محمد بن ادریس شافعی، معروف به امام شافعی، یكی از پیشوایان اهل سنت است، كه در قرن دوم هجری میزیسته است. او نه تنها در فقه، بلكه در شعر هم آوازهای داشته، كه اگر به او به چشم شاعر بودن بنگریم تا فقیه بودن، متوجه ذوق شعری او خواهیم شد.
اهلبیت:، در اشعار او جایگاه ویژهای داشته، كه چشم هر خوانندهای را به خود جلب میكند.
او در اشعاری كه در دربارهی اهلبیت سروده، پس از ستایش خاندان پیامبر و ابراز محبت نسبت به آنان، محبت به آنان را فرضی از طرف خدا و قرآن میداند. و همه را به دور از هر نوع تعصب قومی و مذهبی به احترام گذاشتن، قدر دانستن و ارج نهادن به آنان وا میدارد. تا آن جایی كه نفرستادن درود و صلوات در نماز بر آل و خاندان پیامبر را موجب بطلان نماز شخص میداند.
وی در نهایت این مطلب را یادآور میشود؛ كه در دورانی كه همه در دریای اختلافات فقهی و فرقهای سرگردان و در حال غرق شدن هستند، باید به حبل الهی و خاندان پیامبر، و راه و روش آنان چنگ زد، تا از گزند اختلاف در امان ماند.
از افتخارات اهلبیت همین بس است كه، همهی فرق فقهی و مكاتب فكری و كلامی از مذاهب اسلامی، چه شیعه و چه سنی به آنها میبالند و به جرأت میتوان گفت؛ حتی تندروترین اشخاص از مذاهب اسلامی به خود جرأت جسارت به ساحت مقدس آنان را نمیدهند.
محمد بن ادریس شافعی(امام شافعی) كه یكی از ائمهی چهارگانهی اهل سنت به شمار میرود و پیشوای مذهب شافعی محسوب میشود، در سال ۱۵۰ هجری قمری در غزهی فلسطین، دیده به جهان گشود.
پدر او ادریس، نسبش به بنی هاشم و بنی امیه در عبد مناف به هم میرسد، كه وی از فرزندان مطلّب بن عبد مناف است، كه عبد مناف جد نهم او محسوب میشود. مادرش فاطمه دختر عبیدالله، نسبش از طریق امام حسن یا امام حسین به حضرت علی7 و فاطمه میرسد.[1]
از مهمترین اساتید او میتوان به امام مالك (پیشوای مذهب مالكی)، و از مهمترین شاگردان وی، به احمد بن حنبل(پیشوای مذهب حنبلی) اشاره كرد.[2] ایشان در سال ۲۰۴ هجری در مصر وفات كردند.
اكنون نمونههایی از اشعار گرانقدر شافعی را ورق میزنیم.
شَهِدتُ بأنّ الله لا رَبَّ غَیرَهُ |
|
وأشهَدُ أنّ البَعثَ حَقٌ وَأخلَــــصُ |
وَأنَّ أبابـكرٍ خلیــفةُ رَبّــه |
|
وَكانَ أبوحفصٍ علی الخَیرِ یحرِصُ |
وأُشهِدُ رَبّی أنَّ عثمانَ فاضلٌ |
|
وأَنَّ علیاً فَضـــلُهُ مُتَخَصِّـــــصُ[3] |
ترجمه:
ـ گواهی میدهم به این كه خدائی جز خدا نیست و شهادت میدهم كه بعث حق است.
ـ و خالصانه ایمان دارم كه ابوبكر خلیفهی خداست و عمر بر انجام كار خیر بسیار مشتاق بود.
ـ و گواهی میدهم كه عثمان فاضل است و علی در فضیلت ویژه و خاص است.[4]
موضوع برتری اهلبیت و حبّ آنان از موضوعاتی است كه در بسیاری از جاهای دیگر از اشعارش بر آن تأكید دارد.
در حج برابر جمعی در منی محبت خود را نسبت به اهلبیت اعلام كرده و میگوید:
یا راكِباً قِف بالمُحَصَّبِ مِن منی |
|
وَاهتِف بِقاعِدِ خَیفِها وَالنَّاهِضِ |
سَحَراً إذا فاضَ الحَجیجُ إلی مِنی |
|
فَیضاً كَمُلتَطِمِ الفُراتِ الفائِضِ |
إن كانَ رَفضاً حُبُّ آلِ مُحمَّدٍ |
|
فَلیشهَدِ الثَّقَلانِ أنّی رَافضِی[5] |
ترجمه:
ـ ای سوارگان بر شنزارهای منی، سواره بمانید و به نشستگان درّهها و بلندیها خبر دهید.
ـ به زائرانی كه سپیده دمان بمانند رود خروشان فرات به سوی منی سرازیر میشوند، بگویید:
ـ اگر محبت اهلبیت رفض و كفر است، جنّ و انس بدانند كه من رافضی هستم.[6]
محبت خاندان نبوت را از واجبات و فرائض میداند و میگوید:
یا آلَ بَیتِ رَسولِ الله حُبُّكُمُ |
|
فَرضٌ مِنَ الله فی القُرآنِ أنزَلَهُ |
كَفاكُم مِن عظیمِ القَدرِ أنّكُم |
|
مَن لَم یصلِّ عَلَیكُم لَا صَلَاةَ لَهُ[7] |
ترجمه:
ـ ای خاندان نبوّت، محبّت شما فرضی است كه از جانب خداوند در قرآن آمده است.
ـ همین در عظمت شأن شما كافی است، آن كس شما را در نماز درود نگفت، نمازی ندارد، (نمازش درست نیست).[8]
از امام شافعی در مورد امام علی7 سؤال شد، ایشان گفت:
إنّا عَبــیدٌ لِفتی أنزلَ فِیـــهِ {هَل أتَی}
إلی مَتــی أكتُمُهُ؟ إلی مَتی؟ إلی مَتی؟[9]
ترجمه:
ـ ما چاكران آن جوانمرد هستیم كه دربارهی او سورهی هل أتی (سورهی انسان ) نازل شده
ـ تاكی آن را پنهان كنم؟ تا كی؟ تا كی؟[10]
شافعی(رضی الله عنه) به زیارت خانهی خدا رفت، از كوهی بر نمیشد و به وادیای فرود نمیآمد، جز اینكه میگریست و میخواند:
آلُ النَّبـی ذَریـــعَتی وَ هُـم إلَیهِ وَسیــلـَتی
أرجُو بِهِم أُعطَی غَداً بِیدِ الیَمینِ صَحیـفَتی[11]
ترجمه:
ـ خاندان پیامبر دستاویز منند و ایشان وسیلهی رسیدن من به پیامبرند
ـ امیدوارم به اینكه فردای قیامت، نامهی اعمالم را به دست راستم بدهند.[12]
امام شافعی در مورد محبت به علی7 میگوید:
قَالُوا: تَرَفَّضتَ قُلتُ: كَلَّا |
|
مَا الَّرفضُ دینی وَ لا إعتِقادی |
لكِن تَوَلَّیتُ غَیرَ شَكٍّ |
|
خَیرَ إمَامٍ وَ خَیرَ هَادی.[13] |
ترجمه:
ـ گویند: تو رافضی و مرتد شدی، گویم: هرگز رفض و ارتداد آیین من نیست.
ـ اما بی شك من بهترین امام و بهترین راهنما را دوست دارم.
ـ اگر محبت علی(كه دوست خداست) دلیل بر رفض و بی دینی است، دنیا بدانند كه من بی دینترین مردمانم.[14]
در جای دیگر میگوید:
إذا نَحنُ فَضّلنَا عَلِیاً فَإنَّنَا |
|
رَوَافِضُ بالتفضیلِ عِندَ ذوی الجَهلِ |
وَ فَضلُ أبی بَكرٍ إذا مَا ذَكَرتُهُ |
|
رُمیتُ بِنَصبٍ عِندَ ذِكری للفَضلِ |
فَلا زِلتُ ذَا رَفضٍ وَ نَصبٍ كِلاهُمَا |
|
بِحُبَّیهِما حَتَّی أُوَسَّدَ فِی الرَّملَ[15] |
ترجمه:
ـ هر گاه ما حضرت علی را برتری دهیم، به خاطر این برتری، نزد این جاهلان مرتد و بی دین هستیم.
ـ و اگر از فضل ابوبكر یاد كنیم، به این خاطر به ناصبی بودن متهم میشوم.
ـ بنابراین پیوسته به سبب دوستی آنان ناصبی و رافضی هستم، زیرا تا وقتی كه سر بر خاك میگذارم، آن دو را دوست دارم.[16]
أنا الشّیعی فی دینی و أصلی |
|
بِمَكَّة، ثمَّ داری عسقَلیة[17] |
ترجمه:
ـ من در دین پیرو رفتار و خاندان او هستم و قبیلهی من در مكّه است اما در عسقیله خانه دارم.[18]
لَئِن كانَ ذَنبِی حُبُّ آلِ محمَّدٍ |
|
فذلِكَ ذَنبٌ لَستُ عَنهُ أتوب |
هُمُ شُفَعائی یومَ حَشری و مَوقِفی |
|
إذا كثرتنی یوم ذاك ذنوب[19] |
ترجمه:
ـ اگر گناه من محبت آل محمد است، از آن گناه توبه نمیكنم،
ـ ایشان روز حشر و به هنگام توقف در صحرای محشر شفیعان منند، اگر آنروز گناهانم فراوان باشد.[20]
ایشان میگوید:
لَو فتشُوا قَلبی لألفوا بهِ |
|
سطرینِ قد خُطّا بلا كاتبِ |
العدل وَ التوحید فی جانبٍ |
|
وَ حبّ أهلِ البیتِ فی جانبِ[21] |
ترجمه:
ـ اگر دل مرا بكاوند، دو سطر بر آن نقش بسته ببینند، بدون اینكه نویسندهای آن را نوشته باشد،
ـ به یك سو عدل و توحید و از سوی دیگر دوستی خاندان پیامبر.[22]
چون در مجلسی از علی و دو فرزندش و همسر پاكش یاد شد، یكی چهره در هم میكشد و میگوید: سخن از آنان درست نیست، این را رها كنید، زیرا این سخن رافضیان است،
آنگاه امام شافعی میسراید:
بَرِئتُ إلَی المُهیمِنِ مِن أُناسٍ |
|
یرَونَ الرَّفضَ حُبَّ الفاطِمیه |
إذا ذكروا عَلیا أو بَنیه |
|
أفاضوا بالرّوایات الویه |
عَلی آل الرّسُول صلاة رَبی |
|
وَ لَعنتُه لتلكَ الجَاهلیه[23] |
ترجمه:
ـ من از دست مردمی كه حب فرزندان فاطمه را كفر میدانند به خدا پناه میبرم
ـ چون كسانی كه از علی یا فرزندان او یاد كنند، سخنانی میگویند تا پرده و پوشش یاد آنان باشد
ـ رحمت پروردگار بر خاندان رسول و لعنت خدا بر آن جاهلان باد.[24]
و سائلی عن حُب أهل البیت |
|
هل؟ أُقرّ إعلاناً به أم أجحدُ |
هَیهاتَ ممزوجٌ بلحمی و دَمی |
|
حُبُّهم و هو الهُدی و الرشدُ |
یا اهلبیت المصطفی یا عدتی |
|
وَ مَن علی حبّهُم أعتَمدُ |
أنتم إلی اللهِ غَداً وَسیلَتی |
|
و كیف أخشی؟ و بكم اعتضدُ |
ولیكم فی الخُلدِ حَی خَالدٌ |
|
و الضدُ فی نارٍ لَظی مُخلّدُ[25] |
ترجمه:
ـ ای پرسندگان از من دربارهی محبت اهلبیت، آیا آشكارا به محبت ایشان اقرار كنم یا آن را انكار نمایم.
ـ هرگز منكر محبت و عشق آنان نخواهم شد، چون به خون و گوشت من درآمیخته است و عشق ایشان وسیلهی هدایت و رشد من است.
ـ ای خاندان محمد، ای همه چیز من، ای كسانی كه من متكی به حب شما هستم.
ـ شما در روز قیامت پیش خدا شفیع من هستید پس چگونه بترسم در حالی كه به شما اعتماد و اطمینان دارم.
ـ آنكه شما را دوست دارد، جاودانه در بهشت میماند و دشمنان شما جاودانه در آتش پر سوز دوزخ خواهند بود.[26]
در جایی دیگر در شعری به نام كشتی نجات میگوید:
وَ لَمَّا رَأیتُ النَّاسَ قَد ذَهَبَت بِهِم |
|
مَذَاهِبُهُم فِی أبحُرِ الغَی وَ الجَهلِ |
رَكِبتُ عَلَی اسمِ الله فِی سُفُنِ النَّجَا |
|
وَ هُم آل بَیتِ المُصطفَی خَاتَمِ الرُّسُلِ |
﴿وَ أمسَكتُ حَبلَ اللهِ وَ هُوَ وَلاءوهُم |
|
كَما قَد أُمِرنَا بالتَمسُّكِ بالحَبلِ﴾[27] |
ترجمه:
ـ چون دیدم كه مذاهب و اختلافات فقهی، مردم را در دریای جهل و گمراهی كشانده.
ـ به نام خدا بر كشتی نجات كه همان خاندان پیامبر خاتم است، سوار شدم.
ـ و ریسمان الهی را كه همان دوستی و محبت آنان است گرفتم، همانگونه كه خداوند ما را به تمسك به حبل الهی فرمان داده است.[28]
بحث محبت محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین، بسیار گسترده است و ما به برکت لقب «حبیبه و حبیبهٔ الله» به گوشهای از آن پرداختیم، اما برای اداء حق مطلب، به سالها تحقیق و دهها جلد کتاب نیاز است و ما به همین خلاصه اکتفا نموده ران ملخی هدیه مورچهای کوچک به پیشگاه یوسف فاطمه، حجهٔ بن الحسن العسکری روحی و ارواح العالمین فداه صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
[1] . چهار امام اهل سنت و جماعت، ص ۱۳۰. پژوهشی دربارهی امامان اهل سنت، ص۶۰ و ۶۱.
[2] . چهار امام اهل سنت و جماعت، ص ۱۳۹.
[3] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص ۳۴. دیوان الإمام الشافعی، دكتور امیل بدیع یعقوب، ص۹۰. دیوان الإمام الشافعی، عبدالرحمن المصطاوی، ص۷۰.
[4] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص ۳۴.
[5] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۳۴، ۹۰و۹۱. دیوان الإمام الشافعی، دكتور امیل بدیع یعقوب، ص۹۳. دیوان الإمام الشافعی، عبدالرحمن المصطاوی، ص۷۲.
[6] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۳۴، ۹۰و۹۱.
[7] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۳۴و۱۰۴. دیوان الإمام الشافعی، دكتور امیل بدیع یعقوب، ص۱۱۵. دیوان الإمام الشافعی، عبدالرحمن المصطاوی، ص۹۳.
[8] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۳۴و۱۰۴.
[9] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۵۶. دیوان الإمام الشافعی، عبدالرحمن المصطاوی، ص۱۹و۲۰.
[10] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۵۶.
[11] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۶۳. دیوان الإمام الشافعی، دكتور امیل بدیع یعقوب، ص۵۹. دیوان الإمام الشافعی، عبدالرحمن المصطاوی، ص۳۸.
[12] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۶۳.
[13] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۷۲. دیوان الإمام الشافعی، دكتور امیل بدیع یعقوب، ص۷۲. دیوان الإمام الشافعی، عبدالرحمن المصطاوی، ص۵۰.
[14] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۷۲.
[15] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۱۰۸و۱۰۹. دیوان الإمام الشافعی، دكتور امیل بدیع یعقوب، ص۱۲۲. دیوان الإمام الشافعی، عبدالرحمن المصطاوی، ص۹۸.
[16] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص ۱۰۸ و ۱۰۹.
[17] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص ۱۳۵ و ۱۳۶. دیوان الإمام الشافعی، عبدالرحمن المصطاوی، ص۱۳۰.
[18] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص ۱۳۵ و ۱۳۶.
[19] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص ۱۴۳ و ۱۴۴. دیوان الإمام الشافعی، دكتور امیل بدیع یعقوب، ص۴۸. دیوان الإمام الشافعی، عبدالرحمن المصطاوی، ص۲۴ و ۲۵.
[20] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۱۴۳ و ۱۴۴.
[21] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص۱۵۳.
[22] . ر. ك: همان.
[23] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص ۲۱۹. دیوان الإمام الشافعی، دكتور امیل بدیع یعقوب، ص۱۵۲.
[24] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص ۲۱۹.
[25] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.
[26] . ر. ك: همان.
[27] . ر. ك: شعر امام شافعی، ص ۲۷۸.
[28] . ر. ك: همان.