borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
محبّت بنده نسبت به خداوند

امّت بر این اجماع دارد كه دوستی خداوند و پیامبر واجب است و چیزی كه وجود ندارد، هرگز واجب نمی‏شود. چگونه ممكن است دوستی خداوند، به طاعت تفسیر شود، در حالی كه طاعت، تابع دوستی و نتیجه آن است و ناگزیر باید محبّت بر آن مقدّم باشد، چه از دوست اطاعت می‏شود.

از جمله شواهد شرعی در لزوم محبّت خداوند قول او است که می‌فرماید: ﴿یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ﴾[1] و نیز می‌فرماید:

﴿وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّـهِ﴾[2]

و این آیه‏ها دلیل اثبات محبّت برای خدا و اثبات شدّت و ضعف در آن است.

پیامبر خدا ضمن احادیث بسیاری دوستی خداوند را از شرایط ایمان قرار داده است.

ابو رزین عقیلی به پیامبر6 عرض كرد: ای پیامبر خدا! ایمان چیست؟ فرمود: «این كه خدا و پیامبرش را از هر چه غیر آن‌هاست، دوست‏تر بداری»

و در حدیث دیگر آمده است: «هیچ یك از شما ایمان نمی‏آورد، جز آنگاه كه، خدا و پیامبرش را از غیر آن‌ها دوست‏تر بدارد»[3] و در حدیث دیگری است: «هیچ بنده‏ای مؤمن نمی‏شود جز آنگاه كه من در نزد او از اهل و مالش و همه مردم مجبوب‏تر باشم»،[4] و در روایتی است «... و از جانش».

چگونه چنین نباشد و حال آن‌كه خداوند فرموده است: ﴿قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ ... أَحَبَّ إِلَیكُمْ من الله وَ رَسُولِهِ﴾[5]. و این آیه در معرض انكار و تهدید نازل شده است.

پیامبر به محبّت خداوند امر كرده و فرموده است: «خداوند را دوست بدارید، چه شما را از نعمت‌های خود بهره‏مند می‏كند و مرا دوست بدارید، چون خدا مرا دوست می‏دارد».[6]

روایت شده است مردی به پیامبر عرض كرد: ای پیامبر خدا! من تو را دوست‏ می‏دارم، فرمود: «خود را برای فقر آماده كن»،

گفت: من خدا را دوست می‏دارم، فرمود: «آماده بلا باش».[7]

از عمر نقل شده است كه پیامبر خدا مصعب بن عمیر را دید كه از روبرو می‏آمد و پوست گوسفندی را بر روی خود انداخته و وسط آنرا به كمرش بسته بود. پیامبر فرمود:

«بنگرید به این مردی كه خداوند دلش را نورانی كرده است، من او را در میان پدر و مادرش دیدم كه پاكیزه‏ترین خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها را به او می‏خورانیدند، و محبّت خدا و پیامبرش او را به چنین وضعی كه می‏بینید در آورده است»[8]

در خبر مشهوری است كه حضرت ابراهیم به فرشته مرگ هنگامی كه برای قبض روح او آمده بود گفت: هیچ دوستی را دیده‏ای كه دوستش را بمیراند؟ خداوند به او وحی فرمود: «هیچ دوستی را دیده‏ای كه دیدن دوستش را خوش نداشته باشد؟» ابراهیم گفت: «ای فرشته مرگ هم اكنون جانم را بگیر»[9]

این مقام تنها برای بنده‏ای میسّر است كه خداوند را با تمام وجود خود دوست بدارد، زیرا هنگامی كه دانست مرگ، وسیله دیدار است دلش بدان مایل می‏شود و محبوب دیگری جز خدا نخواهد داشت كه، به او توجّه كند.

پیامبر خدا در دعایش عرض می‏كند: «بار خدایا! دوستی خود و دوستی كسی كه تو را دوست می‏دارد و دوستی چیزی كه مرا به دوستی تو نزدیك گرداند، روزی‏ام فرما، و دوستی خود را در نزد من، محبوب‌تر از آب خنك قرار ده».[10]

شخصی به خدمت پیامبر خدا رسید و عرض كرد: ای پیامبر خدا! قیامت كی خواهد بود؟ فرمود: برای آن چه آماده كرده‏ای؟ عرض كرد: من نماز و روزه زیادی برای آن آماده نكرده‏ام، جز این كه من خدا و پیامبرش را دوست می‏دارم. پیامبر به او فرمود: «انسان با كسی خواهد بود كه او را دوست می‏دارد».

انس گفته است: من مسلمانان را ندیدم كه پس از سلام به چیزی به اندازه این سخن شاد شوند.[11]

یكی از صحابه گفته است: هر كس از دوستی ناب خداوند بچشد، آن چشیدن او را از طلب دنیا منصرف و از همه مردم متوحّش خواهد ساخت. دیگری گفته است: هر كس خدا را بشناسد او را دوست خواهد داشت و كسی كه دنیا را بشناسد در آن زهد می‏ورزد و آن را دشمن خواهد داشت. مؤمن بازی نمی‏كند مگر آنگاه كه غافل شود، و هرگاه بیندیشد غمگین می‏گردد.

ابو سلیمان دارانی گفته است: خداوند خلقی را آفریده كه بهشت و نعمت‌هایش آنان را از او باز نمی‏دارد، پس چگونه ممكن است دنیا آنان را از او به خود مشغول سازد.

روایت شده است كه عیسی از كنار سه تن گذشت كه بدن‌های آن‌ها نحیف و رنگ رخسارشان برگشته بود. به آن‌ها گفت: چه چیزی شما را به این حالت درآورده است؟ گفتند:

ترس از آتش. فرمود: بر خدا حقّ است كه ترسان را ایمنی دهد.

سپس بر سه تن دیگر گذشت كه از آن‌ها نحیف‏تر و رنگ رویشان دگرگون‏تر بود. به آنان گفت: چه شده است كه شما را به این حالت می‏بینم؟ گفتند: شوق بهشت. گفت: حقّ است بر خداوند كه امید شما را برآورده كند.

پس از آن از كنار سه نفر دیگر عبور كرد كه از دو دسته پیش نزارتر و رنگ رو باخته‏تر بودند و گویی بر چهره‏های آن‌ها آینه‏هایی از نور بود. به آن‌ها گفت: چه شده است كه شما را به این حالت می‏بینم؟ گفتند: محبّت خداوند. گفت: شما مقرّبانید، شما مقرّبانید.

عبد الواحد بن زید گفته است: از كنار مردی گذشتم كه در برف ایستاده بود. به او گفتم:

آیا هیچ احساس سردی نمی‏كنی؟ گفت: هر كس را دوستی خدا مشغول كند، احساس سردی نمی‏كند.

از سریّ سقطی نقل شده كه گفته است: روز رستاخیز امّت‌ها را به نام پیامبرانشان می‏خوانند و به آن‌ها گفته می‏شود: ای امّت موسی، ای امّت عیسی، ای امّت محمّد، جز دوستان خدا كه به آن‌ها ندا می‏شود: ای اولیای خدا! به سوی خداوند سبحان بیایید، پس دل‌های آن‌ها از شدّت شادی نزدیك باشد كه از جا كنده شود.

هرم بن حیان گفته است: مؤمن هنگامی كه پروردگار خود را شناخت، او را دوست می‏دارد و چون او را دوست بدارد، به او رو می‏آورد و چون حلاوت رو آوردن به او را یافت، به دنیا با چشم شهوت و به آخرت با دیده رغبت نمی‏نگرد و او تنش در دنیا و روحش در آخرت است.

یحیی بن معاذ گفته است: عفو او همه گناهان را فرا می‏گیرد، پس خشنودی او چگونه است؟ خشنودی او همه آرزوها را فرا می‏گیرد، پس محبّت او چگونه است؟ محبّت او خردها را مدهوش می‏كند، پس مودّت او چگونه است؟ مودّت او غیر او را فراموش می‏كند، پس لطف او چگونه خواهد بود؟

در برخی كتاب‌ها آمده است: ای بنده من، به حقّی كه بر من داری سوگند، من تو را دوست می‏دارم پس به حقی كه من بر تو دارم سوگند مرا دوست بدار.

یحیی بن معاذ گفته است: به اندازه خردلی دوستی خداوند نزد من محبوب‌تر از عبادت هفتاد سال بدون دوستی اوست.

و نیز گفته است: پروردگارا، من به درگاه تو مقیم و به ستایش تو مشغولم، در كودكی مرا به سوی خود برگرفتی، و جامه قرب بر من پوشانیدی و به معرفت خود مشرّف گردانیدی و لطف خود را شامل حالم كردی از حالی به حالی مرا نقل دادی، و در اعمالم از حیث مستوری، توبه، زهد، شوق، رضا و محبّت مرا دگرگون ساختی، پس از آن مرا از حوض كرم خود سیراب كردی، و در ریاض نعمت‌های خویش متنعّم فرمودی، و ملازم امر خود قرار دادی، و به قول خود مشعوف گردانیدی، تا به جوانی رسیدم و توانایی‏ام ظاهر شد.

اكنون چگونه در بزرگی از تو رو گردانم در حالی كه از خُردی به لطف تو خو گرفته‏ام، و باید در پیرامون تو باقی بمانم، و آهسته به درگاه تو زاری كنم، چه من تو را دوست می‏دارم و هر دوستی به دوست خود خرسند و از غیر او رو گردان است.

در مصباح الشریعهٔ از امام صادق آمده كه فرموده است: «محبّت خداوند هنگامی كه درون بنده را روشن كند، او را از هر شغل و ذكری جز خداوند تهی می‏گرداند و محبّ؛ از نظر باطن خالص‏ترین مردم برای خداست، در گفتار از همه راستگوتر، در عهد از همه وفادارتر، در عمل از همه پاك‌تر، در ذكر از همه پاكیزه‏تر، و در نفس از همه عابدتر است. فرشتگان به هنگام مناجاتش بر همدیگر مباهات و به دیدارش افتخار می‏كنند.

خداوند به سبب وجود او شهرهایش را آباد، و در پرتو شرف او بندگانش را گرامی می‏دارد.

هرگاه به حقّ او از خداوند درخواست كنند، به آن‌ها عطا می‏كند، و به سبب رحمتش به او بلاها را از آن‌ها دفع می‏كند. اگر مردم می‏دانستند وی در نزد خداوند چه مقام و منزلتی دارد، جز به خاك قدم او به خدا تقرّب نمی‏جستند.

امیر مؤمنان فرموده است:

«دوستی خداوند، آتشی است كه بر چیزی نمی‏گذرد، جز این كه آن را می‏سوزاند و نور خداوند بر چیزی نمی‏تابد، جز این كه آن را روشن می‏كند و آسمان خدا هر چیزی را كه در زیر آن پدید آید می‏پوشاند و باد او بر چیزی نمی‏وزد، جز این كه آن را به جنبش درمی‏آورد و آب او مایه حیات هر چیزی است و از زمین او همه چیز می‏روید».

هر كس خدا را دوست بدارد، از پادشاهی و دارایی، همه چیز به او می‏دهد.

پیامبر فرموده است:

«هرگاه بنده‏ای از امّتم خدا را دوست بدارد، خداوند محبّت او را در دل‌های برگزیدگان و ارواح فرشتگان و ساكنان عرش خود می‏اندازد تا او را دوست بدارند و چنین كسی به راستی دوست خداست. خوشا به حال او، خوشا به حال او، روز قیامت او در نزد خداوند شفاعت می‏كند».

غزّالی می‏گوید: درباره محبّت خداوند اخبار و احادیث بی شماری وارد شده است و آن امری روشن است. آنچه پیچیده و دشوار می‏باشد، حقیقت معنای آن است كه ما اكنون به تحقیق آن می‏پردازیم.

 


[1] . سوره مائده، آیه 54: ... آنها را دوست می‌دارد و آن‌ها (نیز) او را دوست می‌دارند.

[2] . مسند احمد، ج 4، ص 11 . ضمن حدیثی دیگر.

[3] . سنن نسایی، ج 8، ص 94، مضمون آن، مسند احمد، ج 3، ص 172، الاوسط طبرانی.

[4] . صحیح بخاری، ج 1، ص 12، از حدیث انس، صحیح مسلم، ج 1، ص 49، نظیر آن.

[5] . سوره توبه، آیه 24: «بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالی که به دست آورده‌اید و تجارتی که از کساد شدنش بیم دارد و مساکن مورد علاقه شما در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‌تر است».

[6] . ترمذی، المستدرک حاکم، ج 3، ص 150، از حدیث ابن عباس.

[7] . بزّار و رجال آن صحیح‌اند، جز بکر بن سلیم و او ثقه است و در آن آخر حدیث نیامده است، مجمع الزوائد، ج 10، ص 274.

[8] . الحلیهٔ ابونعیم به سند حسن، المغنی.

[9] . عراقی گفته است: مأخذی برای آن نیافتم.

[10] . ترمذی از حدیث عبدالله بن یزید خطمی به سند حسن، الجامع الصّغیر، پیش از این نیز ذکر شده است.

[11] . صحیح مسلم، ج 8، ص 42، طبرانی، بزّار، مجمع الزوائد، ج 1، ص 280.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: