پس مقصود از رضا در آیه: ﴿وَ لَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضیٰ﴾، این گونه نیست، چون گفتیم: رسول خدا از خدا راضی است چه عطا بكند، و چه نكند، و در آیه مورد بحث رضایت رسول خدا در مقابل اعطاء خدا قرار گرفته، و این معنا را میرساند، كه خدا اینقدر به تو میدهد تا راضی شوی، پس معلوم است این رضا غیر آن است، نظیر این است كه به فقیری بگویی: من آن قدر به تو مال میدهم، تا بی نیاز شوی، و یا به گرسنهای بگویی: آن قدر طعامت میدهم تا سیر شوی، كه در این گونه موارد رضایت رسول خدا و بی نیاز كردن فقیر، و طعام به گرسنه به هیچ حد و اندازهای مقید نشده.
هم چنان كه میبینیم نظیر چنین اعطای بی حدی را خداوند به طائفهای از بندگانش وعده داده، و فرمود:
﴿إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا، وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ، أُولئِكَ هُمْ خَیرُ الْبَرِیةِ، جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ، جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، خالِدِینَ فِیها أَبَداً، رَضِی اللَّـهُ عَنْهُمْ، وَ رَضُوا عَنْهُ، ذلِكَ لِمَنْ خَشِی رَبَّهُ﴾؛[1]
كسانی كه ایمان آورده، و عمل صالح كردند، بهترین خلق خدایند، پاداششان نزد پروردگارشان عبارتست از؛ بهشتهای عدن، كه نهرها از دامنه آنها روانست، و ایشان تا ابد در آن جاویدانند، خدا از ایشان راضی است، و ایشان هم از خدا راضی میشوند، این پاداشها برای كسی است كه از پروردگارش در خشیت باشد.
كه این وعده نیز از آنجا كه در مقام امتنان است و وعدهای است خصوصی، لذا باید امری باشد، ما فوق آنچه كه مؤمنین به طور عموم وعده داده شدهاند، و باید از آن وسیعتر، و خلاصه بیحساب باشد.
از سوی دیگر میبینیم، كه خدای تعالی در باره رسول گرامیش فرمود: به مؤمنین رءوف و رحیم است، ﴿بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ﴾[2] و در این كلام خود رأفت و رحمت آن جناب را تصدیق فرموده با این حال چطور این رسول رءوف و رحیم راضی میشود كه خودش در بهشت به نعمتهای آنجا متنعم باشد و در باغهای بهشت با خیال آسوده قدم بزند، در حالی كه جمعی از مؤمنین به دین او، و به نبوت او، و شیفتگان به فضائل و مناقب او، در دركات جهنم در غل و زنجیر باشند؟ و در زیر طبقاتی از آتش محبوس بمانند؟ با اینكه به ربوبیت خدا، و به رسالت رسول خدا ، و به حقانیت آنچه رسول آورده، معترف بودهاند، تنها جرمشان این بوده كه جهالت برایشان چیره گشته، ملعبه شیطان شدند، و در نتیجه گناهانی مرتكب گشتند، بدون اینكه عناد و استكباری كرده باشند.
و اگر یكی از ماها به عمر گذشته خود مراجعه كند، و بیندیشد كه در این مدت چه كمالات، و ترقیاتی را میتوانست به دست آورد، ولی در به دست آوردن آنها كوتاهی كرده، آن وقت خود را به باد ملامت میگیرد، و به خود خشم نموده، یكی یكی كوتاهیگریها را به رخ خود میكشد، و به خود بد و بیراه میگوید، و ناگهان متوجه به جهالت و جنون جوانی خود میشود، كه در آن هنگام چقدر نادان و بی تجربه بوده به محض آنكه به یاد آن دوران تاریك عمر میافتد، خشمش فرو مینشیند، و خودش به خود رحم میكند، و دلش برای خودش میسوزد، در حالی كه این حس ترحم كه در فطرت او است، یك ودیعهای است الهی، و قطرهای است از دریای بیكران رحمت پروردگار، با این كه حس ترحم او ملك خود او نیست، بلكه عاریتی است، و قطرهایست در برابر رحمت خدا، مع ذلك خودش برای خودش ترحم میكند، آن وقت چطور ممكن است، كه دریای رحمت رب العالمین، در موقفی كه او است و انسانی جاهل، و ضعیف، به خروش نیاید؟ و چطور ممكن است مجلای اتم رحمت رب العالمین، یعنی رسول خدا به دستگیری او نشتابد، و او را كه در زندگی دنیا و در حین مرگ كه در مواقف خطرناك دیگر، وزر و وبال خطایای خود را چشیده، هم چنان در شكنجه دوزخ بگذارد، و او را نجات ندهد.
و در تفسیر قمی[3] ، در ذیل جمله: وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ، إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ...، از ابی العباس تكبیر گو روایت كرده كه گفت؛ غلامی آزاد شده یكی از همسران علی بن الحسین، كه نامش ابو ایمن بود، داخل بر امام ابی جعفر شد، و گفت: ای ابی جعفر! دل مردم را خوش میكنید، و میگویید شفاعت محمد، شفاعت محمد؟ خلاصه بگذارید مردم به وظائف خود عمل كنند! ابو جعفر آن قدر ناراحت و خشمناك شد، كه رنگش تیره گشت، و سپس فرمود:
وای بر تو ای ابا ایمن، آیا عفتی كه در باره شكم و شهوتت ورزیدی (و خلاصه مقدسمآبیت) تو را به طغیان در آورده، ولی متوجه باش، كه اگر فزعهای قیامت را ببینی، آن وقت میفهمی كه چقدر محتاج به شفاعت محمدی. وای بر تو! مگر شفاعت جز برای گنهكارانی كه مستوجب آتش شدهاند تصور دارد؟
آن گاه اضافه كرد: هیچ احدی از اولین و آخرین نیست، مگر آنكه در روز قیامت محتاج شفاعت محمد است، و نیز اضافه كرد: كه در روز قیامت یك شفاعتی رسول خدا در امتش دارد، و یك شفاعتی ما در شیعیانمان داریم، و یك شفاعتی شیعیان ما در خاندان خود دارند، و سپس فرمود:
یك نفر مؤمن در آن روز به عدد نفرات دو قبیله بزرگ عرب «ربیعه» و «مضرّ» شفاعت میكند، و نیز مؤمن برای خدمتگذاران خود شفاعت میكند، و عرضه میدارد: پروردگارا این شخص حق خدمت به گردنم دارد، و مرا از سرما و گرما حفظ میكرد.
اینكه امام فرمود: احدی از اولین و آخرین نیست مگر آنكه محتاج شفاعت محمد میشود، ظاهرش این است كه این شفاعت عمومی، غیر آن شفاعتی است كه در ذیل روایت فرمود: وای بر تو مگر شفاعت جز برای گنهكارانی كه مستوجب آتشند تصور دارد؟
نظیر این معنا در روایت عیاشی، از عبید بن زراره، از امام صادق گذشت، و در این معنا روایت دیگری است كه هم عامّه و هم خاصّه نقل كردهاند، آیه: ﴿وَ لا یمْلِكُ الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ، إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ، وَ هُمْ یعْلَمُونَ﴾[4] كه ترجمهاش گذشت، بر این معنا دلالت میكند، چون میفهماند ملاك در شفاعت عبارتست از شهادت، پس شهداء هستند كه در روز قیامت مالك شفاعتند، و انشاء اللَّه به زودی در تفسیر آیه ﴿وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً، لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ، وَ یكُونَ الرَّسُولُ عَلَیكُمْ شَهِیداً﴾[5]، خواهیم گفت: كه انبیاء شهدای خلقند، و رسول گرامی اسلام، شهید بر انبیاء است، پس رسول خدا شهید شهیدان، و گواه گواهان است، پس شفیع شفیعان نیز هست، و اگر شهادت شهداء نمیبود، اصلا قیامت اساس درستی نداشت.
و در تفسیر قمی[6] نیز، در ذیل جمله ﴿وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ، إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ﴾، امام فرمود: احدی از انبیاء و رسولان خدا به شفاعت نمیپردازد، مگر بعد از آنكه خدا اجازه داده باشد، مگر رسول خدا كه خدای تعالی قبل از روز قیامت به او اجازه داده، و شفاعت مال او، و امامان از ولد او است، و آن گاه بعد از ایشان سایر انبیاء شفاعت خواهند كرد.
و در خصال[7] ، از علی روایت كرده كه گفت: رسول خدا فرمود: سه طائفه به درگاه خدا شفاعت میكنند، و شفاعتشان پذیرفته هم میشود، اول انبیاء، دوم علماء، سوم شهداء.
ظاهرا مراد به شهداء در اینجا شهدای در میدان جنگ است، چون معروف از معنای این كلمه در زبان اخبار ائمه: همین معنا است، نه معنای گواهی دادن بر اعمال، كه اصطلاح قرآن كریم است.
و نیز كه امیر المؤمنین فرمودند:
برای ما شفاعتی است، و برای اهل مودت ما شفاعتی.[8]
در این بین روایات بسیاری در باب شفاعت سیده زنان بهشت فاطمه ، و نیز شفاعت ذریه او ـ غیر از ائمه ـ وارد شده، و همچنین روایات دیگری در شفاعت مؤمنین، و حتی طفل سقط شده از ایشان، نقل شده، از آن جمله در حدیث معروف از رسول خدا كه فرمود:
زن بگیرید، و نسل خود را زیاد كنید، كه من در روز قیامت به وجود شما نزد امتهای دیگر مباهات میكنم، و حتی طفل سقط شده را هم به حساب میآورم، و همین طفل سقط شده با قیافهای اخمو، به در بهشت میایستد، هر چه به او میگویند: درآی، داخل نمیشود، و میگوید: تا پدر و مادرم نیایند داخل نمیشوم، (تا آخر حدیث).
و نیز در خصال[9] از امام ابی عبد اللَّه از پدرش از جدش از علی روایت كرده كه فرمود:
برای بهشت هشت دروازه است، كه از یك دروازه، انبیاء و صدیقین وارد میشوند، و در دیگر مخصوص شهداء و صالحین است، و پنج در دیگر آن مخصوص شیعیان و دوستان ما است، و خود پیوسته بر صراط ایستاده، دعا میكنم، و عرضه میدارم: پروردگارا شیعیان و دوستان و یاوران مرا، و هر كس كه در دنیا با من تولی داشته، سلامت بدار، و از سقوط در جهنم حفظ كن، كه ناگهان از درون عرش، ندایی میرسد: دعایت مستجاب شد، و شفاعتت پذیرفته گردید، و آن روز هر مردی از شیعیان من، و دوستان و یاوران من، و آنان كه عملاً و زباناً با دشمنان من جنگیدند، تا هفتاد هزار نفر از همسایگان و خویشاوندان خود را شفاعت میكنند.
گفته میشود؛ لازمه این معنا آن است كه زندگی یك نفر شیعه اهلبیت در سعادت هفتاد هزار نفر مؤثر است هم چنان كه دیدیم اثر انحراف دشمنان اهلبیت تا چهارده قرن باقی مانده و هنوز هم باقی میماند یك در دیگر بهشت، مخصوص سایر مسلمانان است، آنهایی كه اعتراف به شهادت لا اله الا اللَّـه داشتند، و در دل یك ذره بغض و دشمنی ما اهلبیت را نداشتهاند.
و در كافی[10] از حفص مؤذن از امام صادق روایت كرده، كه در رسالهای كه به سوی اصحابش نوشت، فرمود: و بدانید كه احدی از خلایق خدا، شما را از خدا بی نیاز نمیكند، نه كسی هست كه اگر خدا نداد او بدهد، و نه كسی كه اگر خدا بلائی فرستاد، او از آن جلوگیری كند. نه فرشته مقربی اینكاره است، و نه پیامبر مرسلی، و نه كسی پائینتر از این. هر كس دوست میدارد شفاعت شافعان، نزد خدا سودی به حالش داشته باشد، باید از خدا رضایت بطلبد.
و در تفسیر فرات[11] به سند خود از امام صادق روایت كرده كه فرمود: جابر به امام باقر عرض كرد: فدایت شوم، یا بن رسول اللَّه! حدیثی از جدهات فاطمه3 برایم حدیث كن، جابر، مطالب امام را در خصوص شفاعت فاطمه در روز قیامت ذكر میكند، تا میرسد به اینجا كه میگوید:
امام ابو جعفر فرمود: پس به خدا سوگند، از مردم كسی باقی نمیماند مگر كسی كه اهل شك باشد، و در عقائد اسلام ایمان راسخ نداشته، و یا كافر و یا منافق باشد، پس چون این چند طائفه در طبقات دوزخ قرار میگیرند، فریاد میزنند، كه خدای تعالی آن را چنین حكایت میفرماید:
﴿فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ، فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً، فَنَكُونَ مِنَ الْـمُؤْمِنِینَ﴾[12]؛
ما هیچ یك از این شافعان را نداشتیم، تا برایمان شفاعت كنند، و هیچ دوست دلسوزی نداشتیم تا كمكی برایمان كنند، خدایا اگر برای ما برگشتی باشد، حتما از مؤمنین خواهیم بود.
آن گاه امام باقر فرمود: ولی هیهات كه به خواستهشان برسند، و به فرض هم كه برگردند، دوباره به همان منهیات كه از آن نهی شده بودند، رو میآورند، و به درستی كه دروغ میگویند.
اینكه امام به آیه ﴿فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ ...﴾ تمسك كردند، دلالت دارد بر اینكه امام آیه را دال بر وقوع شفاعت دانستهاند، با اینكه منكرین شفاعت، آیه را از جمله ادله بر نفی شفاعت گرفته بودند. و اگر به خاطر داشته باشید، آن نكتهای كه ما در ذیل جمله: ﴿فما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ﴾ خاطر نشان كردیم، تا اندازهای وجه دلالت آیه:﴿ فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ﴾ را بر وقوع شفاعت روشن میكند.
چون اگر مراد خدای تعالی صرف انكار شفاعت بود، جا داشت بفرماید ﴿فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ﴾[13]؛ ما نه شفیعی داشتیم، و نه دوستی دلسوز.
پس اینكه در سیاق نفی صیغه جمع را آورد و فرمود: (از شافعان هیچ شفیعی نداشتیم)، معلوم میشود شافعانی بودهاند و جماعتی بودهاند كه از شافعان شفیع داشتهاند، و جماعتی نداشتهاند، یعنی شفاعت شافعان در باره آنان فائدهای نداشته است.
علاوه بر اینكه جمله: ﴿فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً ...﴾، كه بعد از جمله: ﴿فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ ...﴾ .
قرار گرفته، آرزویی است كه در مقام حسرت كردهاند، و معلوم است كه آرزوی در مقام حسرت، آرزوی چیزی است كه میبایستی داشته باشند، ولی ندارند، و حسرت میخورند، كه ای كاش ما هم آن را میداشتیم.
پس معنای اینكه گفتند: (اگر برای ما بازگشتی بود) این است كه ای كاش برمیگشتیم، و از مؤمنین میشدیم، تا مانند آنان به شفاعت میرسیدیم، پس آیه شریفه از ادلهایست كه بر وقوع شفاعت دلالت میكند، نه بر نفی و انكار آن.
و در توحید[14] ، از امام كاظم، از پدرش، از پدران بزرگوارش ، از رسول خدا روایت آورده، كه فرمود: در میانه امت من تنها شفاعت من به مرتكبین گناهان كبیره میرسد، و اما نیكوكاران هیچ گرفتاری ندارند، كه محتاج شفاعت شوند، شخصی عرضه داشت: یا بن رسول اللَّه : چطور شفاعت مخصوص مرتكبین كبیرهها است؟ با اینكه خدای تعالی میفرماید: ﴿وَ لا یشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی﴾[15] ، و معلوم است كه مرتكب گناهان كبیره مرتضی و مورد پسند خدا نیستند؟ امام كاظم فرمود: هیچ مؤمنی گناه نمیكند مگر آنكه گناه ناراحتش میسازد و در نتیجه از گناه خود نادم میشود، و رسول خدا فرموده بود: كه برای توبه همین كه نادم شوی كافی است، و نیز فرمود: كسی كه از حسنه خود خوشحال، و از گناهكاری خود متاذی و ناراحت باشد، او مؤمن است، پس كسی كه از گناهی كه مرتكب شده پشیمان نمیشود، مؤمن نیست، و از شفاعت بهرهمند نمیشود، و از ستمكاران است، كه خدای تعالی در بارهشان فرموده:
﴿ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ، وَ لا شَفِیعٍ یطاعُ﴾[16]،
ستمكاران نه دلسوزی دارند، و نه شفیعی كه شفاعتش خریدار داشته باشد.
شخصی كه در آن مجلس بود عرضه داشت: یا بن رسول اللَّه چگونه كسی كه بر گناهی كه مرتكب شده پشیمان نمیشود مؤمن نیست؟ فرمود: جهتش این است كه هیچ انسانی نیست كه یقین داشته باشد بر اینكه در برابر گناهان عقاب میشود، مگر آنكه اگر گناهی مرتكب شود، از ترس آن عقاب پشیمان میگردد، و همین كه پشیمان شد، تائب است، و مستحق شفاعت میشود، و اما وقتی پشیمان نشود، بر آن گناه اصرار میورزد، و مصر بر گناه آمرزیده نمیشود، چون مؤمن نیست، و به عقوبت گناه خود ایمان ندارد، چه اگر ایمان داشت، قطعا پشیمان میشد.
و رسول خدا هم فرموده بود: كه هیچ گناه كبیرهای، با استغفار و توبه، كبیره نیست، و هیچ گناه صغیرهای با اصرار، صغیره نیست.
و اما اینكه خدای عز و جل فرموده: ﴿وَ لا یشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی﴾، منظور این است كه شفیعان در روز قیامت شفاعت نمیكنند، مگر كسی را كه خدا دین او را پسندیده باشد، و دین، همان اقرار به جزاء بر طبق حسنات و سیئات است، پس كسی كه دینی پسندیده داشته باشد، قطعا از گناهان خود پشیمان میشود، چون چنین كسی به عقاب قیامت آشنایی و ایمان دارد.
و اینكه امام فرمود: کسی که پشیمان نشود از ستمكاران است ...، اشاره میكند به آن تعریفی كه قرآن از ستمكار كرده، و فرموده:
﴿فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَینَهُمْ: أَنْ لَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَی الظَّالِمِینَ، الَّذِینَ یصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّـهِ، وَ یبْغُونَها عِوَجاً، وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ كافِرُونَ﴾؛[17]
پس جارزنی در میان آنان جار كشید: كه لعنت خدا بر ستمكاران، یعنی كسانی كه مردم را از راه خدا جلوگیری میكنند، و دوست میدارند آن را كج و معوج سازند، و به آخرت هم كافرند.
و این همان كسی است كه اعتقاد به روز مجازات ندارد، در نتیجه اگر اوامری از خدا از او فوت شد، ناراحت نمیشود، و یا اگر محرماتی را مرتكب گشت، دچار دل واپسی نمیگردد، و حتی اگر تمامی معارف الهیه، و تعالیم دینیه را انكار كرد، و یا امر آن معارف را خوار شمرد، و اعتنایی به جزاء و پاداش در روز جزا و پاداش نكرد، هیچ دلواپسی پیدا نمیكند، و اگر سخنی از آن به میان میآورد، از در استهزاء و تكذیب است.
و اینكه فرمود: (پس این تائب، و مستحق شفاعت است)، معنایش این است كه او به سوی خدا بازگشته، و دارای دینی مرضی و پسندیده گشته، از مصادیق شفاعت قرار گرفته است، و گر نه اگر منظور توبه اصطلاحی بود، توبه خودش یكی از شفعاء است.
و اینكه كلام رسول خدا را نقل كرد كه فرمود: (هیچ گناهی با استغفار كبیره نیست ...)، منظورش از این نقل تمسك به جمله بعدی بود، كه فرمود: (و هیچ صغیرهای با اصرار، صغیره نیست) چون كسی كه از گناه صغیره، گرفته خاطر و پشیمان نمیشود، گناه درباره او وضع دیگری به خود میگیرد، و عنوان تكذیب به معاد و ظلم به آیات خدا را پیدا میكند.
و معلوم است كه چنین گناهی آمرزیده نیست، زیرا گناه وقتی آمرزیده میشود، كه صاحبش یا باید توبه كند، ولی کسی كه مصر بر گناه است پشیمان نیست، و توبه نمیكند، و یا به شفاعت آمرزیده میشود، كه برخورداری از شفاعت دین مرضی میخواهد، و دین چنین شخصی مرضی نیست.
در علل الشرایع آمده که ابی اسحاق قمی، نقل كرده كه گفت: من به ابی جعفر امام محمد باقر عرضه داشتم: یا بن رسول اللَّه! از مؤمن مستبصر برایم بگو، كه وقتی دارای معرفت میشود، و كمال مییابد، آیا باز هم زنا میكند؟ فرمود: به خدا سوگند نه، پرسیدم:
آیا لواط میكند؟ فرمود: به خدا سوگند، نه، میگوید: پرسیدم: آیا دزدی میكند؟ فرمود: نه، پرسیدم:
آیا شراب میخورد؟ فرمود: نه، پرسیدم: آیا هیچ یك از این گناهان كبیره را مرتکب میشود؟ و هیچ عمل زشتی از این اعمال مرتكب میشود؟ فرمود: نه، پرسیدم: پس میفرمائید: اصلا گناه نمیكند؟ فرمود:
نه، در حالی كه مؤمن است ممكن است گناه كند، چیزی كه هست مؤمنی است مسلمان، و گناهكار، پرسیدم: معنای مسلمان چیست؟ فرمود: مسلمان به طور دائم گناه نمیكند، و بر آن اصرار نمیورزد، (تا آخر حدیث)
و در خصال،[18] به سندهایی از حضرت رضا، از پدران بزرگوارش، از رسول خدا، روایت كرده كه فرمود: چون روز قیامت شود، خدای عز و جل برای بنده مؤمنش تجلی میكند، و او را به گناهانی كه كرده یكی یكی واقف میسازد، و آن گاه او را میآمرزد.
و این بدان جهت میكند، كه تا هیچ ملك مقرب، و هیچ پیغمبری مرسل، از فضاحت و رسوایی بنده او خبردار نشود، پردهپوشی میكند، تا كسی از وضع او آگاه نگردد، آن گاه به گناهان او فرمان میدهد تا حسنه شوند.
و صحیح مسلم[19] از ابی ذر، از رسول خدا روایت آورده، كه فرمود: (روز قیامت مردی را میآورند، و فرمان میرسد: كه گناهان صغیرهاش را به او عرضه كنید، و سپس از او دور شوید، به او میگویند: تو چنین و چنان كردهای، او هم اعتراف میكند، و هیچ یك را انكار نمیكند، ولی همه دل واپسیش از این است كه بعد از گناهان صغیره كبائرش را به رخش بكشند، آن وقت از شرم و خجالت چه كند؟ ولی ناگهان فرمان میرسد: به جای هر گناه یك حسنه برایش بنویسید، مرد، میپرسد: آخر من گناهان دیگری داشتم، و در اینجا نمیبینم؟ ابیذر گفت: رسول خدا وقتی به اینجا رسید، آن چنان خندید كه دندانهای كنارش نمودار شد.
و در امالی[20] از امام صادق7 روایت آمده: كه فرمود: چون روز قیامت شود، خدای تبارك و تعالی رحمت خود بگستراند، آن چنان كه شیطان هم به رحمت او به طمع میافتد.
این سه روایت اخیر، از مطلقات اخبارند، كه قید و شرطی در آنها نشده، و منافات با روایات دیگری ندارد، كه قید و شرط در آنها شده است.
و اخبار داله بر وقوع شفاعت، از رسول خدا در روز قیامت، هم از طرق ائمه اهلبیت: و هم از طرق عامه، بسیار و به حد تواتر رسیده است، كه صرف نظر از مفاد یك یك آنها، همگی بر یك معنا دلالت دارند، و آن این است كه در روز قیامت افرادی گنهكار از اهل ایمان شفاعت میشوند، حال یا اینكه از دخول در آتش نجات مییابند، و یا اینكه بعد از داخل شدن بیرون میشوند، و آنچه از این اخبار به طور یقین حاصل میشود، این است كه گنهكاران از اهل ایمان در آتش خالد و جاودانه نمیمانند، و به طوری كه به خاطر دارید از قرآن كریم هم بیش از این استفاده نمیشد.
[1] . سوره بینه، آیه 8.
[2] . سوره توبه، آیه 125.
[3] . تفسیر قمی، ج 2، ص 202.
[4] . سوره زخرف، آیه 86.
[5] . سوره بقره، آیه 143.
[6] . تفسیر قمی، ج 2، ص 201.
[7] . الخصال، باب الثلاثهٔ، ص 156.
[8] . الخصال، حدیث اربع مأهٔ، ص 624.
[9] . الخصال، حدیث اربع مأهٔ باب الثمانیهٔ، ص 407.
[10] . روضهٔ كافی ، ج 8، ص 10.
[11] . تفسیر فرات ص 113 ـ 114.
[12] . سوره شعراء، آیه 100 تا 102.
[13] . سوره شعراء آیه 100 و 101.
[14] . توحید صدوق ص 407 ح 6 ب 63.
[15] . سوره انبیاء، آیه 28.
[16] . سوره غافر آیه 18.
[17] . سوره اعراف، آیه 45.
[18] . عیون اخبار الرضا7، ج 2، ص 32، ج 57، ب 31.
[19] . صحیح مسلم.
[20] . امالی صدوق، ص 171، ح 2، مجلس 37.