داوود7 نزد آنها آمد، آنان را در كنار چشمهای یافت در حالی كه همگی به تفكّر در عظمت حق تعالی و ملكوت او سر فرو برده بودند. هنگامی كه نگاهشان به داوود7 افتاد برخاستند تا پراكنده شوند. داوود7 به آنها گفت: من فرستاده خدا به سوی شما هستم، آمدهام تا پیام پروردگارتان را به شما برسانم. پس رو به سوی او كردند و به گفتار او گوش فرا دادند و چشمانشان را به زمین دوختند. داوود گفت: من فرستاده خدا به سوی شما هستم او شما را سلام میرساند و میفرماید: آیا حاجتی از من نمیخواهید؟ آیا مرا ندا نمیكنید؟ تا آواز و گفتارتان را بشنوم، زیرا شما دوستان و برگزیدگان منید، به شادی شما شاد میشوم، و برای آنچه دوست دارید تسریع میكنم، و در هر ساعت به شما نظر میافكنم همان نظری كه مادر مهربان از روی شفقت به فرزندش میافكند. پس اشكهایشان بر روی گونههایشان روان شد.
سپس پیر آنان گفت: خداوندا! تو منزّهی تو منزّهی، ما بندگان و بندهزادگان توییم بیامرز ما را، از آنچه در عمر گذشته دلهای ما را از یاد تو برید.
دیگری گفت: خدایا تو منزّهی تو منزّهی، ما بندگان و بندهزادگان توییم به حسن نظر در آنچه میان ما و تو است بر ما منّت گذار.
دیگری گفت: خدایا تو منزّهی تو منزّهی، ما بندگان و بندهزادگان توییم آیا بر دعا دلیری كنیم در حالی كه میدانی كه ما در امور خود به چیزی نیاز نداریم، ما را در ادامه راه خود پایدار بدار و با این كار منّت خود را بر ما كامل گردان.
دیگری گفت: ما در طلب خشنودی تو مقصّریم به جود خود ما را بر آن یاری فرما.
دیگری گفت: از نطفهای ما را آفریدی و به تفكّر در عظمت خود بر ما منّت نهادی آیا كسی كه به تفكّر در عظمت و جلال تو میاندیشد میتواند بر سخن گفتن گستاخی كند، خواست ما تقرّب به نور تو است.
دیگری گفت: به سبب عظمت شأنت و نزدیكی تو به دوستانت و منّتهای بسیاری كه بر اهل محبّت خود داری، زبان ما از دعا كردن كند شده است.
دیگری گفت: دلهای ما را به ذكر خود هدایت كردی و ما را برای اشتغال به بندگیات فراغت دادی پس كوتاهی ما را در شكر گزاریات بیامرز.
دیگری گفت: خداوندا حاجت ما را میدانی كه آن دیدن رخسار تو است.
دیگری گفت: چگونه بنده بر مولای خود گستاخ شود، اكنون كه به جود خود به دعا كردن دستور دادهای، نوری به ما عطا كن كه با آن در ظلمات میان آسمانها راه یابیم.
دیگری گفت: تو را میخوانیم كه رو به سوی ما كنی و آن را بر ما پایدار بداری.
دیگری گفت: از تو میخواهیم نعمتی را كه به ما ارزانی داشته و بدان بر ما تفضّل فرمودهای كامل گردانی.
دیگری گفت: ما به خلق تو هیچ نیازی نداریم با دیدار جمال خود بر ما منّت گذار.
دیگری گفت: من از میان اینان از تو میخواهم كه چشمانم را از نگریستن به دنیا و مردم آن و دلم را از اشتغال به غیر آخرت كور گردانی.
دیگری گفت: ما میدانیم كه تو دوستانت را دوست میداری بر ما منّت گذار به این كه دل ما را جز به خود مشغول نفرمایی.
آنگاه خداوند به داوود وحی فرمود: به آنها بگو سخنان شما را شنیدم و آنچه را خواستید اجابت كردم و باید هر یك از شما از رفیقش جدا شود و برای خود حفرهای در زمین فراهم كند، زیرا میخواهم از میان خود و شما پرده بردارم تا نور و جلال مرا نظاره كنید.
داوود عرض كرد: پروردگارا! اینان به چه چیزی این رتبه را از تو یافتند؟ فرمود: به سبب حسن ظنّ و دست كشیدن از دنیا و اهل آن، و خلوت كردن و راز و نیاز گفتن با من. زیرا آن مرتبهای است كه تنها كسی آن را مییابد كه دنیا و اهل آن را ترك گوید، و به یاد آنها مشغول نشود، و دلش را برای من فارغ سازد، و مرا بر همه خلق من برگزیند.
در این هنگام است كه به او توجّه میكنم و نفس او را برایش فارغ میسازم و حجاب میان خود و او را بر میدارم، تا مانند بینندهای كه با چشم خود چیزی را نظاره میكند مرا ببیند، و در هر ساعت كرامت خود را به او مینمایانم و به نور وجه خود او را نزدیك میگردانم.
اگر بیمار شود مانند مادر مهربان نسبت به فرزندش او را پرستاری میكنم و اگر تشنه شود او را سیراب میكنم و طعم یاد خود را به او میچشانم.
ای داوود! چون این را درباره او به جا آوردم، نفس او از دنیا و اهل آن بیزار میشود، و برای آن دنیا را محبوب او نمیكنم، تا او را از اشتغال به یاد من باز ندارد. او میخواهد كه در ورودش به من شتاب شود، لیكن من خوش ندارم كه او را بمیرانم چه او از میان خلق مورد نظر من است، وی جز من كسی را نمیبیند و من جز او را نمیبینم.
ای داوود! اگر او را ببینی نفسش گداخته و تنش نزار و اعضایش شكسته است، هنگامی كه میشنود من به وجود او بر فرشتگان و اهل آسمانها مباهات میكنم دلش از جا كنده میشود و ترس و عبادتش افزون میگردد.
ای داوود! به عزت و جلالم سوگند او را در فردوس برین جای میدهم و سینهاش را به دیدار خود شفا میبخشم تا آن اندازه كه راضی شود، رضایتی در بالاترین حدّ.
و نیز در اخبار داوود آمده است: به بندگانم، كه به محبّت من رو آوردهاند بگو: چه زیانی برای شما داشت كه از خلق محجوب شدید چه من حجاب میان خود و شما را برداشتم تا به چشم دل به من بنگرید، و چه زیانی برای شما به بار آورد كه دنیا را از شما دریغ داشتم، چه دین خود را برای شما گستردم، و چه زیانی خشم خلق به شما رسانید چون شما رضای مرا خواستید.
و نیز در اخبار داوود است؛ كه خداوند به او وحی فرمود: ای داوود! تو گمان میكنی مرا دوست میداری، اگر مرا دوست میداری محبّت دنیا را از دلت بیرون كن، چه دوستی من و دوستی دنیا در یك دل جمع نمیشود.