borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
شوق به خداوند

بدان كسی كه حقیقت محبّت به خداوند را منكر است، ناچار حقیقت شوق به او را نیز انكار می‏كند، زیرا شوق تنها نسبت به محبوب قابل تصوّر است و ما وجود شوق به خداوند را و این كه دارنده معرفت، ناگزیر از آن است، هم از طریق اعتبار و نظر كردن به نور بصیرت، و هم از طریق اخبار و آثار اثبات می‏كنیم:

الف ـ طریق اعتبار: آنچه پیش از این در اثبات محبّت گفته شد، در اثبات شوق نیز كافی است. زیرا هر محبوبی در غیبت خود مورد اشتیاق است، ولی اگر حاضر، و دیدارش حاصل باشد شوق، موردی ندارد. زیرا شوق یعنی جستن و نگریستن برای رسیدن به امری است و آنچه که موجود است خواسته نمی‏شود.

توضیح مطلب این است كه شوق تنها درباره چیزی قابل تحقّق است كه از جهتی ادراك آن ممكن و از جهت دیگر نا ممكن باشد، و آنچه ادراك آن اصلا غیر ممكن است اشتیاقی به آن نیست، چه آن‌كه شخصی را ندیده و اوصاف او را نشنیده اشتیاق به او قابل تصوّر نمی‏باشد. و آنچه به طور كامل ادراك می‏شود شوق به آن نیز موردی ندارد، زیرا كمالِ ادراك، مشاهده و دیدن است. و آن‌كه پیوسته از دیدار محبوب خود برخوردار است، داشتن شوق قابل تصوّر نیست. بنابراین شوق به چیزی مربوط می‏شود كه از جهتی قابل ادراك باشد و از جهت دیگر ادراك نشود، و این دو صورت دارد:

1. این كه چیزی اندكی نمایان است لیكن محتاج است كه به طور كامل‌تر آشكار گردد.

2 . این كه رخسار محبوبش را ببیند، لیكن مثلا مو و دیگر زیبایی‌ها و اعضای او را مشاهده نكند. در این صورت آرزوی دیدن آن‌ها را دارد، اگر چه هرگز آن‌ها را ندیده و خیالی كه زاییده رؤیت است در نفس او پدید نیامده باشد.

امّا می‏داند كه وی را اندام و اعضایی زیباست، لیكن از طریق مشاهده تفصیل جمال او را درك نكرده است. لذا مشتاق آن است كه آنچه هرگز ندیده است بر او مكشوف شود.

این هر دو وجه در مورد حق تعالی قابل تصوّر است، بلكه برای همه اهل معرفت لازم و ضروری است. زیرا آنچه از امور الهی برای صاحبان معرفت روشن شده اگر چه در كمال وضوح است، لیكن گویی این مطلب در پشت پرده نازكی قرار دارد و در نهایت روشنی و وضوح نیست، بلكه همراه با تخیلات می‏باشد، چه در این جهان خیالات نسبت به همه معلومات از حیث تمثیل و تقلید كوتاهی ندارد.

این‌ها برای اهل معرفت رنج دهنده و منغّص كننده می‏باشند و مشغله‏های دنیوی نیز به این كدورات می‏افزاید، زیرا كمال وضوح از طریق مشاهده و تجلّی كامل، میسّر است و این امر جز در آخرت تحقّق نمی‏یابد.

و همین امر ضرورتا موجب بروز شوق است كه منتهای مطلوب عارفان است و این یكی از دو نوع شوق می‌باشد كه عبارت از برطرف شدن نانع وضوع در چیزی است كه تنها اندكی واضح شده است.

امّا نوع دوم، آن است كه امور الهی را نهایت نیست و برای برخی از بندگان خدا برخی از آن‌ها روشن می‏شود ولی امور بی‌نهایت دیگری همچنان پیچیده و مبهم باقی می‏ماند.

دارنده معرفت، وجود آن‌ها را می‏داند و آگاه است كه آن‌ها در نزد خداوند روشن و معلومند، و نیز توجّه دارد كه معلوماتی را كه نمی‏داند، بیشتر از آن چیزهایی است كه می‏داند، از این رو پیوسته نگران و مشتاق است كه در بقیه معلوماتی كه نسبت به آن‌ها شناختی به دست نیاورده و آن‌ها را اصلا نمی‏شناسد، چه به صورت واضح و چه مبهم، به اصل معرفت دست یابد.

شوق، نخست در سرای آخرت منتهی به معنایی می‏شود كه آن را رؤیت و لقا و مشاهده می‏نامند و تصوّر نمی‏رود كه در دنیا این شوق آرام شود.

ابراهیم بن ادهم كه از مشتاقان بود گفته است: یك روز گفتم: ای پروردگار من! اگر به یكی از دوستان خود چیزی داده‏ای كه پیش از لقای تو دلش بدان آرام گرفته؛ آن را به من عطا كن، زیرا ناآرامی مرا رنجور كرده است.

گفته است: در خواب دیدم كه گویا در پیش روی او ایستاده‏ام و فرمود: ای ابراهیم! آیا شرم نداری كه از من چیزی می‏خواهی كه پیش از لقای من دلت بدان آرام گیرد، آیا هیچ مشتاق پیش از دیدن دوست خود آرام می‏گیرد؟

گفتم: پروردگارا! من در دوستی تو حیران شده‏ام نمی‏دانم چه می‏گویم مرا بیامرز، و بیاموز كه چه بگویم.

فرمود: بگو: بار الها! مرا به قضایت راضی كن، و به بلایت شكیبایی، و به شكر نعمت‌هایت توفیق ده.

لذا این شوق تنها در آخرت آرام می‏شود.

امّا شوق دوم شاید نه در دنیا به پایان برسد و نه در آخرت، زیرا پایان آن این است كه در آخرت از جلال و صفات و احكام و افعال خداوند آنچه را معلوم اوست برای بنده مكشوف شود و این امری محال است چه آن‌ها را نهایتی نیست و بنده پیوسته می‏داند كه از جمال و جلال حق تعالی چیزهایی باقی است كه هنوز بر او روشن نشده است، از این رو شوق او هرگز فرو نمی‏نشیند.

به ویژه كسی كه می‏بیند بالاتر از درجه او درجات بسیاری است، زیرا او با وجود رسیدن به وصل محبوب، چشم به استكمال وضوح دوخته است، و به همین سبب شوقی لذّت‌بخش در خود می‏بیند كه در آن هیچ درد و رنجی وجود ندارد و بعید نیست كه‏ این كشف و شهود به طور متوالی و تا بینهایت ادامه یابد و نعمت و لذّت تا ابد الآباد در افزایش باشد. و لذّتی كه از لطایف نعمت‌ها پیاپی به او می‏رسد وی را از احساس شوق نسبت به آنچه برایش حاصل نشده است باز دارد.

و شاید قول حق تعالی كه فرموده است: ﴿نُورُهُمْ یَسْعیٰ‏ بَینَ أَیدِیهِمْ وَ بِأَیمانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا﴾[1] این معنا را در بر داشته باشد، چه او اصل نور را در دنیا توشه خود كرده و درخواست دارد كه نور او را كامل فرماید.

و نیز محتمل است مراد اتمام نوری باشد كه در آخرت بدان روشنی یافته و نیازمند استكمال و تابش بیشتری است و مقصود كامل گردانیدن آن باشد.

قول حق تعالی كه: ﴿انْظُرُونا نَقْتَبِسْ من نُورِكُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً﴾[2] گواه آن است كه اصل نور را باید در دنیا توشه راه خود ساخت. آنگاه در آخرت تابش آن افزایش می‏یابد.

امّا این كه در آخرت، نور تابان تازه‏ای به كسی داده شود، چنین چیزی نخواهد بود، و در این باره به گمان حكم كردن خطرناك است و هنوز چیزی بر ما معلوم نشده است كه بتوان بر آن اعتماد كرد.

از حق تعالی می‏خواهیم كه بر دانش و رشد ما بیفزاید و حق را چنان كه هست به ما بنمایاند.

ب ـ شواهد اخبار و آثار: آن‌ها بیشتر از آن است كه به شمار آید. از جمله آن‌ها دعایی است كه از پیامبر خدا مشهور است، در این دعا عرض می‏كند: «بار خدایا! رضای تو را پس از قضا، و خوشی زندگی را پس از مرگ، و لذّت نظر به وجه كریم و شوق لقای تو را درخواست می‏كنم. »[3]

ابو الدّرداء، به كعب الأحبار گفت: از اخصّ آیاتی كه در تورات است مرا آگاه كن، گفت: خداوند می‏فرماید: «شوق نیكان به لقای من بسیار است، امّا اشتیاق من به دیدار آن‌ها شدیدتر است» و گفت: و در كنار آن نوشته شده است: «كسی كه مرا بجوید مرا می‏یابد، و آن‌كه غیر مرا بجوید مرا نمی‏یابد»

ابو الدّرداء گفت: گواهی می‏دهم كه من نیز از پیامبر خدا شنیدم كه همین سخن را فرمود. و در اخبار داوود است كه:

«خداوند فرمود: ای داوود! به اهل زمین ابلاغ كن كه من دوست كسی هستم كه مرا دوست بدارد، و همنشین كسی هستم كه همنشین من باشد، و مونس كسی هستم كه به یاد من انس گیرد، و یار آن‌، كه با من یار باشد، و كسی را بر می‏گزینم كه مرا برگزیند، و فرمانبردار كسی هستم كه فرمانبردارم باشد، هر بنده‏ای مرا دوست بدارد و این را به یقین از دل او بدانم او را برای خودم می‏پذیرم و او را چنان به دوستی می‏گیرم كه هیچ كس از آفریدگانم را بر او مقدّم نمی‏دارم، هر كس مرا بحق بجوید مرا می‏یابد، و آن‌كه جز مرا بجوید مرا نخواهد یافت، ای مردم زمین این غروری را كه برآنید ترك كنید و به سوی كرامت و مصاحبت و مجالست من بیایید و به من انس گیرید تا با شما انس گیرم و به سوی محبّت شما بشتابم، چه من سرشت دوستانم را از سرشت ابراهیم خلیل، موسای كلیم و محمد برگزیده خود آفریده‏ام و من دل‌های مشتاقان را از نور خود خلق و به جلال خود متنعّم كرده‏ام.»

خداوند به یكی از صدیقان الهام فرمود؛ كه مرا در میان بندگانم، بندگانی است كه مرا دوست می‏دارند، من نیز آن‌ها را دوست می‏دارم، مشتاق من هستند، من نیز به آن‌ها اشتیاق دارم، مرا یاد می‏كنند من هم آن‌ها را یاد می‏كنم، و به من می‏نگرند، من نیز به دیده رحمت به آن‌ها می‏نگرم. اگر به راه آن‌ها روی تو را دوست می‏دارم و اگر از آن‌ها منحرف شوی تو را دشمن خواهم داشت.

عرض كرد: پروردگارا! نشانه آن‌ها چیست؟ فرمود: در روز سایه‏ها را مانند شبان مهربان به گوسفندانش رعایت می‏كنند، و به غروب خورشید چنان مشتاقند كه پرندگان به هنگام غروب به آشیانه خود اشتیاق دارند.

هنگامی كه شب درآید، و تاریكی با روشنی بیامیزد، و بسترها گسترده شود، و پرده‏ها آویخته گردد، و هر دوستی با دوستش خلوت كند به خاطر من به پا می‏خیزند، و روی خود را بر زمین می‏نهند و به راز و نیاز می‏پردازند، و نعمت‌های مرا سپاس می‏گویند، برخی در فریاد و گریه و بعضی در آه و ناله‏اند، دسته‏ای ایستاده و گروهی نشسته‏اند، بعضی در حال ركوع و برخی در سجودند، آنچه را به خاطر من تحمّل می‏كنند می‏بینم، و آنچه از دوستی من شكوه می‏كنند می‏شنوم. نخستین چیزی كه به آن‌ها می‏دهم سه چیز است:

اول، از نور خود در دل آن‌ها می‏اندازم تا از من خبر دهند چنانكه من از آن‌ها خبر می‏دهم.

دوم، اگر آسمان‌ها و زمین و آنچه در آن‌هاست در ترازوی آن‌ها باشد من آن‌ها را برای آنان اندك می‏شمارم.

سوم، روی خود را به سوی آن‌ها می‏گردانم، آیا گمان می‏كنی كسی می‏داند به آن كه‏ روی خود را به سوی او می‏كنم چه خواهم داد؟

 


[1] . سوره تحریم، آیه 8: «... این در حالی است که نور آن‌ها از پیشاپیش آن‌ها و از سوی راست‌شان در حرکت است. می‌گویند: پروردگارا! نور ما را کامل کن.»

[2] . سوره حدید، آیه 13: «... نظری به ما بیفکنید تا از نور شما شعله‌ای برگیریم، به آن‌ها گفته می‌شود: به پشت سر خود بازگردید و کسب نور کنید.»

[3] . مسند احمد، المستدرک حاکم، ج 1، ص 542، در دعایی از حدیث عمار بن یاسر.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: