borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
الف: از طریق عامّه‏

غزّالی می‏گوید: اخباری از پیامبر اكرم در فضیلت دانش به ما رسیده، از جمله آن‌ها این كه فرموده است:

1. «چون خداوند بخواهد خیری را به كسی ارزانی بدارد او را در دین دانا می‏گرداند، و رشد و صلاح او را به دلش می‏اندازد».[1]

2. «عالمان وارثان پيامبرانند[2] روشن است كه رتبه‏اى بالاتر از مرتبه پيامبرى نيست و شرافتى برتر از به ارث بردن اين رتبه وجود ندارد.[3]

3. «حكمت بر شرف شرافتمند مى‏افزايد، و بنده زر خريد را رفعت و بزرگى مى‏دهد تا آن جا كه همنشين پادشاهان مى‏شود.»[4] پيامبر در اين گفتار ثمره علم را در اين دنيا بيان كرده و روشن است كه ثمرات آخرت نيكوتر و پايدارتر است.

4. «دو صفت در منافق وجود ندارد: نشانه‏هاى اهل خير و فقه در دين»،[5] و به سبب نفاقى كه در برخى از فقيهان اين زمان ديده مى‏شود، نبايد در صحّت اين حديث دچار ترديد شد، زیرا منظور او از فقه آن نيست كه تو گمان كرده‏اى. پايين‏ترين درجات فقيه اين است كه بداند آخرت بهتر از دنياست، و اگر اين شناخت را داشته باشد و بر او غلبه كند از نفاق و ريا دورى خواهد جست.

5. «بهترين مردم دانشمندى است كه اگر بدو نياز پيدا كنند به آنها سود رساند، و اگر خود را از وى بى‏نياز دانند او نيز خود را از آنها مستغنى بداند.»[6]

6. «ايمان برهنه است، پوشش او پرهيزگارى، زيورش شرم و ثمره‏اش دانش است.»[7]

7. «نزديك‌ترين مردم به درجه پيامبران عالمان و جهاد گرانند، امّا اهل علم مردم را به آنچه پيامبران از سوى خداوند آورده‏اند رهنمون مى‏شوند، و جهادگران با شمشيرهاى خود در راه آنچه پيامبران عرضه كرده‏اند جهاد مى‏كنند.»[8]

8. «مرگ قبيله‏اى، آسان‌تر از مرگ يك عالم است.»[9]

9. «مردمان همچون معدن‌هاى زر و سيمند، نيكان آنها در جاهليّت نيكان آنها در اسلامند، به شرط اين كه دانش دين فرا گيرند.»[10]

10. «روز رستاخيز مداد عالمان را به خون شهيدان مى‏سنجند.»[11]

11. «هر كس براى امّت من چهل حديث از سنّت ضبط كند، تا آن‌ها را به آنان برساند، روز رستاخيز شفيع و گواه او خواهم بود.»[12]

12. «هر كس از امّت من حامل چهل حديث باشد، روز بازپسين در حالى كه عالم و فقيه است خدا را ديدار خواهد كرد.»[13]

13. «هر كس فقه دين را فرا گيرد، خداوند مهمّات امور او را كفايت‏ كند، و از جایی كه گمان ندارد، به او روزى رساند.»[14]

14. «خداوند عزّ و جلّ به ابراهيم وحى فرمود؛ كه اى ابراهيم من عليم هستم و هر عالمى را دوست مى‏دارم»[15] و نيز: «دانشمند امانتدار خداوند در روى زمين است.»[16]

15. «دو دسته از امّت من اگر صالح باشند همه مردم صالح خواهند شد، و اگر فاسد باشند همه مردم فاسد خواهند شد؛ اين دو دسته فرمانروايان و فقيهانند.»[17]

16. «هر گاه روزى بر من گذرد كه بر دانشى كه مرا به خدا نزديك كند نيفزايم، در طلوع خورشيد آن روز براى من بركتى نيست.»[18]

17. در برترى علم بر عبادت و شهادت فرموده است: «برترى عالم بر عابد مانند برترى من بر پست‏ترين اصحاب من است.»[19] بنگر پيامبر خدا چگونه علم را با درجه نبوّت قرين ساخته، و عملى را كه از علم تهى باشد پست و ناچيز شمرده است، هر چند عابد از دانش عبادتى كه بر آن مواظبت دارد خالى نيست؛ چه اگر اين علم را نداشته باشد عمل او عبادت نيست.

18. «برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده بر ديگر ستارگان است.»[20]

19. «در روز رستاخيز سه دسته شفاعت خواهند كرد: اول پيامبران، پس از آنها عالمان و سپس شهيدان».[21] مرتبه‏اى كه تالى نبوّت و برتر از شهادت باشد، با همه احاديثى كه در فضيلت شهادت وارد است چقدر بزرگ مى‏باشد.

20. «خداوند به چيزى برتر از دانستن فقه دين عبادت نشده است.

و وجود يك فقيه بر شيطان سخت‏تر و گران‌تر از وجود هزار عابد است، براى هر چيزى ستونى است، و ستون دين فقه است.[22]

21. «بهترين دين شما آسان‌ترين آن است. فقه برترين عبادت است.»[23]

22. «مؤمن دانشمند، هفتاد درجه از عابد برتر است.»[24]

23. «شما در زمانی قرار دارید كه فقیهان آن بسیار، و سخنگویان آن كم‏اند، خواستاران آن اندك، و عطاكنندگان آن فراوانند و عمل در آن از علم بهتر است. به زودی روزگاری فرا خواهد رسید كه فقیهانش اندك و سخنگویانش بسیار، دهندگانش كم و خواستاران زیاد خواهند بود، و علم در آن زمان از عمل بهتر است.»[25]

24. «میان عالم و عابد یك صد درجه است، و میان هر درجه تا درجه دیگر مسافت تاخت یك اسب در هفتاد سال است.»[26] گفته شد؛ ای پیامبر خدا! كدام عمل بهتر است؟ فرمود: «خداشناسی». عرض كردند؛ ما می‏خواهیم بدانیم كدام عمل بهتر است؟ فرمود: «خداشناسی». عرض كردند ما از عمل می‏پرسیم و شما از علم پاسخ می‏دهی، فرمود: «در صورت وجود علم، عمل اندك سودمند است، و با جهل، عمل هر چند بسیار باشد سودی ندارد.»[27]

25. «خداوند در روز رستاخیز بندگان را بر می‏انگیزاند، و سپس عالمان را مبعوث می‏كند، و می‌گوید: ای گروه دانشمندان! من علم را به شما دادم تنها به این خاطر كه شما را شناختم، و من علم را در شما قرار ندادم كه شما را عذاب كنم؛ بروید كه من شما را آمرزیدم.»[28]

 


[1]. اسراء/ 107. ... آنان كه پيش از اين علم و دانش به آنها داده شده است ...

[2] . سنن ابن ماجه به شماره 220 و مصابيح، بغوى، ج 1، ص 20 بخش اوّل حديث را ذكر كرده‏اند. مسند كبير طبرانى؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 121؛ الترغيب، بزاز، ج 1، ص 92؛ بحار، علامه مجلسى به نقل از غوالى اللئالى اين حديث را با بخش دوم آن روايت كرده‏اند.

[3] . كافى، ج 1، ص 32؛ ابن ماجه به شماره 223، ابو داوود، ج 2، ص 285 و ترمذى در حديثى طولانى از ابو الدرداء آن را در ابواب علم ذكر كرده است.

[4] . كافى، كلينى، ج 1، ص 34؛ امالى، صدوق، ص 37 با ذكر جمله:« هر كس در آسمان و زمين است»؛ سنن، ابو داوود، ج 2، 285 به همان گونه كه در متن است.

[5] . كنز الفوائد، كراجكى، ص 214 جزئى از مواعظ لقمان است.

[6] . امالى، مفيد، ص 22؛ خصال، صدوق؛ نوادر، راوندى؛ مصابيح، بغوى، ج 1، ص 22؛ سنن، ترمذى باب:« آنچه در برترى فقه بر عبادت وارد شده است» از ابواب علم.

[7] . شعب الايمان بيهقى، تيسير الوصول، زرين، ج 3، ص 151؛ مشكاهٔ المصابيح، ص 36.

[8] . تاريخ نيشابور، حاكم از حديث ابى الدرداء.

[9] . طبرانى از حديث ابى الدّرداء.

[10] . مسند، احمد به شماره 7487؛ مصابيح، بغوى، ج 1، ص 20.

[11] . فقيه، صدوق، ص 584 و امالى او؛ امالى، شيخ مفيد؛ بحار، ج 2، ص 14 و 16؛ روضهٔ الواعظين، فتّال، ص 13.

[12] . العلم، ابن عبد البرّ، از ابن عمر، مشكاهٔ المصابيح، ص 36 از ابى الدّرداء؛ الالقاب شيرازى از ابى الدّرداء و نيز البيان و التعريف، ج 2، ص 215.

[13] . كافى، كلينى، ج 1، ص 49؛ ابن عبد البرّ از حديث انس. كامل، ابن عدى؛ الجامع الصّغير، سيوطى.

[14] . خطيب از حديث عبد الله بن جزء آن را روايت كرده است.

[15] . الكافى الشّاف، حافظ عسقلانى؛ العلم، ابن عبد البرّ بدون ذكر سند.

[16] . ابن عبد البرّ و ابو نعيم از حديث ابن عبّاس روضهٔ الواعظين فتّال ص 9، تحف العقول ابن شعبه حرّانى به طور مرسل ص 50.

[17] . الجامع الصّغير، ابن عبد البرّ از حديث معاذ.

[18] . الاوسط طبرانى، العلم ابن عبد البرّ، مجمع الزّوائد ج 1 ص 136 و غير آن.

[19] . ترمذى در باب فضيلت فقه بر عبادت، از ابواب علم، به نقل از ابى امامه.

[20] . سنن، ابو داوود، ج 2 ص 285، امالى، صدوق ص 31.

[21] . سنن، ابن ماجه به شماره 4209؛ قرب الاسناد، حميرى، ص 31.

[22] . دار قطنى و بيهقى، الاوسط، طبرانى، التّرغيب، ج 1، ص 102؛ مجمع الزوائد، ج 1، 121.

[23] . الاوسط طبرانى، بخش اول حديث، معاجيم سه گانه بخش آخر حديث.

[24] . ابن عدّى از حديث ابو هريره؛ ابى يعلى از حديث عبد الرّحمان بن عوف؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 132.

[25] . طبرانى از حديث حزام بن حكيم از عمويش و به قولى از پدرش نقل كرده؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 127؛ العلم، ابن عبد البرّ؛ المختصر، ص 18.

[26] . الفردوس، ديلمى؛ حافظ عسقلانى گفته است: ابو يعلى، ابن عدّى آن را روايت كرده‏اند؛ العلم، ابن عبد البرّ؛ الكشّاف، ج 4، ص 393؛ اصفهانى، الترغيب، ج 1، ص 102.

[27] . العلم، ابن عبد البرّ از حديث انس؛ المختصر، ص 23، الفردوس، ديلمى؛ كنوز الحقائق، عبد الرؤف المناوى، باب قاف‏.

[28] . الكبير، طبرانى، الترغيب، ج 1، ص 151؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 126.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: