borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
دعا کردن انسان را از مقام رضا بیرون نمی‏برد

بی‌زاری از گناه و گنهكار، و قطع اسباب گناه و كوشش در زدودن آن، از طریق امر به معروف و نهی از منكر، متناقض با رضا نیست. دسته‏ای از نا اهلان مغرور، به خطا رفته، پنداشته‏اند؛ كه گناه و كفر از قضا و قدر الهی است، و رضا و تسلیم در برابر آن واجب است. و این ناشی از نداشتن تأویل و غفلت از اسرار شرع است.

امّا دعا امری است كه ما را به آن دستور داده‏اند، و دعاهایی كه از پیامبر ما و پیامبران دیگر نقل شده بسیار است. و پیامبر ما در بالاترین مقامات رضا بود، و نیز خداوند بعضی از بندگان خود را ستوده و درباره آن‌ها فرموده است:

﴿یدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً﴾؛[1]

«آنها ما را به سبب شوق (به رحمت) و ترس (از عذاب) می‌خوانند». 

امّا انكار گناه، و نفرت و ناخشنودی از آن، چیزی است كه خداوند بندگانش را بدان موظّف ساخته، و آن‌ها را بر راضی بودن از گناه، نكوهش كرده و فرموده است:

﴿وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها﴾؛[2]

«و به زندگانی دنیا خشنود شدند و بر آن اعتماد کردند.» و نیز:

﴿رَضُوا بِأَنْ یكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طُبِعَ عَلی‏ قُلُوبِهِمْ﴾؛[3]

«آن‌ها راضی شدند که با سرباززدگان (از جهاد) باشند و بر دل‌هایشان مهر زده شده است از این رو نمی‌فهمند.». 

در خبر مشهور آمده است: «هر كس عمل زشتی را شاهد و بدان راضی باشد، مانند آن است كه خود، آن را به جا آورده است»[4]

و نیز: «دلالت كننده بر بدی، به جا آورنده آن است».[5]

از ابن مسعود نقل شده كه گفته است: شخصی، هنگام وقوع منكر، غایب است لیكن مثل به جا آورندة گناه، آن را بر دوش دارد، گفتند: این چگونه است؟ پاسخ داد: آن عمل را به او می‏گویند و او خشنود می‏شود.

در خبر آمده است: «اگر بنده‏ای در مشرق كشته شود، و دیگری كه در مغرب است، بدان راضی باشد، در كشتن او شریك است».[6] خداوند به حسد و رقابت در كارهای نیك و پرهیز از بدی‌ها امر كرده و فرموده است:

﴿وَ فی ذلِكَ فَلْیتَنافَسِ الْـمُتَنافِسُونَ﴾؛[7]

«... و در این‌ها باید راغبان بر یکدیگر پیشی گیرند.» و نیز فرموده است: 

«حسد جز در دو چیز روا نیست، یکی به مردی كه خداوند به او حكمتی داده و دوم، او آن را در میان مردم‏ منتشر می‏كند، و مردی كه خداوند به او مالی داده و او را برای صرف آن در راه حق قدرت بخشیده است»،[8]

در عبارت دیگر آمده است: «و مردی كه خداوند قرآن را روزی او گردانیده و او شب و روز به ادای حقّ آن قیام می‏كند». آنگاه مردی می‏گوید: «اگر خداوند مانند آنچه را به او داده به من دهد من همان كاری را كه او می‏كند خواهم كرد».[9]

امّا در مورد انكار كافران و بدكاران، و دشمن داشتن آنان، شواهدی كه در قرآن و اخبار وارد است از شماره بیرون است مانند قول خداوند:

﴿لا یتَّخِذِ الْـمُؤْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ من دُونِ الْـمُؤْمِنِینَ﴾؛[10]

«افراد با ایمان نباید جز مؤمنان، کافران را به دوستی و سرپرستی خود بگیرند.» و نیز:

﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیهُودَ وَ النَّصاری‏ أَوْلِیاءَ ﴾؛[11]

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید یهود و نصارا را دوست نگیرید آن‌ها دوستان یکدیگرند.» نیز:

﴿كَذلِكَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضاً﴾؛[12]

«بدین‌گونه برخی از ستمگران به بعضی دیگر را می‌گذاریم». 

در خبر آمده است: «خداوند از همه مؤمنان، بر دشمنی همه منافقان، و از همه منافقان، بر دشمنی همه مؤمنان پیمان گرفته است»[13]

و نیز «انسان با كسی است كه محبوب اوست»[14]

و نیز: هر كسی قومی را دوست بدارد و آن‌ها را یاری كند روز قیامت با آن‌ها محشور خواهد شد»[15]

و نیز: «محكم‌ترین دستاویزهای ایمان دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خدا است».[16]

پس اگر گناهان بدون قضای خداوند باشد محال و مضر به توحید است و اگر به قضای خداوند است مكروه شمردن و دشمن داشتن آن‌ها كراهت و ناخشنودی از قضای الهی است، در این صورت چگونه می‏توان میان این دو جمع كرد در صورتی كه با هم تناقض دارند، و اجتماع رضا و كراهت در شی‏ء واحد چگونه می‏تواند امكان پذیر باشد.

پاسخ این است كه بدانی، این امر از چیزهایی است كه بر ضعیفانی كه از وقوف بر اسرار علوم ناتوانند مشتبه می‏شود، همچنین بر دسته‏ای به حدی پوشیده مانده، كه سكوت در برابر منكرات را یكی از مقامات رضا دانسته و آن را خوشخویی نام نهاده‏اند. و این جهل محض است.

از این رو می‏گوییم: رضا و كراهت زمانی با هم تضاد دارند كه بر یك چیز و از یك جهت و بر یك وجه جمع شوند، اگر كراهت در شی‏ء واحد از جهتی، و رضایت از جهت دیگر باشد، تضاد وجود نخواهد داشت.

فی المثل اگر دشمنت كه بعضی از دشمنانت، را نیز دشمن است و كوشش در هلاكت آن‌ها دارد بمیرد، در این صورت تو از نظر آن‌كه دشمن دشمنت مرده است مرگ او را كراهت داری و از حیث آن‌كه دشمنت از میان رفته است راضی و خوشحال می‏باشی.

گناه نیز دو صورت دارد: یك وجه آن به خداوند مربوط می‏شود، از آن لحاظ كه آن فعل و اختیار و اراده اوست. و تو از این نظر هم‌چون مملوك، در دست مالك خود بوده و راضی و تسلیم هستی تا هر كاری كه بخواهد در ملك خود انجام دهد.

وجه دیگر به بنده مربوط است، كه آن گناه را مرتكب و بدان موصوف شده، و ارتكاب آن از سوی او نشانه آن است كه وی مبغوض خداوند شده و او اسباب دوری و طرد وی را فراهم كرده است.

لذا گناه از این حیث زشت و نكوهیده است، زیرا هرگاه خداوند بر بنده‏ای از بندگانش انگیزه‏های گناه را چیره كند، دلالت بر آن دارد كه از پیش مشیت خداوند بر طرد و دوری او قرار گرفته است.

از این رو بر هر بنده‏ای كه دوستدار خداست واجب است، آنچه را خداوند دشمن می‏دارد دشمن بدارد و آنچه مبغوض خداوند است مبغوض او باشد، و هر كه را از خود رانده و دور ساخته از خود دور و دشمن بدارد، هر چند او را به قهر و قدرت خود، به دشمنی و مخالفت با خویش ناگزیر كرده باشد، چه او دور و مطرود و ملعون درگاه حضرت ربوبی است، اگر چه به قهر خداوند دور و مطرود شده است.

و آن‌كه از درجات قرب رانده شده است، باید نزد همه دوستان خداوند مبغوض باشد، تا با اظهار خشم بر كسی كه محبوب بر او خشم گرفته و او را از درگاه خود دور ساخته موافقت كرده باشد.

به این ترتیب همه اخباری كه درباره دشمنی و دوستی برای خدا و سخت‌گیری و درشتی و دشمنی با کافران وارد شده، ضمن راضی بودن به قضای خداوند، از حیث آن‌كه قضای اوست، تحقّق می‏یابد. همه این امور از قَدَر مدد می‏گیرد، كه رخصتی برای افشای آن نیست، زیرا خیر و شر هر دو داخل در مشیت و اراده‏اند، لیكن خیر، مورد رضای خداست و آن را دوست دارد، ولی شر برای او ناپسند است و كسی كه گفته است: شر از خداوند نیست نادان است، و آن‌كه گفته است: همه امور از خداست و تفاوتی میان رضا و كراهت نیست نیز اشتباه كرده است.

امّا پرده برداشتن از آن را اجازه نداده‏اند و سزاوار آن است که در این باب چیزی نگوییم. همانطور که پیامبر خدا فرموده است: «قَدَر، سرّ خداست آن را فاش نكنید»[17]

و آن مربوط به علم مكاشفه است، و آنچه در این جا منظور ماست، بیان امكان چیزی است كه خداوند مردم را بدان موظّف ساخته است و آن، جمع میان رضا به قضای حق تعالی، و دشمن داشتن معاصی است، در حالی كه معاصی نیز از قضای خداوند است.

می‌دانیم که دعا برای آمرزش و مصون ماندن از گناه با رضا به قضای خداوند تناقض ندارد، زیرا خداوند بندگان را به دعا دستور داده، تا از این راه صفای ذكر و خشوع دل و رقت تضرّع را در آن‌ها برانگیزد، چه این امور مایه جلا و روشنی دل و كلید كشف و سبب دوام مزید لطف است، همچنان كه برداشتن كوزه و آشامیدن آب، با رضا به قضای خداوند، كه تشنگی است، متناقض نیست. و آشامیدن آب، طلب رفع تشنگی و استفاده از سببی است كه مسبّب الأسباب مقرّر كرده است. دعا نیز وسیله‏ای است كه خداوند آن را معین فرموده و بدان دستور داده است.

چنان كه ذكر كرده‏ایم تمسّك به اسباب به پیروی از سنّت حق تعالی هرگز با توكّل تناقض ندارد. همچنین با مقام رضا منافات ندارد زیرا رضا با توكّل پیوسته و مقرون است. آری اظهار بلا بر سبیل شكایت و ناخشنودی قلبی از خدا ، با رضایت منافات دارد، لیكن اظهار بلا به منظور ادای شكر حق تعالی، و نمایاندن قدرت او ناقض مقام رضا نیست.

یكی از پیشینیان گفته است: از حُسن رضا به قضای خداست كه انسان نگوید: امروز روز گرمی است در صورتی كه این را بر سبیل شكایت و در تابستان بگوید، زیرا در زمستان، گفتن این سخن شكر است. شكایت، در هر حالی با رضا تناقض دارد. همچنین بدگویی از خوراكی‌ها و ذكر معایب آن‌ها منافی رضا به قضای خداست. چه بدگویی از صنعت در حكم بدگویی از صنعتگر است و همه چیز صنع و ساخته خداست.

و آن‌كه گفته است: فقر، بلا، عایله، غم، رنج و كار، زحمت و مشقّت است، همه مضرّ به مقام رضاست. بلكه باید آدمی تدبیر را به مدبّر امور، و مملكت را به مالك آن واگذارد، و آن گونه كه یكی از صحابه گفته است بگوید كه: باك ندارم ثروتمند باشم یا مستمند چه اینکه نمی‏دانم كدام یك از این دو برای من بهتر است.

 


[1] . سوره انبیاء، آیه 90.

[2] . سوره یونس، آیه 7.

[3] . سوره توبه، آیه 87.

[4] . به الفاظ این حدیث آگاهی نیافتم جز این که در این مورد اخباری بسیاری از امامان اهل بیت: وارد شده است. به وسائل الشیعه کتاب امر به معروف و نهی از منکر باب پنجم مراجعه شود.

[5] . مسند الفردوس ابو منصور دیلمی از حدیث انس به سندی ضعیف.

[6] . العیون و العلل صدوق از امام رضا7 ضمن حدیثی.

[7] . سوره مطففین، آیه 26.

[8] . پیش از این در کتاب علم ذکر شده است.

[9] . پیش از این نظیر آن آورده شده است.

[10] . سوره آل عمران، آیه 28.

[11] . سوره مائده، آیه 51.

[12] . سوره انعام، آیه 129.

[13] . عراقی گفته است: مأخذی برای آن نیافتم.

[14] . المستدرک حاکم و پیش از این ذکر شده است.

[15] . طبرانی و ضیاء مقدسی از ابی قرصافه بر سند صحیح، الجامع الصغیر، این عدّی از حدیث جابر به سند ضعیف، المغنی.

[16] . مسند احمد و پیش از این در آداب صحبت ذکر شده است.

[17] . الحلیهٔ ابو نعیم از حدیث ابن عمر.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: