بنابراین نخستین محبوب انسان، ذات او، سپس سلامتی اعضای او، پس از آن مال و فرزند و كسان و دوستان اوست. پس اعضای آدمی محبوب اویند و سلامت آنها مطلوب اوست چه كمال و دوام وجود او موقوف بر اینهاست. مال نیز محبوب است، زیرا آن نیز وسیله دوام وجود و كمال آن است و همچنین است دیگر اسباب.
این كه انسان اشیای مذكور را دوست میدارد، برای اعیان آنها نیست، بلكه به سبب آن است كه بهرهمندی او از دوام وجود و كمال آن، بدانها وابسته است تا آن جا كه آدمی فرزندش را با این كه از او بهرهای نمیبرد، بلكه سختیهایی را هم به خاطر او تحمّل میكند، دوست میدارد. زیرا او را پس از مردن جانشین وجود خویش میكند، و بقای نسلش نوعی از بقا برای اوست، و به سبب علاقه شدید به بقای نفس خود، بقای كسی را كه جانشین او شود نیز دوست میدارد. و گویا آن جزیی از اوست، چه نمیتواند طمع داشته باشد كه تا ابد زنده بماند.
آری هرگاه میان كشتن او و كشتن فرزندش مخیر شود، و طبع او بر اعتدال خویش باقی باشد، بقای خود را بر بقای فرزندش ترجیح خواهد داد، زیرا بقای فرزندش تنها از یك نظر به منزله بقای اوست و بقای محقّق او نیست.
محبّت او به خویشاوندان و كسانش نیز به محبّت او برای كمال نفسش بازگشت دارد، چه او خود را به سبب آنها تنها نمیبیند و به كمال آنها خود را قوی و آراسته میانگارد، زیرا خانواده و مال و اسباب خارجی همچون بالهایی مكمّل وجود انساناند، و كمال وجود و دوام آن، طبعا محبوب اوست. بنابراین نخستین محبوب هر زندهای ذات و كمال ذات و دوام همه اینهاست، و آنچه ضدّ آنهاست، مكروه اوست و این امور، نخستین سبب محبّت به شمار میآید.