از آنجا که انسان، بنده احسان است و دل، با دوستی كسی كه به او نیكی كند و دشمنی كسی كه به او بدی كند، سرشته شده است. پیامبر خدا فرموده است:
«بار خدایا، برای هیچ بدكاری دستی برای نیكی به من قرار مده تا او را دوست بدارم».[1]
این حدیث اشاره به آن است كه دوستی دل نسبت به كسی كه به وی نیكی كند امری اضطراری و غیر قابل اجتناب است، در نهاد و فطرت انسان سرشته شده و برای دگرگون كردن آن راهی نیست.
به همین سبب گاهی انسان بیگانهای را كه هیچ رابطه خویشی و پیوندی با او ندارد دوست میدارد. این امر چنانچه تحقّق یابد، به سبب اوّل بازگشت خواهد داشت، چه احسان كننده كسی است كه آدمی را به مال و دیگر اسبابی كه باعث دوام وجود و كمال آن میشود كمك كند و موجب حصول بهرهمندیهایی شود كه وجود انسان بدانها مستعدّ و آماده میگردد، جز این كه این تفاوت وجود دارد كه انسان اعضای خود را دوست میدارد، چه كمال وجودش به آنهاست و آن همان كمال مطلوب اوست.
امّا احسان كننده عین كمال مطلوب نیست، بلكه سببی برای آن است مانند پزشك، كه سببی است برای دوام سلامتی اعضا.
فرق است میان دوست داشتن صحّت و دوست داشتن پزشك كه سبب صحّت است، زیرا صحّت، ذاتا مطلوب است و پزشك ذاتا مطلوب نیست، بلكه چون سبب حصول صحّت است مطلوب است. همچنین علم و استاد محبوبند، لیكن علم، ذاتا محبوب است و استاد، چون سبب حصول علمی است كه محبوب است، محبوب میباشد و نیز خوراك و نوشیدنی محبوب است و درهم و دینار نیز محبوب میباشند، لیكن طعام ذاتا محبوب است و درهم و دینار چون وسیله تهیه طعامند محبوبند.
اگر چه فرق آنها در این جا به تفاوت رتبه بازگشت میكند، لیكن بازگشت هر یك از آنها به محبّتی است كه انسان به ذات خود دارد، چه كسی كه احسان كننده را به سبب احسانش دوست میدارد، محقّقا دوستدار ذات او نیست، بلكه دوستدار احسان اوست، و این فعلی از افعال احسان كننده است.
اگر این افعال زایل شود دوستی نیز زایل میشود با آنكه ذات احسان كننده باقی است، و اگر احسانش نقصان یابد، دوستی نیز نقصان مییابد و اگر زیاد شود، دوستی نیز زیاد خواهد شد و بالاخره بر حسب زیاده و نقصان احسان، محبّت كم یا زیاد میشود.
[1] . مسند الفردوس ابو منصور دیلمی از حدیث معاذ و پیش از این ذکر شده است.