borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
اشكال پنجم: [هیچ‌ یك از عقل و كتاب و سنت دلالت بر شفاعت نمی‏كنند]

اینكه مسئله شفاعت، مانند هر مسئله اعتقادی دیگر، باید به دلالت یكی از ادله سه‏گانه؛ عقل و كتاب و سنت اثبات شود، اما عقل خود آدمی، یا اصلا اجازه شفاعت و پارتی بازی را نمی‌دهد، و یا اگر هم بدهد، تنها می‌گوید: چنین چیزی ممكن است، ولی دیگر نمی‌گوید كه چنین چیزی واقع هم شده.

و اما كتاب، یعنی آیات قرآن؟

آنچه از آیات قرآن متعرض مسئله شفاعت شده، هیچ دلالتی ندارد بر اینكه چنین چیزی واقع هم می‌شود، چون در این مسئله آیاتی هست كه به طور كلی شفاعت را انكار می‏كند، مانند آیه:

﴿لا بَیعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ﴾؛[1]

نه خرید و فروشی در روز قیامت هست، نه دوستی، و نه شفاعت) 

و آیاتی دیگر هست، كه منفعت شفاعت را نفی می‏كند، مانند آیه:

﴿ فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ﴾؛[2]

پس شفاعت شافعان سودی به ایشان نمی‏بخشد)، 

و آیاتی دیگر هست كه آن را مشروط به اذن خدا می‏كند، مانند آیه:

﴿إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ﴾[3]،

و آیه ﴿إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی﴾‏[4]، و مثل این استثناءها، 

یعنی استثناء بخواست و مشیت و اذن خداست، می‌خواهد بفرماید: اصلا شفاعتی نیست، چون هر چه هست اذن و مشیت خدای سبحان است، مانند آیه:  

﴿سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسی‏، إِلَّا ما شاءَ اللَّـهُ﴾؛[5]

به زودی به خواندنت در می‏آوریم، پس فراموش نخواهی كرد، مگر آنچه را خدا بخواهد 

یعنی هیچ فراموش نمی‏كنی، و آیه:

خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ؛[6]

جاودانه در آن هستند، مادام كه آسمان و زمین برقرارند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد 

پس در قرآن كریم، هیچ آیه‏ای كه به طور قطع و صریح دلالت كند بر وقوع شفاعت نداریم.

و اما در روایات هم، آنچه در باره خصوصیات شفاعت وارد شده، قابل اعتماد نیست، و آن مقدار هم كه قابل اعتماد است به بیش از آنچه در قرآن دیدیم دلالت ندارد، پس نه عقل بر آن دلالت دارد، و نه كتاب، و نه سنت.

جواب از این اشكال این است كه؛ اما كتاب و آیاتی كه در آن، شفاعت را نفی می‏كند، وضعش را بیان كردیم، و خواننده گرامی متوجه شد كه آن آیات، شفاعت را به كلی انكار نمی‌كند، بلكه شفاعت بدون اذن و ارتضای خدا را انكار می‏كند، و اما آن آیاتی كه منفعت شفاعت را انكار می‏كرد، بر خلاف آنچه اشكال كننده فهمیده، می‏گوییم: اتفاقا آن آیات، شفاعت را اثبات می‏كند، نه نفی، برای اینكه، آیات سوره مدثر، برخورداری طائفه معینی از مجرمین را، از شفاعت نفی می‏كند، نه انتفاع تمامی طوائف را.

و علاوه بر آن كلمه شفاعت به كلمه (شافعین) اضافه شده، و فرموده شفاعت شافعین سودی به ایشان نمی‌دهد، و نفرموده: و لا تنفعهم الشفاعة، فرق است بین اینكه كسی بگوید فلا تنفعهم الشفاعة، و بین اینكه بگوید: فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ، برای اینكه مصدر وقتی اضافه شد، بر وقوع فعل در خارج، دلالت می‏كند، و می‏فهماند كه این فعل در خارج واقع شده، به خلاف صورت اول.

و بر این معنا شیخ عبد القاهر در كتاب دلائل الاعجاز تصریح كرده، پس جمله شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ دلالت دارد بر اینكه به طور اجمال در قیامت شفاعتی واقع خواهد شد، ولی این طائفه از آن بهره نمی‏برند.

از این هم كه بگذریم جمع آوردن شافع، در جمله شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ نیز دلالت دارد بر اینكه؛ شفاعتی خواهد بود، هم چنان كه جمله: كانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ؛ از باقی ماندگان بود، دلالت دارد بر اینكه كسانی در عذاب باقی ماندند، و جمله وَ كانَ مِنَ الْكافِرِینَ و جمله فَكانَ مِنَ الْغاوِینَ، و جمله لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، و امثال این‌ها دلالت بر این معنا دارد، و گر نه تعبیر به صیغه جمع كه می‌دانیم معنایی زائد بر معنای مفرد دارد، لغو می‏بود، پس جمله فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ، از آیاتی است كه شفاعت را اثبات می‏كند، نه نفی.

و اما آیاتی كه شفاعت را، مقید به اذن و ارتضاء خدا می‏كند، مانند جمله ﴿الّا بِاِذنه﴾، و جمله ﴿إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ﴾، دلالتش بر اینكه چنین چیزی واقع می‌شود، قابل انكار نیست، چون عارف به اسلوب‏های كلام می‌داند، كه مصدر وقتی اضافه شد، دلالت بر وقوع می‏كند، و همچنین اینكه گفته‏اند: جمله ﴿اِلّا بِاِذنه﴾ و جمله ﴿إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی‏﴾ به یك معنا است، (و هر دو به معنای «مگر آنكه خدا بخواهد است»، اشتباه است، و نباید به آن اعتناء كرد.

علاوه بر اینكه، استثناءهایی كه در مورد شفاعت شده، به یك عبارت نیست، بلكه به وجوه مختلفی تعبیر شده، یكی فرموده: ﴿الا باذنه﴾، و یك جا ﴿الا من بعد اذنه﴾ یك جا، ﴿الا لمن ارتضی﴾، یك جا ﴿إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یعْلَمُونَ﴾، و امثال این‌ها، و گیریم كه اذن و ارتضاء به یك معنا باشد، و آن یك معنا، عبارت باشد از مشیت و خواست خدا، آیا این حرف را در آیه: ﴿إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یعْلَمُونَ﴾ نیز می‌توان زد؟ و آیا می‌توان گفت: (مگر كسی كه به حق شهادت دهد و با علم باشد)، به معنای (مگر به اذن خداست)؟! و وقتی چنین چیزی را ممكن نباشد بگوئیم، پس آیا مراد به این جمله صرف سهل‏انگاری در بیان است؟ آن هم از خدای تعالی؟ با اینكه چنین نسبتی را به مردم عادی نمی‌توان داد، آیا می‌توان به قرآن كریم و كلام بلیغ خدا نسبت داد؟ قرآنی كه بلیغ‏تر از آن در همه عالم كلامی نیست. !

پس حق این است كه آیات قرآنی شفاعت را اثبات می‏كند، چیزی كه هست همانطور كه گفتیم به طور اجمال اثبات می‏كند، نه مطلق، و اما سنت دلالت آن نیز مانند دلالت قرآن است، كه انشاء اللَّه روایاتش را خواهید دید.

 


[1] . سوره بقره، آیه 255.

[2] . سوره مدثر، آیه 48.

[3] . سوره یونس، آیه 3.

[4] . سوره انبیاء، آیه 28.

[5] . سوره اعلی، آیه 7.

[6] . سوره هود، آیه 107.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: