borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
اشكال سوم [شفاعت مستلزم دگرگونی در علم و اراده خداست كه محال است]

سومین اشكالی كه به مسئله شفاعت شده، این است كه شفاعتی كه در بین مردم معروف است، این است كه شافع مولا را وادار كند بر اینكه بر خلاف آنچه خودش در اول اراده كرده، و بدان حكم نموده كاری را صورت دهد، و یا كاری را ترك كند، و چنین شفاعتی صورت نمی‏گیرد، مگر آنكه مولا، به خاطر شفیع، از اراده خود دست برداشته، آن را نسخ كند.

و مولای عادل هرگز چنین كاری نمی‌كند، و حاكم عادل هرگز دچار اینگونه تزلزل نمی‌شود، مگر آنكه اطلاعات تازه‏تری پیدا كند، و بفهمد كه اراده و حكم اولش خطا بوده، آن گاه بر خلاف حكم اولش حكمی كند، و یا بر خلاف رویه اولش روشی پیش بگیرد.

بلكه اگر حاكمی مستبد و ظالم باشد، او شفاعت افراد مقرب درگاه خود را می‏پذیرد، چون دل به دست آوردن از شفیع، در نظر او مهم‌تر از رعایت عدالت است، و لذا با علم به اینكه قبول شفاعت او ظلم است، و عدالت، خلاف آنست، مع ذلك عدالت را زیر پا می‏گذارد، و شفاعت او را می‏پذیرد، و از آنجایی كه هم خطای حكم، و هم ترجیح ظلم بر عدالت، از خدای تعالی محال است، به خاطر اینكه اراده خدا بر طبق علم است، و علم او ازلی و لا یتغیر است، لذا قبول شفاعت هم از او محال است.

جواب این اشكال این است؛ كه قبول شفاعت از خدای تعالی، نه از باب تغیر اراده او است، و نه از باب خطا و دگرگونی حكم سابق او، بلكه از باب دگرگونی در مراد و معلوم اوست، توضیح اینكه خدای سبحان می‌داند: كه مثلا فلان انسان به زودی حالات مختلفی به خود می‏گیرد، در فلان زمان حالی دارد، چون اسباب و شرائطی دست به دست هم می‌دهند، و در او آن حال را پدید می‏آورند، خدا هم در آن حال درباره او اراده‏ای می‏كند.

سپس در زمانی دیگر حال دیگری، بر خلاف حال اول به خود می‏گیرد، چون اسباب و شرائط دیگری پیش می‏آید، لذا خدا هم، در حال دوم، اراده‏ای دیگر درباره او می‏كند:

﴿كُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ﴾؛[1]

خدا در هر روزی شانی و كاری دارد، 

هم چنان كه خودش فرموده: 

﴿یمْحُوا اللَّـهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ، وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ﴾؛[2]

 هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات می‏كند، و نزد او است ام الكتاب، 

و نیز فرموده:

﴿بَلْ یداهُ مَبْسُوطَتانِ، ینْفِقُ كَیفَ یشاءُ﴾،[3]

 بلكه دست‌های او باز است، هر جور بخواهد انفاق می‏كند. 

مثالی كه مطلب را روشن‌تر سازد، این است كه ما می‌دانیم كه هوا به زودی تاریك می‌شود، و دیگر چشم ما جایی را نمی‏بیند، با اینكه احتیاج به دیدن داریم، و این را می‌دانیم؛ كه دنبال این تاریكی، دوباره آفتاب طلوع می‏كند، و هوا روشن می‌شود، لا جرم اراده ما تعلق می‏گیرد، به اینكه هنگام روی آوردن شب، چراغ را روشن كنیم، و بعد از تمام شدن شب آن را خاموش سازیم.

آیا در این مثل، علم و اراده ما دگرگونه شده؟ نه، پس دگرگونگی از معلوم و مراد ما است، این شب است كه بعد از طلوع خورشید از علم و اراده ما تخلف كرده، و این روز است كه باز از علم و اراده ما تخلف یافته، و بنا نیست كه هر معلومی بر هر علمی و هر اراده‏ای بر هر مرادی منطبق شود.

بله، آن تغیر علم و اراده، كه از خدای تعالی محال است، این است كه با بقای معلوم و مراد، بر حالی كه داشتند، علم و اراده او بر آن‌ها منطبق نگردد، كه از آن تعبیر به خطا و فسخ می‏كنیم.

هم چنان كه در خود ما انسان‌ها بسیار پیش می‏آید، كه معلوم و مراد ما به همان حال اول خود باقی است، ولی علم و اراده ما تغییر می‏كند، مثل اینكه شبحی را از دور می‏بینیم، و حكم می‏كنیم كه انسانی به سوی، می‏آید، ولی چون نزدیك می‌شود، می‏بینیم كه اسب است، و این اسب از همان اول اسب بود، ولی علم ما به اینكه انسان است دگرگون شد.

و یا تصمیم می‏گیریم كاری را كه دارای مصلحت تشخیص داده‏ایم انجام دهیم، بعدا معلوم می‌شود كه مصلحت بر خلاف آنست، لاجرم فسخ عزیمت نموده، اراده خود را عوض می‏كنیم.

اینگونه دگرگونی در علم و اراده، از خدای تعالی محال است، پس مسئله شفاعت و برداشتن عقاب به خاطر آن، از این قبیل نیست.

 


[1] . سوره الرحمن، آیه 29.

[2] . سوره رعد، آیه 39.

[3] . سوره مائده، آیه 64.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: