علمی که به ذات الهی وصل باشد و از ذات لایزال او به کسی افاضه شده باشد، زمان و مکان نمیشناسد و محدود به گذشته و حال نخواهد بود؛ بلکه تمام زمانها را در مینوردد و تا برپایی قیامت پیش میرود. علم حضرت فاطمه از این سنخ است.
سلمان میگوید: عمار به من گفت: آیا از امر تعجب آوری برای تو خبر دهم! گفتم: بگو. عمار گفت: [روزی] همراه علی7 بر فاطمه زهرا وارد شدیم. هنگامی که نگاه زهرا به علی7 افتاد، گفت: «اُدْنُ لِاُحَدِّثَکَ بِما کانَ وَبِما هُوَ کائِنٌ وَبِما لَمْ یکُنْ اِلی یوْمِ الْقِیامَةِ حِینَ تَقُومُ السّاعَة؛ [علی جان! ] نزدیک بیا تا تو را از آنچه که در گذشته بوده [و اتفاق افتاده] و آنچه در حال به وقوع پیوستن است و آنچه که به وقوع نپیوسته [و در آینده رخ خواهد داد] تا روز قیامت؛ زمانی که محشر برپا میشود، خبر دهم. »
دیدم امیر مؤمنان7 به عقب برگشت و نزد پیامبر اکرم مشرّف شد. حضرت فرمود: ای ابا الحسن! نزدیک بیا. علی7 نزدیک پیامبر نشست.
بعد از اینکه آرام گرفت؛ پیامبر اسلام فرمود: من خبر دهم یا خود خبر میدهی؟ عرض کرد: خبر دادن از شما زیباتر است. آنگاه حضرت جریانی را که بر علی گذشته بود، شرح داد.
علی7 عرض کرد: آیا نور فاطمه از نور ما میباشد؟ حضرت فرمود: مگر نمیدانی؟ آنگاه علی سجده شکر انجام داد.
سپس حضرت علی7 نزد فاطمه آمد و او خطاب به علی7 گفت: «کَاَنَّکَ رَجَعْتَ اِلی اَبِی فَاَخْبَرْتَهُ بِما قُلْتُهُ لَکَ؛ گویا نزد پدرم رفتی. پس آنچه را گفته بودم، به او خبر دادی؟» علی7 فرمود: چنین است ای فاطمه! « فَقالَتْ: اِعْلَمْ یا اَبَا الْحَسَنِ اِنَّ اللّـهَ خَلَقَ نُورِی... وَاَنَا مِنْ ذلِکَ النُّورِ اَعْلَمُ ما کانَ وَما یکُونُ وَما لَمْ یکُنْ. یا اَبَا الْحَسَنِ! اَلْـمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّـهِ تَعالی؛ آنگاه فاطمه فرمود: بدان ای ابا الحسن! خداوند نور من را آفرید... من از همان نورم، گذشته و آینده و حال را میدانم. ای ابا الحسن! مؤمن با نور خدای تعالی نظر میکند (و از امور پنهانی آگاهی مییابد).»
روزی رسول خدا با عدهای از اصحاب خود نشسته بودند، رو به اصحاب کرده، فرمودند: «برای زنان چه چیزی بهتر است؟ آنها نتوانستند جوابی بگویند . حضرت علی7 این خبر را به فاطمه 3 رسانید و آن حضرت پاسخ داد که: شما نگفتید بهترین چیز برای زن آن است که نه مردی او را ببیند و نه او مردی را ببیند؟»
علی7 این جواب را به رسول خدا عرض کرد . حضرت فرمودند: «چه کسی این جواب را به تو گفت؟» «عرض کرد: فاطمه 3 . حضرت فرمودند: «راستی که او پاره تن من است.»[1]
و چه بسیار اتفاق میافتاد که زنان مسائل خود را از فاطمه زهرا 3 میپرسیدند .
از ایشان کلمات گوهرباری هم رسیده که خود بهترین دلیل بر علم و فضل ایشان میباشد؛ خصوصا خطبههای توحیدی آن حضرت که همسنگ خطبههای توحیدی نهج البلاغه میباشد .
و اگر ابن ابی الحدید در مورد خطبههای توحیدی علی7 میگوید:
«و بدان که توحید و عدل و مباحث شریف الهی جز از کلام این مرد شناخته نشد و بی شک در کلام غیر او از بزرگان صحابه چیزی از اینها اصلا وجود ندارد و تصور آن را هم نمیکردند . و اگر آن را تصور میکردند، بیان مینمودند.»[2] باید گفت این جملات در مورد فاطمه زهرا 3 هم صحیح میباشد. و چه خوب فرمود، مرحوم آیهٔ الله العظمی غروی اصفهانی:
حامل سرّ مستمرّ حافظ غیب مستتر |
|
دانش او احاطه بر دانش ما سوا کند |
[1] . بحارالانوار، ج 43، ص 54 .
[2] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، داراحیاء الکتب العربیهٔ، ج 6، ص 346 .