سومین اشكالی كه به مسئله شفاعت شده، این است كه شفاعتی كه در بین مردم معروف است، این است كه شافع مولا را وادار كند بر اینكه بر خلاف آنچه خودش در اول اراده كرده، و بدان حكم نموده كاری را صورت دهد، و یا كاری را ترك كند، و چنین شفاعتی صورت نمیگیرد، مگر آنكه مولا، به خاطر شفیع، از اراده خود دست برداشته، آن را نسخ كند.
و مولای عادل هرگز چنین كاری نمیكند، و حاكم عادل هرگز دچار اینگونه تزلزل نمیشود، مگر آنكه اطلاعات تازهتری پیدا كند، و بفهمد كه اراده و حكم اولش خطا بوده، آن گاه بر خلاف حكم اولش حكمی كند، و یا بر خلاف رویه اولش روشی پیش بگیرد.
بلكه اگر حاكمی مستبد و ظالم باشد، او شفاعت افراد مقرب درگاه خود را میپذیرد، چون دل به دست آوردن از شفیع، در نظر او مهمتر از رعایت عدالت است، و لذا با علم به اینكه قبول شفاعت او ظلم است، و عدالت، خلاف آنست، مع ذلك عدالت را زیر پا میگذارد، و شفاعت او را میپذیرد، و از آنجایی كه هم خطای حكم، و هم ترجیح ظلم بر عدالت، از خدای تعالی محال است، به خاطر اینكه اراده خدا بر طبق علم است، و علم او ازلی و لا یتغیر است، لذا قبول شفاعت هم از او محال است.
جواب این اشكال این است؛ كه قبول شفاعت از خدای تعالی، نه از باب تغیر اراده او است، و نه از باب خطا و دگرگونی حكم سابق او، بلكه از باب دگرگونی در مراد و معلوم اوست، توضیح اینكه خدای سبحان میداند: كه مثلا فلان انسان به زودی حالات مختلفی به خود میگیرد، در فلان زمان حالی دارد، چون اسباب و شرائطی دست به دست هم میدهند، و در او آن حال را پدید میآورند، خدا هم در آن حال درباره او ارادهای میكند.
سپس در زمانی دیگر حال دیگری، بر خلاف حال اول به خود میگیرد، چون اسباب و شرائط دیگری پیش میآید، لذا خدا هم، در حال دوم، ارادهای دیگر درباره او میكند:
﴿كُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ﴾؛[1]
خدا در هر روزی شانی و كاری دارد،
هم چنان كه خودش فرموده:
﴿یمْحُوا اللَّـهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ، وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ﴾؛[2]
هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات میكند، و نزد او است ام الكتاب،
و نیز فرموده:
﴿بَلْ یداهُ مَبْسُوطَتانِ، ینْفِقُ كَیفَ یشاءُ﴾،[3]
بلكه دستهای او باز است، هر جور بخواهد انفاق میكند.
مثالی كه مطلب را روشنتر سازد، این است كه ما میدانیم كه هوا به زودی تاریك میشود، و دیگر چشم ما جایی را نمیبیند، با اینكه احتیاج به دیدن داریم، و این را میدانیم؛ كه دنبال این تاریكی، دوباره آفتاب طلوع میكند، و هوا روشن میشود، لا جرم اراده ما تعلق میگیرد، به اینكه هنگام روی آوردن شب، چراغ را روشن كنیم، و بعد از تمام شدن شب آن را خاموش سازیم.
آیا در این مثل، علم و اراده ما دگرگونه شده؟ نه، پس دگرگونگی از معلوم و مراد ما است، این شب است كه بعد از طلوع خورشید از علم و اراده ما تخلف كرده، و این روز است كه باز از علم و اراده ما تخلف یافته، و بنا نیست كه هر معلومی بر هر علمی و هر ارادهای بر هر مرادی منطبق شود.
بله، آن تغیر علم و اراده، كه از خدای تعالی محال است، این است كه با بقای معلوم و مراد، بر حالی كه داشتند، علم و اراده او بر آنها منطبق نگردد، كه از آن تعبیر به خطا و فسخ میكنیم.
هم چنان كه در خود ما انسانها بسیار پیش میآید، كه معلوم و مراد ما به همان حال اول خود باقی است، ولی علم و اراده ما تغییر میكند، مثل اینكه شبحی را از دور میبینیم، و حكم میكنیم كه انسانی به سوی، میآید، ولی چون نزدیك میشود، میبینیم كه اسب است، و این اسب از همان اول اسب بود، ولی علم ما به اینكه انسان است دگرگون شد.
و یا تصمیم میگیریم كاری را كه دارای مصلحت تشخیص دادهایم انجام دهیم، بعدا معلوم میشود كه مصلحت بر خلاف آنست، لاجرم فسخ عزیمت نموده، اراده خود را عوض میكنیم.
اینگونه دگرگونی در علم و اراده، از خدای تعالی محال است، پس مسئله شفاعت و برداشتن عقاب به خاطر آن، از این قبیل نیست.
[1] . سوره الرحمن، آیه 29.
[2] . سوره رعد، آیه 39.
[3] . سوره مائده، آیه 64.