اینكه اگر راه سعادت بشری را، با راهنمایی عقل، قدم به قدم طی كنیم، هرگز به چیزی به نام شفاعت و دخالت آن در سعادت بشر بر نمیخوریم، و آیات قرآنی اگر به طور صریح آن را اثبات میكرد، چارهای نداشتیم جز اینكه آن را بر خلاف داوری عقل خود، و به عنوان تعبد بپذیریم، اما خوشبختانه آیات قرآنی مربوط به شفاعت، صریح در اثبات آن نیستند، یكی به كلی آن را نفی میكند، و جایی دیگر اثبات مینماید، یك جا مقید میآورد، جایی دیگر مطلق ذكر میكند، و چون چنین است، پس هم به مقتضای دلالت عقل خودمان، و هم به مقتضای ادب دینی، جا دارد آیات نام برده را كه از متشابهات قرآن است، مسكوت گذاشته، علم آنها را به خدای تعالی ارجاع دهیم، و بگوئیم ما در این باره چیزی نمیفهمیم.
جواب این اشكال هم این است كه آیات متشابه وقتی ارجاع داده شد به آیات محكم، خودش نیز محكم میشود، و این ارجاع چیزی نیست كه از ما بر نیاید، و نتوانیم از محكمات قرآن توضیح آن را بخواهیم.