امّا از طریق خاصّه (شیعه)[1] به سند صحیح از ابو الحسن علی بن موسی الرّضا از پدرانش از پیامبر اكرم روایت شده كه فرموده است:
«طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، علم را در هر جا كه گمان میرود طلب كنید، و از اهلش فرا گیرید، چه یاد گرفتن آن حسنه، طلب آن عبادت، مذاكره درباره آن تسبیح، عمل به آن جهاد، آموختن آن به كسی كه آن را نمیداند صدقه، و بذل آن به كسی كه شایستگی آن را دارد موجب تقرّب به خداوند متعال است؛ چرا كه علم وسیله شناخت حلال و حرام، روشنی بخش راه بهشت، همدم اوقات وحشت، یار تنهایی و غربت است.
در خلوت سخنگو، در خوشی و ناخوشی دلیل و رهنما، در برخورد با دشمنان سلاح، و نزد دوستان زیب و زیور میباشد، خداوند متعال به وسیله علم و دانش اقوامی را بلند مرتبه میگرداند، آنان را در راه خیر پیشوا قرار میدهد؛ از آثار آنها پیروی میكنند، به اعمال آنها تأسّی میجویند، و آرای آنان را مرجع قرار میدهند؛ فرشتگان به دوستی با آنها راغب میشوند، و با بالهای خود آنها را لمس میكنند، در نمازهای خویش بر آنها درود میفرستند، و هر خشك و تری حتّی ماهیان و جانوران دریا، و درندگان بیابان و چهار پایان برای آنها طلب آمرزش میكنند.
دانش؛ حیات دلها از جهل، روشنی چشمها از ظلمت، و نیروی بدنها از ضعف است. دانش؛ بنده را به جایگاه نیكان و پایگاه پاكان و عالیترین درجات دنیا و آخرت میرساند، ذكر در حال تحصیل علم برابر با روزه، و مذاكره درباره آن مانند، نماز شب است.
خداوند به وسیله علم اطاعت و عبادت میشود، و از طریق آن پیوندهای خویشاوندی مستحكم، و حلال و حرام الهی شناخته میگردد؛ علم پیشوا و عمل تابع آن است، خداوند آن را به سعادتمندان الهام، و تیره بختان را از آن محروم میكند. خوشا به حال كسی كه خداوند او را از بهرهاش محروم نساخته است.»[2]
از امیر مؤمنان نقل شده، كه فرموده است:
1. «ای مردم! بدانید كمال دین طلب علم و عمل به آن است، آگاه باشید تحصیل علم بر شما واجبتر از تحصیل مال است، مال میان شما تقسیم و تضمین گردیده، و دادگری دانا آن را میان شما قسمت و ضمانت كرده، و به آن وفا خواهد كرد. علم در نزد اهلش ذخیره گشته، و به شما دستور داده شده آن را از آنان بخواهید، پس آن را طلب كنید.»[3]
2. «عالم، برتر از روزهگیرِ شب زندهدارِ مجاهد است، هنگامی كه عالم میمیرد، در اسلام رخنهای پدید میآید كه هیچ چیزی جز جانشین او نمیتواند آن را سدّ كند.»[4]
3. «در شرافت علم همین بس، كه كسی كه آن را نمیداند مدّعی آن میشود، و اگر آن را به او نسبت دهند شاد میگردد. و در نكوهش جهل همین كافی است كه جاهل خود را از آن تبرئه میكند.»[5]
4. آن حضرت به كمیل بن زیاد فرمود: «ای كمیل دانش بهتر از مال است، دانش تو را پاسداری میكند، و تو از مال پاسداری میكنی، دانش حاكم است و مال محكوم، مال بر اثر انفاق كاهش مییابد، و دانش با انفاق افزون میشود.»[6]
و نیز آن حضرت فرموده است: «علم، به هفت دلیل از مال بهتر است؛ نخست، این كه علم میراث پیامبران است، و مال میراث فرعونها، دوّم، علم با انفاق كاهش نمییابد، و مال با هزینه و انفاق نقصان میگیرد، سوّم، این كه مال نیازمند نگهبان است و علم پاسدار صاحب خود میباشد، چهارم، علم در كفن انسان داخل میشود و او را در همه جا همراه است در حالی كه مال او را ترك میكند و باقی میماند، پنجم، مال را مؤمن و كافر به دست میآورند، امّا علم تنها برای مؤمن حاصل میشود، ششّم، همگی مردم در امور دین خود به عالمان نیاز دارند، لیكن به مالداران نیازی نیست، هفتم، علم انسان را برای گذشتن از صراط نیرومند میسازد، و مال مانع گذشتن او از آن میباشد.»[7]
و نیز فرموده است: «ارزش هر كس به قدر چیزی است كه آن را میداند، در عبارت دیگر آمده است: ... به قدر چیزی است كه آن را نیكو انجام میدهد.»[8]
از امام زین العابدین نقل شده، كه فرموده است: «اگر مردم فوایدی را كه در تحصیل علم است بدانند، آن را طلب میكنند، هر چند این كار متضمّن ریختن خون آنها و فرو رفتن در امواج دریا باشد؛ همانا خداوند متعال به دانیال نبی وحی فرمود؛ كه مبغوضترین بندگان نزد من نادانی است كه حقّ اهل علم را سبك شمارد، و پیروی آنها را ترك كند، و محبوبترین بندگان نزد من پرهیزگاری است كه خواهان ثوابهای بسیار، و همنشین عالمان و پیرو شكیبایان باشد، و از حكیمان سخن گوید.»[9]
از امام باقر روایت شده، كه فرموده است:
1. «هر كه طریق هدایتی را به كسی بیاموزد، به اندازه كسانی كه آن را به كار بستهاند به او پاداش داده میشود، بیآن كه از پاداش آنها كاسته شود، و آن كه امر گمراه كنندهای را به كسی یاد میدهد به اندازه كسانی كه آن را مرتكب شدهاند گناه بر عهده اوست، بیآن كه از گناهان آنها چیزی كم گردد.»[10]
2. «عالمی كه از دانش او سود برده میشود برتر از هفتاد هزار عابد است.»[11]
3. «هر كس از شما دانشی را به دیگری یاد دهد، دو برابر اجر دانش آموز به او پاداش داده میشود، و معلّم بر وی برتری دارد، بنابراین دانش را از دانشوران فرا گیرید، و آن را به برادرانتان بیاموزید، همچنان كه عالمان آن را به شما آموختهاند.»[12]
4. «در مجلسی پیش كسی بنشینم كه به او اعتماد دارم، در نظرم از عبادت یك سال اطمینان بخشتر است.»[13]
امام صادق فرموده است:
1. «هر كس عمل خیری را به دیگری بیاموزد، پاداش كسی را دارد كه آن را به كار بسته است، راوی گوید: عرض كردم: اگر كسی كه آن كار خیر را فرا گرفته است آن را به دیگری یاد دهد، آیا این پاداش به او داده خواهد شد؟ فرمود: اگر آن را به همه مردم یاد دهد نیز این ثواب به همان گونه درباره او جاری خواهد شد، عرض كردم: اگر او بمیرد، فرمود: هر چند بمیرد.»[14]
2. «فقه و احكام دین را فرا گیرید، چه هر كس از شما احكام دین را نیاموزد اعرابی است.»[15] خداوند عزّ و جلّ در كتابش میفرماید : لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ.[16]
3. «بر شما باد به فرا گرفتن احكام دین خدا، و اعرابی[17] نباشید، زیرا كسی كه احكام دین را نیاموزد، خداوند متعال در روز رستاخیز به او نظر نمیكند،[18] و اعمال او را پاكیزه نخواهد كرد.»[19]
4. «دوست دارم تازیانه بر سر اصحابم بزنم تا فقه و احكام دین را فرا گیرند.»[20]
5. «عالمان وارثان پیامبرانند؛ پیامبران درهم و دیناری به ارث بر جای نمیگذارند، تنها احادیثی از خود به میراث میگذارند، هر كس چیزی از احادیث آنها را به كار بندد بهره فراوانی به دست آورده است، بنگرید دانش خود را از چه كسی اخذ كردهاید، چه میان ما اهلبیت در هر نسلی افراد عادلی وجود دارد، كه تحریفات غالیان و ادعّاهای باطلكیشان و تأویلات جاهلان را از دین میزدایند.»[21]
6. «هر گاه خداوند خیر بندهای را بخواهد او را در دین فقیه و دانا میگرداند.»[22]
7. معاویهٔ بن عمّار به امام صادق عرض كرد: مردی است كه احادیثتان را روایت، و آنها را میان مردم پخش میكند، و دلهای شیعیان شما را به آنها قوّت میدهد، و نیز مردی است از شیعیان شما كه عابد است لیكن اهل روایت و نقل حدیث نیست، از این دو تن كدام یك برتر است؟ فرمود: «آن كه احادیث ما را روایت میكند، و دلهای شیعیان ما را به آنها قوّت میدهد برتر از هزار عابد است.»[23]
8. «مرگ هیچ مؤمنی نزد شیطان، كه لعنت خدا بر او باد، محبوبتر از مرگ فقیه نیست.»[24]
9. «چون مؤمن فقیه بمیرد در اسلام رخنهای پدید میآید كه هیچ چیزی آن را مسدود نمیكند.»[25]
امام كاظم فرموده است: «هنگامی كه مؤمن میمیرد. فرشتگان آسمان و نقاطی از زمین كه در آن جا خدا را عبادت كرده، و درهایی از آسمان كه اعمالش از آن جا بالا رفته، بر او میگریند، و در اسلام رخنهای پدید میآید كه چیزی آن را سدّ نمیكند. زیرا مؤمنان فقیه همچون حصار شهرها، دژهای اسلامند.»[26]
ایشان همچنین فرموده است: «پیامبر خدا وارد مسجد شد دید گروهی پیرامون مردی اجتماع كردهاند فرمود: این كیست؟ گفته شد: مردی علّامه (بسیار دانا) است، فرمود: علّامه چیست؟ گفتند از همه كس به انساب عرب و جنگهای آنها و حوادث دوران جاهلیت داناتر است، پیامبر فرمود: این دانشی است كه هر كس آن را نداند زیان نكرده، و كسی كه آن را بداند سودی نبرده است، سپس فرمود: علم منحصر به سه چیز است: آیت محكمه، فریضه عادله و سنّت قائمه، و آنچه غیر از اینهاست فضل است.»[27]
[1] . از منيهٔ المريد شهيد دوّم نقل شده است.
[2] . بحار، ج 1، ص 166 و 171 آن را از امالى صدوق و شيخ مفيد نقل كرده؛ العلم، ابن عبد البرّ المختصر ص 27.
[3] . كافى، ج 1، ص 30.
[4] . بصائر الدرجات ، صفّار.
[5] . تنها در منيهٔ المريد آمده است.
[6] . خصال، صدوق، ج 1، ص 78؛ العلم، ابن عبد البرّ؛ المختصر، ص 29؛ التّحف، ابن شعبه، ص 170 به طور مرسل.
[7] . تنها در منيهٔ المريد به اين حديث دست يافتم.
[8] . نهج البلاغه، ابواب الحكم، شماره 81.
[9] . كافى، كلينى، ج 1، ص 35؛ در آن جا به جاى جمله« از حكيمان سخن گويد» كه ترجمه« القائل عن الحكماء» است.« القابل عن الحكما» آمده است كه به معناى پذيرنده از حكيمان است.
[10] . كافى، ج 1، ص 35.
[11] . همان مأخذ، ص 33.
[12] . همان مأخذ، ص 35.
[13] . همان مأخذ، ص 39.
[14] . همان مأخذ، ص 35.
[15] . منسوب به اعراب است؛ اين واژه مفرد ندارد، و مراد از آن باديه نشينانى است كه احكام دينى را فرا نمىگيرند.
[16] . توبه/ 122: ... تا در دين آگاهى پيدا كنند، و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود آنها را بيم دهند، شايد( از نافرمانى خدا) دورى جويند؛ كافى، ج 1، ص 31.
[17] . يعنى مانند اعراب باديه نشين نباشيد كه دين را نمىشناسند، و در پى فرا گرفتن آن نيستند، و از احكام آن غافل بلكه از آنها و از ياد گرفتن آنها رو گردانند.
[18] . كنايه است از خشم و عدم اعتناى خداوند نسبت به وى و سلب رحمت و فيض و احسان الهى از او، و حرمان وى از مقام قرب.
[19] . كافى، ج 1، ص 31.
[20] . همان مأخذ ص 32.
[21] . همان مأخذ، ص 32؛ البصائر، ص 3.
[22] . كافى، ج 1، ص 32، و پيش از اين مذكور شد.
[23] . همان مأخذ ص 33.
[24] . كافى، ج 1، ص 38.
[25] . همان مأخذ، ص 38.
[26] . همان مأخذ، ص 38.
[27] . همان مأخذ، ص 32.