borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
ب ـ از طریق خاصّه‏

امّا از طریق خاصّه (شیعه)[1] به سند صحیح از ابو الحسن علی بن موسی الرّضا از پدرانش از پیامبر اكرم روایت شده كه فرموده است:

«طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، علم را در هر جا كه گمان می‏رود طلب كنید، و از اهلش فرا گیرید، چه یاد گرفتن آن حسنه، طلب آن عبادت، مذاكره درباره آن تسبیح، عمل به آن جهاد، آموختن آن به كسی كه آن را نمی‌داند صدقه، و بذل آن به كسی كه شایستگی آن را دارد موجب تقرّب به خداوند متعال است؛ چرا كه علم وسیله شناخت حلال و حرام، روشنی بخش راه بهشت، همدم اوقات وحشت، یار تنهایی و غربت است.

در خلوت سخنگو، در خوشی و ناخوشی دلیل و رهنما، در برخورد با دشمنان سلاح، و نزد دوستان زیب و زیور می‏باشد، خداوند متعال به وسیله علم و دانش اقوامی را بلند مرتبه می‏گرداند، آنان را در راه خیر پیشوا قرار می‌دهد؛ از آثار آنها پیروی می‏كنند، به اعمال آنها تأسّی می‏جویند، و آرای آنان را مرجع قرار می‌دهند؛ فرشتگان به دوستی با آنها راغب می‌شوند، و با بال‌های خود آنها را لمس می‏كنند، در نمازهای خویش بر آنها درود می‏فرستند، و هر خشك و تری حتّی ماهیان و جانوران دریا، و درندگان بیابان و چهار پایان برای آنها طلب آمرزش می‏كنند.

دانش؛ حیات دل‌ها از جهل، روشنی چشم‌ها از ظلمت، و نیروی بدن‌ها از ضعف است. دانش؛ بنده را به جایگاه نیكان و پایگاه پاكان و عالی‏ترین درجات دنیا و آخرت می‏رساند، ذكر در حال تحصیل علم برابر با روزه، و مذاكره درباره آن مانند، نماز شب است.

خداوند به وسیله علم اطاعت و عبادت می‌شود، و از طریق‏ آن پیوندهای خویشاوندی مستحكم، و حلال و حرام الهی شناخته می‏گردد؛ علم پیشوا و عمل تابع آن است، خداوند آن را به سعادتمندان الهام، و تیره بختان را از آن محروم می‏كند. خوشا به حال كسی كه خداوند او را از بهره‏اش محروم نساخته است.»[2]

از امیر مؤمنان نقل شده، كه فرموده است:

1. «ای مردم! بدانید كمال دین طلب علم و عمل به آن است، آگاه باشید تحصیل علم بر شما واجب‌تر از تحصیل مال است، مال میان شما تقسیم و تضمین گردیده، و دادگری دانا آن را میان شما قسمت و ضمانت كرده، و به آن وفا خواهد كرد. علم در نزد اهلش ذخیره گشته، و به شما دستور داده شده آن را از آنان بخواهید، پس آن را طلب كنید.»[3]

2. «عالم، برتر از روزه‏گیرِ شب زنده‏دارِ مجاهد است، هنگامی كه عالم می‏میرد، در اسلام رخنه‏ای پدید می‏آید كه هیچ چیزی جز جانشین او نمی‌تواند آن را سدّ كند.»[4]

3. «در شرافت علم همین بس، كه كسی كه آن را نمی‌داند مدّعی آن می‌شود، و اگر آن را به او نسبت دهند شاد می‏گردد. و در نكوهش جهل همین كافی است كه جاهل خود را از آن تبرئه می‏كند.»[5]

4. آن حضرت به كمیل بن زیاد فرمود: «ای كمیل دانش بهتر از مال است، دانش تو را پاسداری می‏كند، و تو از مال پاسداری می‏كنی، دانش حاكم است و مال محكوم، مال بر اثر انفاق كاهش می‏یابد، و دانش با انفاق افزون می‌شود.»[6]

و نیز آن حضرت فرموده است: «علم، به هفت دلیل از مال بهتر است؛ نخست، این كه علم میراث پیامبران است، و مال میراث فرعون‌ها، دوّم، علم با انفاق كاهش نمی‏یابد، و مال با هزینه و انفاق نقصان می‏گیرد، سوّم، این كه مال نیازمند نگهبان است و علم پاسدار صاحب خود می‏باشد، چهارم، علم در كفن انسان داخل می‌شود و او را در همه جا همراه است در حالی كه مال او را ترك می‏كند و باقی می‏ماند، پنجم، مال را مؤمن و كافر به دست می‏آورند، امّا علم تنها برای مؤمن حاصل می‌شود، ششّم، همگی مردم در امور دین خود به عالمان نیاز دارند، لیكن به مالداران نیازی نیست، هفتم، علم انسان را برای گذشتن از صراط نیرومند می‏سازد، و مال مانع گذشتن او از آن می‏باشد.»[7]

و نیز فرموده است: «ارزش هر كس به قدر چیزی است كه آن را می‌داند، در عبارت دیگر آمده است: ... به قدر چیزی است كه آن را نیكو انجام می‌دهد.»[8]

از امام زین العابدین نقل شده، كه فرموده است: «اگر مردم فوایدی را كه در تحصیل علم است بدانند، آن را طلب می‏كنند، هر چند این كار متضمّن ریختن خون آنها و فرو رفتن در امواج دریا باشد؛ همانا خداوند متعال به دانیال نبی وحی فرمود؛ كه مبغوض‏ترین بندگان نزد من نادانی است كه حقّ اهل علم را سبك شمارد، و پیروی آنها را ترك كند، و محبوب‌ترین بندگان نزد من پرهیزگاری است كه خواهان ثواب‌های بسیار، و همنشین عالمان و پیرو شكیبایان باشد، و از حكیمان سخن گوید.»[9]

از امام باقر روایت شده، كه فرموده است:

1. «هر كه طریق هدایتی را به كسی بیاموزد، به اندازه كسانی كه آن را به كار بسته‏اند به او پاداش داده می‌شود، بی‏آن كه از پاداش آنها كاسته شود، و آن كه امر گمراه كننده‏ای را به كسی یاد می‌دهد به اندازه كسانی كه آن را مرتكب شده‏اند گناه بر عهده اوست، بی‏آن كه از گناهان آنها چیزی كم گردد.»[10]

2. «عالمی كه از دانش او سود برده می‌شود برتر از هفتاد هزار عابد است.»[11]

3. «هر كس از شما دانشی را به دیگری یاد دهد، دو برابر اجر دانش آموز به او پاداش داده می‌شود، و معلّم بر وی برتری دارد، بنابراین دانش را از دانشوران فرا گیرید، و آن را به برادرانتان بیاموزید، همچنان كه عالمان آن را به شما آموخته‏اند.»[12]

4. «در مجلسی پیش كسی بنشینم كه به او اعتماد دارم، در نظرم از عبادت یك سال اطمینان بخش‏تر است.»[13]

امام صادق فرموده است:

1. «هر كس عمل خیری را به دیگری بیاموزد، پاداش كسی را دارد كه آن را به كار بسته است، راوی گوید: عرض كردم: اگر كسی كه آن كار خیر را فرا گرفته است آن را به دیگری یاد دهد، آیا این پاداش به او داده خواهد شد؟ فرمود: اگر آن را به همه مردم یاد دهد نیز این ثواب به همان گونه درباره او جاری خواهد شد، عرض كردم: اگر او بمیرد، فرمود: هر چند بمیرد.»[14]

2. «فقه و احكام دین را فرا گیرید، چه هر كس از شما احكام دین را نیاموزد اعرابی است.»[15] خداوند عزّ و جلّ در كتابش می‏فرماید : لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ.[16]

3. «بر شما باد به فرا گرفتن احكام دین خدا، و اعرابی[17] نباشید، زیرا كسی كه احكام دین را نیاموزد، خداوند متعال در روز رستاخیز به او نظر نمی‌كند،[18] و اعمال او را پاكیزه نخواهد كرد.»[19]

4. «دوست دارم تازیانه بر سر اصحابم بزنم تا فقه و احكام دین را فرا گیرند.»[20]

5. «عالمان وارثان پیامبرانند؛ پیامبران درهم و دیناری به ارث بر جای نمی‏گذارند، تنها احادیثی از خود به میراث می‏گذارند، هر كس چیزی از احادیث آنها را به كار بندد بهره فراوانی به دست آورده است، بنگرید دانش خود را از چه كسی اخذ كرده‏اید، چه میان ما اهل‌بیت در هر نسلی افراد عادلی وجود دارد، كه تحریفات غالیان و ادعّاهای باطل‏كیشان و تأویلات جاهلان را از دین می‏زدایند.»[21]

6. «هر گاه خداوند خیر بنده‏ای را بخواهد او را در دین فقیه و دانا می‏گرداند.»[22]

7. معاویهٔ بن عمّار به امام صادق عرض كرد: مردی است كه احادیثتان را روایت، و آنها را میان مردم پخش می‏كند، و دل‌های شیعیان شما را به آنها قوّت می‌دهد، و نیز مردی است از شیعیان شما كه عابد است لیكن اهل روایت و نقل‏ حدیث نیست، از این دو تن كدام یك برتر است؟ فرمود: «آن كه احادیث ما را روایت می‏كند، و دل‌های شیعیان ما را به آنها قوّت می‌دهد برتر از هزار عابد است.»[23]

8. «مرگ هیچ مؤمنی نزد شیطان، كه لعنت خدا بر او باد، محبوب‌تر از مرگ فقیه نیست.»[24]

9. «چون مؤمن فقیه بمیرد در اسلام رخنه‏ای پدید می‏آید كه هیچ چیزی آن را مسدود نمی‌كند.»[25]

امام كاظم فرموده است: «هنگامی كه مؤمن می‏میرد. فرشتگان آسمان و نقاطی از زمین كه در آن جا خدا را عبادت كرده، و درهایی از آسمان كه اعمالش از آن جا بالا رفته، بر او می‏گریند، و در اسلام رخنه‏ای پدید می‏آید كه چیزی آن را سدّ نمی‌كند. زیرا مؤمنان فقیه همچون حصار شهرها، دژهای اسلامند.»[26]

ایشان همچنین فرموده است: «پیامبر خدا وارد مسجد شد دید گروهی پیرامون مردی اجتماع كرده‏اند فرمود: این كیست؟ گفته شد: مردی علّامه (بسیار دانا) است، فرمود: علّامه چیست؟ گفتند از همه كس به انساب عرب و جنگ‌های آنها و حوادث دوران جاهلیت داناتر است، پیامبر فرمود: این دانشی است كه هر كس آن را نداند زیان نكرده، و كسی كه آن را بداند سودی نبرده است، سپس فرمود: علم منحصر به سه چیز است: آیت محكمه، فریضه عادله و سنّت قائمه، و آنچه غیر از اینهاست فضل است.»[27]

 


[1] . از منيهٔ المريد شهيد دوّم نقل شده است.

[2] . بحار، ج 1، ص 166 و 171 آن را از امالى صدوق و شيخ مفيد نقل كرده؛ العلم، ابن عبد البرّ المختصر ص 27.

[3] . كافى، ج 1، ص 30.

[4] . بصائر الدرجات ، صفّار.

[5] . تنها در منيهٔ المريد آمده است.

[6] . خصال، صدوق، ج 1، ص 78؛ العلم، ابن عبد البرّ؛ المختصر، ص 29؛ التّحف، ابن شعبه، ص 170 به طور مرسل.

[7] . تنها در منيهٔ المريد به اين حديث دست يافتم.

[8] . نهج البلاغه، ابواب الحكم، شماره 81.

[9] . كافى، كلينى، ج 1، ص 35؛ در آن جا به جاى جمله« از حكيمان سخن گويد» كه ترجمه« القائل عن الحكماء» است.« القابل عن الحكما» آمده است كه به معناى پذيرنده از حكيمان است.

[10] . كافى، ج 1، ص 35.

[11] . همان مأخذ، ص 33.

[12] . همان مأخذ، ص 35.

[13] . همان مأخذ، ص 39.

[14] . همان مأخذ، ص 35.

[15] . منسوب به اعراب است؛ اين واژه مفرد ندارد، و مراد از آن باديه نشينانى است كه احكام دينى را فرا نمى‏گيرند.

[16] . توبه/ 122: ... تا در دين آگاهى پيدا كنند، و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود آنها را بيم دهند، شايد( از نافرمانى خدا) دورى جويند؛ كافى، ج 1، ص 31.

[17] . يعنى مانند اعراب باديه نشين نباشيد كه دين را نمى‏شناسند، و در پى فرا گرفتن آن نيستند، و از احكام آن غافل بلكه از آنها و از ياد گرفتن آنها رو گردانند.

[18] . كنايه است از خشم و عدم اعتناى خداوند نسبت به وى و سلب رحمت و فيض و احسان الهى از او، و حرمان وى از مقام قرب.

[19] . كافى، ج 1، ص 31.

[20] . همان مأخذ ص 32.

[21] . همان مأخذ، ص 32؛ البصائر، ص 3.

[22] . كافى، ج 1، ص 32، و پيش از اين مذكور شد.

[23] . همان مأخذ ص 33.

[24] . كافى، ج 1، ص 38.

[25] . همان مأخذ، ص 38.

[26] . همان مأخذ، ص 38.

[27] . همان مأخذ، ص 32.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: