ایشان میفرماید: از جمله شواهد عقلی بر شرافت و ارزش علم این است كه لذّت و خوشی تنها از طریق ادراك حاصل میشود، و شكّ نیست كه لذّات عقلی از لذّتهای خیالی قویتر، و لذّتهای خیالی از حسّی شدیدتر و كاملتر است، بلكه لذّات حسی به هیچ روی قابل مقایسه با لذّات عقلی نیست، زیرا عقل هر چیز را آن چنان كه هست درك میكند، بدون آن كه ظاهر آن را مورد توجّه قرار دهد؛
عقل، به مغز و حقیقت هر چیز دست مییابد، امّا حسّ، هر شیء را در حالی كه با غیر خود آمیخته و مشوب به چیز دیگری است میفهمد، فی المثل انسان رنگ را زمانی حسّ میكند كه ضمن آن درازا و پهنا و قرارگرفتن و مکان و دیگر اموری را كه از حقیقت رنگ بیگانه است احساس كند؛ همچنین ادراك عقلی با چیزی كه درك شده مطابقت میكند، و با آن تفاوتی ندارد.
لیكن حسّ هر چیز را اگر نزدیك باشد بزرگ، و اگر دور باشد كوچك میبیند، و هر چه دورتر شود، آن را كوچكتر مشاهده میكند، تا آن جا كه به سبب دوری آن را همچون نقطهای میبیند، و سپس به كلّی از جلو دیدگانش محو میشود، و نیز هر چه شیء به انسان نزدیكتر باشد بزرگتر به نظر میآید، تا آن جا كه به سبب نزدیكی، آن شیء مانند نیمی از دنیا به نظر میرسد، و سپس از نظر ناپدید میشود.
همچنین عقلی كه قوانین خرد و منطق را رعایت میكند و از گناه و پلیدی پاك است، و وهم و وسواس مزاحم او نیست از غلط و اشتباه مصون است، لیكن حسّ، بسیاری از اوقات در درك اشیا اشتباه میكند، چنان كه خورشید را به اندازه یك توپ میبیند، و مقدار جرم آن را مثلا یكصد و شصت برابر جرم زمین میداند.[1]
و نیز مدركات عقلی، امور كلّی ازلی و ذوات نورانیی هستند كه تغییر ناپذیرند، و از جمله آنها خود حق تعالی است، كه مبدأ همه كمالات و زیباییها و جمال در عالم وجود است. شماره معقولات تقریبا پایانناپذیر است چه موجودات و انواع آنها پایانی ندارد.
همچنین مناسبات و روابط میان موجودات پایانپذیر نیست. این مدركات هر چه زیاد شود نیروی خرد انسان را قوّت میدهد، و بر نورانیت آن میافزاید، امّا مدركات حسّی، اجسام و اعراضی هستند كه از میان رفتنی و زایل شدنی نیستند و منحصر به انواع كمی از موجوداتند.
این مدركات چون از لذّتی قوی برخوردار شوند حسّ را تباه میكنند. فی المثل چشم كه از روشنایی لذّت و از تاریكی رنج میبرد، از روشنایی زیاد دچار تباهی و فساد میشود، همچنین آواز شدید گوش را تباه و پس از آن مانع فهمیدن آواز آهسته میگردد.
و نیز چنان كه گفتهاند؛ گواراترین لذّات جسمی زناشویی و خوردن خوراكهای لذیذ و آنچه از این قبیل است، میباشد؛ با این حال كسی كه اندكی لذّت غلبه بر حریف را هر چند در اموری پست مانند شطرنج و نرد چشیده است. به خاطر آن از لذت جنسی و جسمی صرف نظر میکند.
مردان بلند همّت در برابر حفظ آبروی خویش، گرسنگی و تشنگی را كوچك میشمارند، و به هنگام مبارزه با اقران و پیكارگران، بیم از مرگ و نابودی را تحقیر میكنند، و بسا به هنگام خطر، سوار بر مركب شده یك تنه بر شمار انبوهی از دشمنان یورش میبرند، زیرا خواستار لذّت ستایشند، هر چند این ستایش پس از مرگ آنها به عمل آید، گویی این لذّت در حالی كه مردهاند نیز به آنها خواهد رسید.
باری روشن شد، كه لذّات باطنی بر لذّتهای حسّی برتری دارند، و این امر منحصر به انسانهای عاقل نیست، بلكه در چهارپایان نیز وضع به همین قرار است. چنان كه سگهای شكاری در حالی كه گرسنهاند صید را شكار كرده به صاحب خود میرسانند، و بسا تا مسافت زیادی آن را حمل میكنند؛ همچنین حیوانات شیرده بچّههایشان را بر خودشان ترجیح میدهند، و بسا برای حمایت از آنها خطراتی را تحمّل میكنند. به هر حال اگر لذّات باطنی هر چند غیر عقلی، از لذّات ظاهری مهمّتر و مؤثرتر باشند روشن است كه لذّتهای عقلی تا چه اندازه برتر و ارزشمندترند.
خوشا به حال عقول والایی كه حق تعالی آنها را به اندازه امكان و قابلیتی كه دارند جلوه گاه انوار خاصّه خویش قرار داده، و كلّ وجود آن چنان كه هست، مجرّد از هر شایبهای در آنها ظهور یافته، و پس از تجلیات سبحانی ابتدا جواهر عقلیه جبروتیه، و سپس جواهر روحانیه ملكوتیه و اجرام سماویه و آنچه پس از اینهاست در آنها تجسّم پیدا كرده است، به گونهای كه از ذات آنها متمایز نیست. یكی از دانشمندان میگوید: «اگر پادشاهان بدانند كه ما از علم چه لذّتی میبریم با شمشیر به جنگ ما خواهند آمد»، حقّ تعالی فرموده است: وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِیلًا.
از امام جعفر بن محمّد الصّادق روایت شده كه فرموده است: «اگر مردم ارزش معرفت خداوند متعال را میدانستند به شكوفایی دنیای دشمنان او، و نعمتهایی كه آنان را از آنها بهرهمند ساخته است نمینگریستند، و دنیای آنها در نزد آنان كمتر و پستتر از آن چیزی بود كه در زیر پاهای خود لگدمال میكنند، و همانند كسی كه همواره در باغهای بهشت در كنار دوستان خدا به سر میبرد به معرفت خداوند متنعّم و از آن لذّت میبرد.
معرفت الهی مونس و همدم انسان در برابر هر بیم و وحشت، و یار و همنشین در هر تنهایی و وحدت، و روشنایی در میان هر ظلمت، و قوّت در مقابل هر ضعف، و درمان هر بیماری است.
سپس فرمود: پیش از شما قومی وجود داشت كه آنها را كشتند و سوزانیدند و اعضای بدنشان را با ارّه قطع كردند، و زمین را با همه فراخی بر آنها تنگ ساختند، لیكن این آزارها و بلاها آنها را از طاعت خداوند و دین حقّ باز نگردانید.
اینان كسی از دشمنان خود را نكشته، و آزاری به آنها نرسانیده بودند جز این كه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند ﴿وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ یؤْمِنُوا بِاللَّـهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ﴾
پس مقامات آنها را از خداوند درخواست كنید، و بر مصائب روزگار شكیبایی ورزید، تا پاداشهای آنها را بیابید.»[2]
[1] . اين عقيده پيشينيان بوده است.
[2] . كافى، كلينى، ج 8، ص 247.