1 . از ایشان سئوال میکنیم، درباره اوامر امتحانی خدا چه میگویید؟ آیا رفع حكم امتحانی ـ مانند جلوگیری از كشته شدن اسماعیل، در مرحله دوم و اثبات آن در مرحله اول یعنی ماموریت ابراهیم به كشتن او هر دو عدالت است؟ یا یكی ظلم و دیگری عدالت است؟ چارهای جز این نیست كه بگوئیم هر دو عدالت است، و حكمت آن، آزمایش مكلف، و یا به فعلیت رساندن استعدادهای او است.
در مورد شفاعت هم میگوییم: ممكن است خدا مقدر كرده باشد كه همه مردم با ایمان را نجات دهد، ولی در ظاهر احكامی مقرر كرده، و برای مخالفت آنها، عقابهایی معین نموده، تا كفار به كفر خود هلاك گردند، و مؤمنان به وسیله اطاعت، به درجات محسنین بالا روند، و گنهكاران به وسیله شفاعت، به آن نجاتی كه گفتیم، خدا برایشان مقدر كرده برسند، هر چند كه نجات از بعضی انواع عذابها، یا بعضی افراد آن باشد، ولی نسبت به بعضی دیگر از عذابها، از قبیل حول و وحشت برزخ، و یا دلهره و فزع روز قیامت را بچشند، كه در این صورت هم آن حكمی كه در اول مقرر كرد، بر طبق عدالت بوده، و هم برداشتن عقاب، از كسانی كه مخالفت كردند، عدالت بوده است.
2 . اگر برداشته شدن عقاب به وسیله شفاعت، مغایر با حكم اولی خدا باشد آن گاه این سؤال پیش میآید كه كدامیك عدل است، و كدام ظلم؟ یعنی عقاب کردن یا برطرف شدن عقاب به وسیله شفاعت، گفتیم: شفاعت نه نقض اصل حكم است، نه نقض آن عقوبتی كه، برای مخالفت آن حكم معین كردهاند، بلكه شفاعت نسبت به حكم و عقوبت نامبرده، حكومت دارد، یعنی مخالفت كننده و نافرمانی كننده را، از مصداق شمول عقاب بیرون میكند، و او را مصداق شمول رحمت، و یا صفتی دیگر از صفات خدای تعالی، از قبیل عفو، و مغفرت میسازد، كه یكی از آن صفات احترام گذاشتن به شفیع و تعظیم او است. نه اینکه: هم مشمول عقاب و مجازات باشد و هم مشمول رحمت گردد.