فاطمه 3 حبیبۀ حق است. این تعبیر که در روایات ما وارد شده است، دارای معانی عمیقی است که کمتر به آن توجه شده است. در قیامت بنابر روایات اصیلمان، پروردگار عالم به حضرت زهرا خطاب میکند: (یا حبیبتی! )[1] و [2] این عکس آن جمله دعای کمیل است. در دعای کمیل، امیرمؤمنان7 خدا را حبیب خطاب میکند و میگوید: (یا حبیب قلوب الصادقین! ). اما در قیامت خدا به زهرا 3 میگوید: ای حبیبه من که این عکس آن جمله است.
پیش خدا چه چیزی ارزش دارد؟ قیافه ظاهری، یا وزن و قد و رنگ و امثال اینها؟ خیر، آنچه پیش پروردگار ارزش دارد. فقط واقعیات وجود انسان است که رنگ بینهایتش در خودش میباشد؛ چون عبدی را متصل به خودش در صفات، در فعل، در اخلاق میبیند، او میشود محبوب پروردگار:
(یا حبیبتی!): حبیبه من! تمام درهای بهشت بر روی تو باز است. از هر دری میخواهی وارد شو. انگار، خدا به حضرت فاطمه زهرا 3 میخواهد بگوید، این هشت بهشت ملک تو است، برو و داخل شو، دختر با عظمت پیغمبر به امر خدا حرکت میکند. وقتی که نزدیک در بهشت است (حالا این دری که میگویم، در اصطلاحی نیست؛ این در، مقام و مرتبه است) وقتی به آن جا میرسد، بر میگردد به طرف محشر و میایستد.
حبیب با محبوبش گفت و گو میکند: دختر پیغمبر! همه درها که اکنون بر روی تو باز است، پس چرا نرفتی؟ حضرت زهرا میگوید: خدایا! من دل تنها رفتن به آنجا را ندارم؛ یعنی اگر بروم، خوش نیستم.
خدا میگوید: پس با چه کسی میخواهی بروی؟
میگوید: خدایا! با هر که در دنیا از نظر قلب، عمل و چشم، با ما در ارتباط بوده؛ قلبش محبّ ما بوده. چشمش گریان برای من و بچههایم بوده. عملش هم در حدّ خودش هماهنگ با من بوده است.
خطاب میرسد: من عددی برایت نمیگذارم، هر کسی را میخواهی صدا کن. آن وقت، میلیونها نفر با یک ندای ای پیروان ما و محبین ما و گریهکنندگان بر ما! من منتظر شما هستم که با شما به بهشت بروم؛ بیایید! و هم آنها راه میافتند.
اگر بگویید: پس دادگاههای ما چه میشود؟ میگویم: گریه کن. عاشق و فرد عامل که دادگاه فوق العادهای ندارند. دادگاهی شدن را هم به شما میبخشند. چون مگر شما آلوده به گناهان کبیرهاید که نگهتان دارند، یا آلوده به ریا، شراب، قمار، ظلم بودهاید. و یا حق را ناحق کردهاید که شما را نگه دارند؟ ما لغزش داریم، اما این لغزشها کم است؛ همانگونه که امیرمؤمنان در خطبه متقین در وصف آنان میگوید: (قلیلا ذلله)[3] و اصلا با رحمت و کرم خدا سازگار نیست که برای یک لغزش کم بگوید، فرد را نگهش دارید؛ زنجیرش کنید؛ برایش دادگاه تشکیل بدهید. در دنیا دادگاهها این کار را نمیکنند؛ به طرفین دعوا میگویند، بروید از هم بگذرید. آن وقت خدا برای لغزش کم، سختگیری میکند؟
فقط گریه خالی مُحبّی، عاملی و گریه کنندهای، خار لغزشها را میسوزاند و خاکستر میکند.
آن وقت همه راه میافتند. وقتی همه نزدیک بهشت آمدند، فاطمه زهرا میگوید: شما وارد شوید، من تا نفر آخرتان در بهشت نرود، خودم نمیآیم. یعنی شما در بهشت مهمان آثار آنهایی هستید که در وجودتان ظهور کرده؛ یعنی هر کس از این امت در بهشت برود، سر سفره امیرالمومنین علی ، حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین: نشسته است. نگوید متعلّق به خودم است. اگر آنها نبودند، ما نه به خدا راه داشتیم، نه به بهشت.
این دو رکعت نمازی را هم که امروز به ما اجازه دادند بخوانیم والله قسم، به خاطر گل روی حضرت فاطمه زهرا به ما اجازه دادند، ما خواندیم. این نماز ما هم متعلّق به گل روی حضرت فاطمه زهرا بود. آن روزه ماه رمضان ما هم متعلٔق به اهلبیت است. آن حج ما هم متعلق به اهلبیت است. این اشک چشمان ما هم متعلّق به اهلبیت است. ما چیزی از خودمان نداریم، آنها را در دنیا به ما کریمانه میپردازند و فردای قیامت هم به صورت بهشت همین پرداختها ظهور میکند.
آنچه گفته شد، معنای بلد طیب بود: ﴿وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾[4] باغبانی مثل خاتم انبیاء دانههای ملکوتی را به صورت قرآن در زهرا قرار داد. خداوند این دانهها را با علم، رحمت، کرم، لطف، فضل و احسانش شکافت. چه گلهایی، و چه محصولاتی، از شکافته شدن این دانهها به وجود آمد. تمام نمازها و روزههای حضرت فاطمه زهرا3 همین:﴿يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾[5] بود. نباتها و روییدنیها گوناگون بود و یکی از روییدنیهای وجود این بلد طیب، حسن، حسین و زینبین است. اینها درخت این زمینند، آنجا هم خدا باز مثل میزند:
﴿ضَرَبَ اللَّـهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَيِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ﴾[6].
برای این که قوت بین دو زمین پاک را بتوانید اندازه بگیرید، باز باید به قرآن مراجعه کنید. حضرت مریم هم بلد طیب بود. فقط یک عیسی از او به وجود آمد. عیسی هم هیچ فرزندی از او به وجود نیامد و در سنّ سی و سه سالگی، او را به آسمانها بردند. امّا از حضرت فاطمه زهرا، نُه امام معصوم به وجود آمد. قوّت و قدرت زمین را ببین. امیرمؤمنان علی7 میفرماید:
«... أنا زوج البتول سیدة نساء العالمین فاطمة التقیة الزكیة البَرَّة المهدیة، «حبیبة» حبیباللَّـه و خیر بناته و سلالته و ریحانة رسولاللَّـه ...،
... من شوهر بتول، سرور زنان عالم هستم. فاطمهای كه اهل پاكدامنی است، نیكوكار است، از طرف خداوند هدایت شده است، دوستِ، دوست خداست، بهترین دختر و فرزند پیامبر خداست، ریحانهی پیامبر اكرم است. ...[7]
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْـمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُكَ.
[1] . شیخ صدوق، امالی، تحقیق موسسه بعثت، ص 69 .
[2] . بخشی دیگر از متن مورد نظر روایت که امام باقر7 آن را از جابر بن عبدالله انصاری نقل میکند. چنین است: «قال رسول6: اذا کان یوم القیامهٔ تقبل ابنتی فاطمه ... فاذا النداء من قبل الله جلّ جلاله: یا حبیبتی و ابنه حبیبی! سلینی تعطی، واشفعی تشفعی، فوعزتی و جلالی لاجازنی ظلم ظالم. فنقول: الهی و سیدی! ذریتی و شیعتی و شیعه ذریتی، و محبی و محبی ذریتی. فاذا البداء من قبل الله جلّ جلاله: أین ذریهٔ فاطمه و شیعتها و محبّوها و محبو ذریتها؟ فیقبلون و قد أحاط بهم ملائکه الرحمه، فتقدّمهم فاطمه حتی تدخلهم الجنه.»
[3] . نهج البلاغه، ص 199. خطبه حضرت در وصف متّقین و مومنان.
[4] . سوره اعراف، آیه 58.
[5] . سوره اعراف، آیه 58.
[6] . سوره ابراهیم، آیه 24.
[7] . بحارالانوار، ج 35، ص 45، روایت 1، همچنين، ج 33، ص 283، روایت 547 از بشارهٔ المصطفى.