امّت بر این اجماع دارد كه دوستی خداوند و پیامبر واجب است و چیزی كه وجود ندارد، هرگز واجب نمیشود. چگونه ممكن است دوستی خداوند، به طاعت تفسیر شود، در حالی كه طاعت، تابع دوستی و نتیجه آن است و ناگزیر باید محبّت بر آن مقدّم باشد، چه از دوست اطاعت میشود.
از جمله شواهد شرعی در لزوم محبّت خداوند قول او است که میفرماید: ﴿یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ﴾[1] و نیز میفرماید:
﴿وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّـهِ﴾[2]
و این آیهها دلیل اثبات محبّت برای خدا و اثبات شدّت و ضعف در آن است.
پیامبر خدا ضمن احادیث بسیاری دوستی خداوند را از شرایط ایمان قرار داده است.
ابو رزین عقیلی به پیامبر6 عرض كرد: ای پیامبر خدا! ایمان چیست؟ فرمود: «این كه خدا و پیامبرش را از هر چه غیر آنهاست، دوستتر بداری»
و در حدیث دیگر آمده است: «هیچ یك از شما ایمان نمیآورد، جز آنگاه كه، خدا و پیامبرش را از غیر آنها دوستتر بدارد»[3] و در حدیث دیگری است: «هیچ بندهای مؤمن نمیشود جز آنگاه كه من در نزد او از اهل و مالش و همه مردم مجبوبتر باشم»،[4] و در روایتی است «... و از جانش».
چگونه چنین نباشد و حال آنكه خداوند فرموده است: ﴿قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ ... أَحَبَّ إِلَیكُمْ من الله وَ رَسُولِهِ﴾[5]. و این آیه در معرض انكار و تهدید نازل شده است.
پیامبر به محبّت خداوند امر كرده و فرموده است: «خداوند را دوست بدارید، چه شما را از نعمتهای خود بهرهمند میكند و مرا دوست بدارید، چون خدا مرا دوست میدارد».[6]
روایت شده است مردی به پیامبر عرض كرد: ای پیامبر خدا! من تو را دوست میدارم، فرمود: «خود را برای فقر آماده كن»،
گفت: من خدا را دوست میدارم، فرمود: «آماده بلا باش».[7]
از عمر نقل شده است كه پیامبر خدا مصعب بن عمیر را دید كه از روبرو میآمد و پوست گوسفندی را بر روی خود انداخته و وسط آنرا به كمرش بسته بود. پیامبر فرمود:
«بنگرید به این مردی كه خداوند دلش را نورانی كرده است، من او را در میان پدر و مادرش دیدم كه پاكیزهترین خوردنیها و آشامیدنیها را به او میخورانیدند، و محبّت خدا و پیامبرش او را به چنین وضعی كه میبینید در آورده است»[8]
در خبر مشهوری است كه حضرت ابراهیم به فرشته مرگ هنگامی كه برای قبض روح او آمده بود گفت: هیچ دوستی را دیدهای كه دوستش را بمیراند؟ خداوند به او وحی فرمود: «هیچ دوستی را دیدهای كه دیدن دوستش را خوش نداشته باشد؟» ابراهیم گفت: «ای فرشته مرگ هم اكنون جانم را بگیر»[9]
این مقام تنها برای بندهای میسّر است كه خداوند را با تمام وجود خود دوست بدارد، زیرا هنگامی كه دانست مرگ، وسیله دیدار است دلش بدان مایل میشود و محبوب دیگری جز خدا نخواهد داشت كه، به او توجّه كند.
پیامبر خدا در دعایش عرض میكند: «بار خدایا! دوستی خود و دوستی كسی كه تو را دوست میدارد و دوستی چیزی كه مرا به دوستی تو نزدیك گرداند، روزیام فرما، و دوستی خود را در نزد من، محبوبتر از آب خنك قرار ده».[10]
شخصی به خدمت پیامبر خدا رسید و عرض كرد: ای پیامبر خدا! قیامت كی خواهد بود؟ فرمود: برای آن چه آماده كردهای؟ عرض كرد: من نماز و روزه زیادی برای آن آماده نكردهام، جز این كه من خدا و پیامبرش را دوست میدارم. پیامبر به او فرمود: «انسان با كسی خواهد بود كه او را دوست میدارد».
انس گفته است: من مسلمانان را ندیدم كه پس از سلام به چیزی به اندازه این سخن شاد شوند.[11]
یكی از صحابه گفته است: هر كس از دوستی ناب خداوند بچشد، آن چشیدن او را از طلب دنیا منصرف و از همه مردم متوحّش خواهد ساخت. دیگری گفته است: هر كس خدا را بشناسد او را دوست خواهد داشت و كسی كه دنیا را بشناسد در آن زهد میورزد و آن را دشمن خواهد داشت. مؤمن بازی نمیكند مگر آنگاه كه غافل شود، و هرگاه بیندیشد غمگین میگردد.
ابو سلیمان دارانی گفته است: خداوند خلقی را آفریده كه بهشت و نعمتهایش آنان را از او باز نمیدارد، پس چگونه ممكن است دنیا آنان را از او به خود مشغول سازد.
روایت شده است كه عیسی از كنار سه تن گذشت كه بدنهای آنها نحیف و رنگ رخسارشان برگشته بود. به آنها گفت: چه چیزی شما را به این حالت درآورده است؟ گفتند:
ترس از آتش. فرمود: بر خدا حقّ است كه ترسان را ایمنی دهد.
سپس بر سه تن دیگر گذشت كه از آنها نحیفتر و رنگ رویشان دگرگونتر بود. به آنان گفت: چه شده است كه شما را به این حالت میبینم؟ گفتند: شوق بهشت. گفت: حقّ است بر خداوند كه امید شما را برآورده كند.
پس از آن از كنار سه نفر دیگر عبور كرد كه از دو دسته پیش نزارتر و رنگ رو باختهتر بودند و گویی بر چهرههای آنها آینههایی از نور بود. به آنها گفت: چه شده است كه شما را به این حالت میبینم؟ گفتند: محبّت خداوند. گفت: شما مقرّبانید، شما مقرّبانید.
عبد الواحد بن زید گفته است: از كنار مردی گذشتم كه در برف ایستاده بود. به او گفتم:
آیا هیچ احساس سردی نمیكنی؟ گفت: هر كس را دوستی خدا مشغول كند، احساس سردی نمیكند.
از سریّ سقطی نقل شده كه گفته است: روز رستاخیز امّتها را به نام پیامبرانشان میخوانند و به آنها گفته میشود: ای امّت موسی، ای امّت عیسی، ای امّت محمّد، جز دوستان خدا كه به آنها ندا میشود: ای اولیای خدا! به سوی خداوند سبحان بیایید، پس دلهای آنها از شدّت شادی نزدیك باشد كه از جا كنده شود.
هرم بن حیان گفته است: مؤمن هنگامی كه پروردگار خود را شناخت، او را دوست میدارد و چون او را دوست بدارد، به او رو میآورد و چون حلاوت رو آوردن به او را یافت، به دنیا با چشم شهوت و به آخرت با دیده رغبت نمینگرد و او تنش در دنیا و روحش در آخرت است.
یحیی بن معاذ گفته است: عفو او همه گناهان را فرا میگیرد، پس خشنودی او چگونه است؟ خشنودی او همه آرزوها را فرا میگیرد، پس محبّت او چگونه است؟ محبّت او خردها را مدهوش میكند، پس مودّت او چگونه است؟ مودّت او غیر او را فراموش میكند، پس لطف او چگونه خواهد بود؟
در برخی كتابها آمده است: ای بنده من، به حقّی كه بر من داری سوگند، من تو را دوست میدارم پس به حقی كه من بر تو دارم سوگند مرا دوست بدار.
یحیی بن معاذ گفته است: به اندازه خردلی دوستی خداوند نزد من محبوبتر از عبادت هفتاد سال بدون دوستی اوست.
و نیز گفته است: پروردگارا، من به درگاه تو مقیم و به ستایش تو مشغولم، در كودكی مرا به سوی خود برگرفتی، و جامه قرب بر من پوشانیدی و به معرفت خود مشرّف گردانیدی و لطف خود را شامل حالم كردی از حالی به حالی مرا نقل دادی، و در اعمالم از حیث مستوری، توبه، زهد، شوق، رضا و محبّت مرا دگرگون ساختی، پس از آن مرا از حوض كرم خود سیراب كردی، و در ریاض نعمتهای خویش متنعّم فرمودی، و ملازم امر خود قرار دادی، و به قول خود مشعوف گردانیدی، تا به جوانی رسیدم و تواناییام ظاهر شد.
اكنون چگونه در بزرگی از تو رو گردانم در حالی كه از خُردی به لطف تو خو گرفتهام، و باید در پیرامون تو باقی بمانم، و آهسته به درگاه تو زاری كنم، چه من تو را دوست میدارم و هر دوستی به دوست خود خرسند و از غیر او رو گردان است.
در مصباح الشریعهٔ از امام صادق آمده كه فرموده است: «محبّت خداوند هنگامی كه درون بنده را روشن كند، او را از هر شغل و ذكری جز خداوند تهی میگرداند و محبّ؛ از نظر باطن خالصترین مردم برای خداست، در گفتار از همه راستگوتر، در عهد از همه وفادارتر، در عمل از همه پاكتر، در ذكر از همه پاكیزهتر، و در نفس از همه عابدتر است. فرشتگان به هنگام مناجاتش بر همدیگر مباهات و به دیدارش افتخار میكنند.
خداوند به سبب وجود او شهرهایش را آباد، و در پرتو شرف او بندگانش را گرامی میدارد.
هرگاه به حقّ او از خداوند درخواست كنند، به آنها عطا میكند، و به سبب رحمتش به او بلاها را از آنها دفع میكند. اگر مردم میدانستند وی در نزد خداوند چه مقام و منزلتی دارد، جز به خاك قدم او به خدا تقرّب نمیجستند.
امیر مؤمنان فرموده است:
«دوستی خداوند، آتشی است كه بر چیزی نمیگذرد، جز این كه آن را میسوزاند و نور خداوند بر چیزی نمیتابد، جز این كه آن را روشن میكند و آسمان خدا هر چیزی را كه در زیر آن پدید آید میپوشاند و باد او بر چیزی نمیوزد، جز این كه آن را به جنبش درمیآورد و آب او مایه حیات هر چیزی است و از زمین او همه چیز میروید».
هر كس خدا را دوست بدارد، از پادشاهی و دارایی، همه چیز به او میدهد.
پیامبر فرموده است:
«هرگاه بندهای از امّتم خدا را دوست بدارد، خداوند محبّت او را در دلهای برگزیدگان و ارواح فرشتگان و ساكنان عرش خود میاندازد تا او را دوست بدارند و چنین كسی به راستی دوست خداست. خوشا به حال او، خوشا به حال او، روز قیامت او در نزد خداوند شفاعت میكند».
غزّالی میگوید: درباره محبّت خداوند اخبار و احادیث بی شماری وارد شده است و آن امری روشن است. آنچه پیچیده و دشوار میباشد، حقیقت معنای آن است كه ما اكنون به تحقیق آن میپردازیم.
[1] . سوره مائده، آیه 54: ... آنها را دوست میدارد و آنها (نیز) او را دوست میدارند.
[2] . مسند احمد، ج 4، ص 11 . ضمن حدیثی دیگر.
[3] . سنن نسایی، ج 8، ص 94، مضمون آن، مسند احمد، ج 3، ص 172، الاوسط طبرانی.
[4] . صحیح بخاری، ج 1، ص 12، از حدیث انس، صحیح مسلم، ج 1، ص 49، نظیر آن.
[5] . سوره توبه، آیه 24: «بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالی که به دست آوردهاید و تجارتی که از کساد شدنش بیم دارد و مساکن مورد علاقه شما در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است».
[6] . ترمذی، المستدرک حاکم، ج 3، ص 150، از حدیث ابن عباس.
[7] . بزّار و رجال آن صحیحاند، جز بکر بن سلیم و او ثقه است و در آن آخر حدیث نیامده است، مجمع الزوائد، ج 10، ص 274.
[8] . الحلیهٔ ابونعیم به سند حسن، المغنی.
[9] . عراقی گفته است: مأخذی برای آن نیافتم.
[10] . ترمذی از حدیث عبدالله بن یزید خطمی به سند حسن، الجامع الصّغیر، پیش از این نیز ذکر شده است.
[11] . صحیح مسلم، ج 8، ص 42، طبرانی، بزّار، مجمع الزوائد، ج 1، ص 280.