتبت را |
|
جواب رد شنید این مسألت را |
کاین خلعت فقط بر قامت اوست |
|
غرض از خلق آدم دولت اوست |
قیامش منتهی الآمال خاتم |
|
مقامش غایهٔ الغایات عالم |
ظهورش ترجمان اِنّی اَعلم |
|
وجودش راز و رمز اسم اعظم |
به او بر پا زمین و آسمان است |
|
جهان جسم است و او جان جهان است |
چو نامش زینت عرش برین است |
|
کجا در دسترس آن نازنین است |
امین وحی ربّ العالمین است |
|
امان آسمانها و زمین است |
الهی کی شب هجران سر آید |
|
امید عالم امکان بیاید |
ببارد بر جهان باران رحمت |
|
در آید آفتاب از ابر غیبت |
ز هجر روی او جان بر لب آمد |
|
سر آمد عمر و آن جانان نیامد |
خداوندا به سالار شهیدان |
|
به آه زینب و اشک یتیمان |
همه در انتظار روز موعود |
|
که كی آید دلیل راه معبود |
در آرد اهل عالم را ز حیرت |
|
به یمن دولت قرآن و عترت |
حکومت میکند با عدل مطلق |
|
شود مصداق جاء الحق محقق |
زمان میپرورد عقل مجرّد |
|
به دست قدرت آن سرّ سرمد |
کسی که شد ولی عصر والعصر |
|
ظهورش میشود تفسیر والفجر |
چو فجری که بود مصداق ساعت |
|
همان ساعت که شد صبح قیامت |
قیامت قامتی قائم به عدل است |
|
که حق را مظهر اندر عدل و فضل است |
به دست او لوای حمد و تهلیل |
|
کلید قفل تنزیل است و تأویل |
دلش مشکات نور حق تعالی است |
|
وجودش باب وجه رب اعلی است |
لسان الله باشد در بیانش |
|
کلام الله جاری بر لسانش |
به دست اوست رتق و فتق هر کار |
|
فلک گردد به دور او چو پرگار |
ملقّب شد به جحجاح مجاهد |
|
محوّل شد به او رفع شدائد |
نه جولانگاه حسنش در زمین است |
|
که او طاووس فردوس برین است |
ز قرب او بحق کس نیست آگاه |
|
من الله است و بالله و الی الله |
خرد عاجز ز حلّ این معماست |
|
کسی که سرپرست دین و دنیاست |
وجودش اسوۀ موسی و عیسی است |
|
ولیکن اسوۀ آن اسوه، زهراست |