borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
نشانه‌های اهل محبت

از نشانه‏های دیگر آن‌ است كه در محبّت خود نسبت به خداوند ترسان و از هیبت و عظمت او حقیر و نزار باشد. شاید گمان رود كه ترس، ضدّ محبّت است ولی چنین نیست، چه ادراك عظمت باعث هیبت است، چنان كه ادراك جمال، موجب محبّت می‌باشد.

در حالی‌كه در مقام محبّت، به خصوص برای محبّان، ترس‌هایی است كه برای دیگران نیست و برخی از ترس‌های آن‌ها شدیدتر از برخی دیگر است.

نخستین آن‌ها، ترس از اِعراض است و شدیدتر از آن خوف حجاب، و سخت‏تر از آن‌ها بیم طرد و دور کردن است. این معنا در سوره هود آمده است؛ همان سوره‏ای كه سرور محبّان را پیر گردانید. زیرا ندای حق تعالی را شنید كه فرمود:

﴿أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُودٍ﴾؛[1]

«دور باد (از رحمت خدا) عاد و قوم هود.» 

﴿أَلا بُعْداً لِثَمُودَ﴾؛[2]

«دور باد (از رحمت خدا) قوم ثمود.»  

﴿أَلا بُعْداً لِمَدْینَ كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ﴾؛[3]

«دور باد (از رحمت خدا) مدین، چنان‌که قوم ثمود دور شدند.»

هیبت بُعد و ترس از آن، در دل كسی بزرگ است كه به محبّت و قرب الهی خو گرفته و آن را چشیده و بدان متنعّم بوده است، و شنیدن سخن بُعد و دور بادِ دور شدگان، اهل قرب را به سرعت پیر می‏كند، لیكن كسی كه به دوری از حق خو گرفته هرگز مشتاق آن نمی‏شود. و كسی كه توانایی حضور بر بساط را نیافته از خوف دوری گریه نمی‏كند.

پس از این‌ها، خوف وقفه و محرومیت از افزایش قرب است، چه گفتیم كه: درجات قرب نهایت ندارد و شایسته است بنده در هر نفسی كه بر می‏آورد بكوشد تا در آن تقرّبش به حق تعالی افزون گردد.

به همین سبب پیامبر خدا فرموده است: «هر كس دو روزش یكسان باشد مغبون است و آن‌كه امروزش بدتر از دیروزش باشد ملعون است»[4]

و نیز فرموده است: «دلم را حجابی فرا می‏گیرد از این رو در شبانه روز هفتاد بار استغفار می‏كنم»

و استغفار بنده از گام نخستین است چه آن نسبت به گام دوم دوری از حق و عقوبت سستی در راه و توجّه به غیر محبوب است چنان كه در یكی از كتاب‌های آسمانی آمده است كه خداوند می‏فرماید: «هنگامی كه شخص عالم، شهوت‌های دنیا را بر طاعت من برگزیند، كم‌ترین كاری كه با او می‏كنم آن است که لذّت مناجاتم را از او می‏گیرم».[5] بنابراین سلب افزایش لطف به سبب شهوات، عقوبتی است كه دامنگیر همه است، امّا خواصّ به مجرّد ادّعا و خودبینی و اعتماد بر آنچه از مبادی لطف بر آن‌ها ظاهر می‏شود از مزید الطاف محجوب و محروم می‏شوند. و ظهور مبادی لطف، مكری است خفی كه جز راسخان در علم نمی‏توانند خود را از تكیه بدان دور نگه بدارند.

پس از این، ترس از فوت چیزی است كه اگر از دست رود، دیگر به دست نمی‏آید. سپس ترس از این كه به چیزی سرگرم شود و آتش شوق او فروکش کند، زیرا دوست باید همواره مشتاق و در طلب، كوشا باشد و از تحصیل مزید لطف، سست نگردد و جز به لطف تازه پروردگار تسلّی نیابد، چه اگر به غیر آن تسلّی یابد همین امر سبب وقوف یا بازگشت او خواهد شد، و فراموشی و بی غمی از جایی كه نمی‏داند به او دست خواهد یافت چنان كه گاهی محبّت از راهی كه نمی‏داند بر او عارض می‏شود.

این دگرگونی‌های دل اسبابی پوشیده و آسمانی دارد كه آگاهی بر آن‌ها از توان بشر خارج است و هرگاه خداوند نسبت به بنده‏ای اراده مكر كند، و به تدریج هلاكت او را بخواهد، آنچه را كه مایه سكون و توقّف او می‏شود، بر او پوشیده می‏دارد، تا در حال رجاء باقی بماند و به حسن ظنّ خود فریفته شود، و غفلت و هوای نفس و فراموشی بر او غلبه یابد.

و همه این‌ها از سپاه شیطانند، كه بر لشكریان فرشتگان، كه عبارت از علم، عقل، ذكر و ثبات است، چیره می‏شوند و همان گونه كه از صفات باری تعالی كه لطف و رحمت و حكمت است، چیزهایی آشكار می‏شود كه موجب هیجان و بر انگیختن محبّت است.

همچنین از صفات جبروت و عزّت و استغنای او اموری ظاهر می‏گردد. كه باعث فراموشی و سكون است و این از مقدّمات مكر و شقاوت و حرمان می‏باشد.

سپس خوف استبدال است. و آن انتقال دل از محبّت او به محبّت غیر اوست. و این امر، «مَقْت» و دشمنی با خداست، و فراموشی و بی غمی، مقدّمه آن است. اعراض و حجاب سرآغاز این فراموشی، و انصراف از امور خیر، و دلتنگی از مداومت در ذكر، و سستی در ادای وظایف اوراد، اسباب و مقدّمات این امور می‏باشند.

از این رو ظهور این اسباب، دلیل بر انتقال آدمی از مقام محبّت به مقام مقت است، كه از آن به خداوند پناه می‏بریم. و بیم مداوم از این امور، و شدّت پرهیز از آن‌ها نشانه صدق محبّت است. چه كسی كه چیزی را دوست بدارد ناگزیر، از فقدان آن ترسان است.

از این رو هرگاه از دست رفتن محبّت ممكن باشد، محبّ آن، هرگز از بیم خالی نیست.

یكی از عارفان گفته است: هرگاه كسی خدا را به صرف محبّت، بدون ترس و بیم پرستش كند، به سبب خوشحالی و تجرّی هلاك می‏شود، و آن‌كه خدا را از طریق خوف، بدون داشتن محبّت می‏پرستد به علّت بعد و وحشت، از او بریده می‏شود، و كسی كه او را از طریق خوف و محبّت پرستش می‏كند، خداوند او را دوست می‏دارد و مقرّب می‏گرداند و به او قدرت و دانایی می‏دهد.

بنابراین محبّ باید از ترس تهی نبوده و ترسان از محبّت خالی نباشد. كسی كه محبّت بر او غالب است و در این راه گام‌های بلند برداشته است، لیكن جز اندكی از خوف در او نیست، گفته می‏شود كه او در مقام محبّت است و او را از محبّان می‏شمارند. رشحه‏ای خوف، سرمستی محبّت را تسكین می‏دهد، چه اگر محبّت غلبه كند و معرفت استیلا یابد، توان بشری یارای آن را نخواهد داشت و خوف آن را تعدیل می‏كند و سنگینی آن را بر دل تخفیف می‏دهد.

روا نیست در امثال این معارف، كه بدانها اشاره شد همه مردم مشاركت داشته باشند و برای كسی كه این معارف بر او مكشوف شده، جایز نیست آن‌ها را برای نامحرمان اظهار كند، چه اگر در این مسائل همه مردم مشاركت داشته باشند دنیا ویران می‏شود.

و حكمت اقتضا می‏كند كه به منظور آبادانی دنیا عموم مردم از اینگونه مسایل بی‌اطلاع باشند. بلكه اگر همه مردم چهل روز حلال بخورند، به سبب زهد آن‌ها، دنیا خراب و بازارها و زندگی تعطیل می‏گردد.

حتّی اگر عالمان حلال خورند ناچار به اصلاح نفس خویش مشغول می‏شوند و زبان‌ها و قلم‌ها از انتشار بسیاری از علوم باز می‏ایستد. لیكن خداوند، در چیزی كه در ظاهر بد به نظر می‏رسد، اسرار و حكمت‌هایی قرار داده و به عکس در چیزی كه خوب است نیز او را رمزها و حكمت‌هاست، و حكمت‌های او پایان ندارد همان گونه كه قدرتش بی پایان است.

از نشانه‏های دیگر آن‌ است كه محبّت خود را نسبت به خداوند پوشیده بدارد، و از ادّعا دوری‏ كند، و برای تعظیم محبوب و جلال از اظهار وجد و محبّت خودداری كند، چه این که دوستی، سرّی از اسرار دوست است.

 


[1] . سوره هود، آیه 60.

[2] . سوره هود، آیه 71.

[3] . سوره هود، آیه 95.

[4] . معانی الاخبار صدوق، ص 242 از حدیث امام صادق7.

[5] . العلل صدوق.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: