كسی كه غیر خدا را دوست بدارد و دوستی او با وی به سبب نسبت او به خداوند نباشد، این علاقۀ او نشانه نادانی و كوتاهی او در شناخت خداوند است.
دوستی پیامبر نیز ستوده است، چه عین دوستی خداست.
دوستی عالمان و پرهیزگاران نیز همین گونه است، زیرا دوست دوست و فرستاده دوست و دوستدار دوست دوست است و همه این دوستیها به دوستی اصل بازگشت دارد و از او به غیر تجاوز نمیكند. از این رو محبوب حقیقی در نزد ارباب بینش، تنها خداست و جز او كسی استحقاق محبّت ندارد.
برای توضیح این مطلب باید به اسباب پنجگانهای كه ذكر كردیم بازگردیم، و روشن كنیم كه همه آن صفات در حقّ تعالی جمع است و در غیر او جز آحادی از آنها یافت نمیشود و وجود آنها در خداوند حقیقت، و در غیر او وهم و خیال و مجاز محض است، كه هیچ حقیقتی برای آن نیست. و چون این مطلب ثابت شود، بر هر صاحب بینشی ضدّ آنچه خردهای ناتوان و دلهای ضعیف گمان كردهاند كه دوستی خداوند محال است، مكشوف و روشن خواهد شد كه مقتضای تحقیق آن است كه انسان جز خداوند را دوست نداشته باشد.
در اینجا اسباب پنجگانه را توضیح میدهیم: