پیامبر اکرم6 فرمود: چهار سوره مرا پیر کرده، از این چهار سوره که حضرت را پیر کرده است یکی سوره واقعه است علت اصلی این امر آن است که این سوره دربارة قیامت است.
عیسی بن مریم7 از جبرئیل سؤال کرد؛ قیامت کی برپا میشود؟ جبرئیل با شنیدن اسم قیامت، لرزید و افتاد. پس از آن که به خود آمد، گفت: یا عیسی! این علم مخزون خداست و کسی مطلع نیست و من هم بیخبرم.
قیامت، حقیقتی است که از شنیدن اسمش، جبرئیل غش میکند! ما چون نمیفهمیم، آسودهایم. چون بیخبریم، آسودهایم. این متن قرآن است:
﴿إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ * لَیسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ*خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ *إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا * وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا * فَکَانَتْ هَبَاء مُّنبَثًّا ... ﴾[1]
چرا پیغمبر پیر شد؟ کسی باید این سوره را بخواند، که آنچه در آن هست را بفهمد، بعد «اصحاب میمنه و مشئمه» را بشناسد، بعد ببیند خدا چه گفته، بعد بفهمد قیامت چیست.
بعد که خدا بیان میکند: ﴿اذا رجّت الارض رجّا ...﴾ وقتی کوهها از جا کنده شوند و زمین به شدت تکان بخورد» این را بفهمد. به آفتاب نگاه کن در شعاع آفتاب آن ذرّات که میبینی اینها «هباء منبثّا» است! همۀ این سلسله جبال این کوه دماوند را نگاه کن! مثل همان ذرّههایی میشوند که در شعاع آفتاب میبینید. این کلام خداست.
حالا توجّه کن، اگر به یک جاهل یک حرف ناروا، یک ناسزا، بگویی حساب دارد. اگر همان حرف ناروا به مثل شیخ انصاری یا شیخ طوسی گفته میشود، این حساب عوض میشود، چون این کلمه به یک عالم گفته شده است. حالا اگر همان ناسزا به سلمان گفته شود؟ یا اگر به امام معصوم گفته شود چه جور حساب عوض میشود؟
ما در هر گناهی به خدا اهانت میکنیم! خدایی که عظمتش نامحدود است.
گناه نامحدود، عذاب نامحدود میطلبد. یک روزی است آن روز، خطابش به شخص حضرت خاتم است، میفرماید:
«آن روز میبینی مردم مست شدهاند؛ ولی مست نیستند. این از شدّت عذاب خداست. از شدّت عذاب خدا و از گرفتاری آن روز، پدر، پسر را فراموش میکند و پسر پدر را و برادر، برادر را.»[2]
در چنین گیر و داری در چنین اضطراب و غوغایی یک مشکلگشا هست. کنار عرش میایستد. وقتی کنار عرش میایستد، گفتنی نیست، آن پیراهن ـ پیراهن خونین حسین ـ را باز میکند، بعد که باز کرد، روی دست نمیگیرد، روی سرش میکشد. بعد که روی سر انداخت، جبرئیل میآید، میگوید:
«خدا به تو سلام میرساند و میگوید: هر چه میخواهی بخواه! »
حالا آنچه که وظیفۀ همه را روشن میکند، این جمله است، در چنین غوغایی، جبرئیل میگوید: «سَلی حاجتک؛ حاجتت را بگو»،[3] حد و مرزی ندارد، هر چه که میخواهی بخواه. حالا اوّلین کلمهای که فاطمه میفرماید، چیست؟ اوّلین کلمه این است: «یا ربّ شیعتی»[4] حالا ما چه باید بگوییم؟
کسی که در چنین روزی و در چنین غوغایی به فکر من و تو است، آیا من و تو به این اندازه برای آن شبی که جنازه زهرا برداشته شد، قدم برداشتهایم؟ کاری کردهایم؟ روز سوم جمادی الثّانی که شهادت حضرت زهرا است، مملکت باید یکپارچه بشود «یا زهرا». ما چه جور تحمّل کنیم؟
آن پیغمبری که مقامش به این اندازه است که خدا در قرآن به جان او سوگند میخورد و میفرماید: ﴿لَعَمْرُکَ﴾. یعنی به جان تو قسم! چنین پیغمبری که خدا او را به جایی برد که ﴿قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى﴾ برد و در مقامی که جبرئیل از رفتن به آن فرو ماند و او گذشت و رسید به ﴿فَکَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى* فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى﴾[5].
چنین پیغمبری که مبعوث شد، خاک و خاکستر بر سرش ریختند و دندانش را شکستند، برای چه؟ برای اینکه من و تو امروز بندگی خدا بکنیم و سر به سجده بگذاریم و بگوییم: «سبحان ربی الاعلی و بحمده». نام خدا و تمام انبیا و معارف الهیه را احیا کرد.
بعد گفت:
«ایها النّاس! این فاطمه پارۀ تن من است، میوۀ دل من است. » امانتش را به این مردم سپرد. بعد نیمه شب این امانت سپرده را تحویل گرفت، در چه حالی تحویل گرفت؟ امیرالمؤمنین، کسی که اگر عالم به هم بخورد دل او به هم نمیریزد. کسی که تیر به پایش رسید همه جمع شدند، گفتند: نمیتوان این تیر را از پایش کشید، مگر در نماز. چون در نماز روحش به جایی میرفت که گفتنی نیست. چنین کسی که زخم دید و آه هم نکشید، وقتی جنازه را تحویل میداد، گفت: «ای کاش علی زنده نبود».
حالا وظیفۀ ما در روز سوم جمادی الثّانی چیست؟ این روز، چه روزی است؟ هر جا که هستید، اسمی از هیچ کس نباشد، جز فاطمه. فقط اسم، اسم فاطمۀ زهرا است. اسم قلب سوختۀ پیغمبر است.
تعبیری دربارۀ حضرت زهرا است که وقتی حضرت علی بدن ایشان را روی مغتسل گذاشت «کان کالخیال» یعنی بدن حضرت زهرا مانند شبحی بود و دیگر چیزی از فاطمه باقی نمانده بود. حالا امام زمان هر روز آن بدن نحیف را میبیند. وقتی نگاه میکند، میبیند که همۀ ایران غرق عزا و شیون زهرا است، این مرهمی است بر دل مجروح او و لذا دل او کاری میکند که شب قدر وقتی صحیفۀ عملمان را خدمت او میدهند، قلم روی جرایم ما میکشد و سعادت دنیا و آخرت برای شما ذخیره میکند.
مسئله آنقدر مهم است که پیغمبر اکرم به علی فرمودند:
«یا علی! فاطمه وقتی در محراب میایستد، هفتاد هزار ملک مقرّب بر او سلام میکنند و میگویند: «انّ الله اصطفاک و طهّرک و اصطفاک علی نساء العالمین».[6] بعد فرمود: «یا علی فاطمة بضعة منّی؛ فاطمه پارۀ تن من و نور چشم من و میوۀ دلم است. »
هر یک از این توصیفها یک کتاب شرح دارد. بعد فرمود: «یا علی، به فاطمه بعد از من احسان کن». این کلمه معنی دارد. علی که محتاج سفارش نیست. آنگاه فرمود: «یا علی! از آن فزع اکبر روز قیامت کسی که در امان است؛ فاطمه است و ذریۀ فاطمه و شیعۀ فاطمه».
اگر همّت کنید که آنچه در گذشته برای فاطمه انجام دادید، دو برابر شود، آنگاه اگر به «مشهد» رفتید و به امام رضا سلام دادید، یا به «قم» آمدید و به حضرت معصومه، دختر موسی بن جعفر سلام دادید، یا «کربلا» رفتید و کنار آن قبر شش گوشه، به سیدالشّهداء سلام کردید، میبینید که این بزرگواران به شما جور دیگری جواب میدهند و طور دیگری به شما نظر میکنند. پیغمبر به شما جور دیگری نظر میکند، میگوید: این همان است که برای دخترم به سر و سینه میزد. حضرت علی به شما جور دیگری جواب سلام میدهد، میگوید: این همان است که برای آن جنازۀ غریب که در دل شب تشییع شد خدمت کرد. این اثر عمل شماست.
در روایات زیادی است که مقام شفاعت کبرا مربوط به صدّیقۀ طاهره میباشد.
امام باقر میفرمایند:
«پدرم از جدّم، رسول خدا حدیث کردند که: در روز قیامت منبرهایی از نور برای انبیا نصب مینمایند و منبر من از همه بلندتر است.
آنگاه خداوند میفرماید: «ای محمّد! خطبه بخوان و من خطبهای میخوانم که هیچ یک از پیامبران نشنیده باشند و پس از آن برای اوصیا، منبرهای نورانی نصب مینمایند و منبر وصی من، علی ابن ابی طالب از همۀ منبرها بلندتر است و علی به دستور حق، خطبهای میخواند که اوصیا نشنیده باشند ... و جبرئیل ندا میدهد که هان! اهل محشر سرها به گریبان کشید و دیدههای خود ببندید، همانا فاطمه به جانب بهشت عبور میکند. حضرت در ملازمت فرشتگان با جلال و جبروت بر در بهشت فرود میآیند، پس فاطمه توقّف میکند و التفات ایشان به جانب صحرای محشر است.
خطاب میرسد: «ای دختر حبیب من! اینک که دستور دادهام به بهشت روی، نگران چه هستی؟»
عرض میکند: «ای پروردگار من! دوست دارم چنین روزی مقام و منزلتم نزد اهل محشر معلوم شود.»
ندا میرسد: «ای دختر حبیب من! برگرد و در مردم بنگر و هر کس که در قلبش دوستی تو یا یکی از فرزندانت است، داخل بهشت گردان.»
و بعد امام فرمودند:
«به خدا سوگند در آن روز، فاطمه شیعیان و دوستان خود را از میان مردم چنان بر میچیند که مرغ دانههای خوب را از بد جدا میکند.
آنگاه فاطمه با شیعیان خود در بهشت حاضر میشوند. خدا در دل ایشان میافکند تا دوباره به محشر التفات میکنند، خطاب میرسد: «این نگرانی شما برای چیست؟ همانا دختر حبیب من، از شما شفاعت کرد»، عرض میکنند: «خدایا! دوست داریم قدر ما در چنین روزی معلوم گردد.»
خداوند میفرماید:
«ای دوستان من! در میان جماعت بنگرید؛ هر کس که به خاطر دوستی فاطمه شما را دوست داشت، هر کس به خاطر محبّت فاطمه به شما طعام داد، به خاطر محبّت فاطمه به شما لباس داد، به خاطر محبّت فاطمه شما را به جام آبی سیراب کرد، یا غیبتی را از شما دور گردانید، دست او را بگیرید و همراه خود وارد بهشت کنید.»
امام باقر فرمودند:
«به خدا سوگند که در محشر جز کافر و منافق و شکّاک نمیماند.»[7]
[1] . سورۀ واقعه (56)، آیات 1 ـ 6.
[2] . سوره حج، آیه 1.
[3] . بحارالأنوار، ج 43، ص 226.
[4] . همان، ص 227.
[5] . نجم / 9 تا 10.
[6] . امالی صدوق، ص 478.
[7] . روحانی علی آبادی، محمّد، زندگانی حضرت زهرا3، ص 342.