borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
خشنودی و خشم خدا نسبت به افراد مختلف

تعجب نکنیم كه اگر خداوند از بنده‏ای به چیزی خشنود شود، كه همان چیز، اگر از بنده دیگری صادر شود از او به خشم آید، زیرا مقام آن‌ها مختلف است. در قرآن بر این معانی اشارات و تنبیهاتی است و براستی در همه داستان‌های قرآن برای بینایان و ارباب بینش تنبیهات و هشدارهایی است، تا به دیده اعتبار به آن‌ها بنگرند، هر چند آن‌ها از نظر فریفته شدگان، افسانه به شمار می‏آید.

نخستین این داستان‌ها سرگذشت آدم و ابلیس است. آیا نمی‏بینی چگونه در واژه‏های معصیت و مخالفت با هم مشتركند سپس در گزینش و عصمت از هم متمایز می‏شوند. امّا ابلیس از رحمت خدا ناامید گردید و از رانده شدگان شد، لیكن درباره آدم فرمود:

﴿وَ عَصی‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی‏، ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَیهِ وَ هَدی﴾‏؛[1]

«آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و از پاداش او محروم شد. سپس پروردگارش او را برگزید و توبه‌اش را پذیرفت و هدایتش کرد.» 

از این رو انبساط و دلیری از برخی بندگان بر خلاف بعضی دیگر محتمل است. از انبساط انس، قول موسی است كه گفت:

﴿إِنْ هِی إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها من تَشاءُ وَ تَهْدِی من تَشاءُ﴾؛[2]

«این جز آزمایش تو نیست که هر کس را بخواهی (و محقّق بدانی) گمراه می‌سازی و هر کس را بخواهی (و شایسته ببینی) هدایت می‌کنی.»،

و چون به وی گفته شد:

﴿اذْهَبْ إِلی‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی﴾‏ ‏؛[3]

«برو به سوی فرعون که او طغیان کرده است.» 

بر سبیل تعلّل و اعتذار گفت:

﴿وَ یضِیقُ صَدْرِی وَ لَهُمْ عَلَی ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ یقْتُلُونِ﴾؛[4]

« و سینه‌ام تنگ می‌شود ... و آن‌ها بر من (به اعتقاد خودشان) گناهی دارند بیم دارم مرا به قتل برسانند.» 

و نیز:

﴿إِنَّنا نَخافُ أَنْ یفْرُطَ عَلَینا أَوْ أَنْ یطْغی‏﴾‏؛[5]

«(موسی و هارون) گفتند: پروردگارا از این می‌ترسیم که او بر ما پیشی گیرد یا سرکشی کند.»، 

این سخنان از غیر موسی سوء ادب است اما كسی را كه در مقام انس جا داده‏اند به سبب ملاطفت، از او تحمّل می‏شود.

از یونس گر چه كمتر از این بود ولی تحمّل نشد، چون او در مقام قبض و هیبت قرار گرفته بود، لذا به زندانی شدن در شكم ماهی در ظلمات سه گانه مجازات و حبس تا روز حشر تهدید شد، و فرمود:

﴿لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ من رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ﴾ ‏؛[6]

«و اگر رحمت خدا به یاریش نیامده بود به صحرای بی‌گیاهی افکنده می‌شد در حالی‌که ملامت شده بود». 

و پیامبر ما را نهی كرد از این كه به او اقتدا كند، و به او فرمود:

﴿فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادی‏ وَ هُوَ مَكْظُومٌ﴾‏؛[7]

«پس صبر کن و منتظر فرمان پروردگارت باش و مانند صاحب ماهی (یونس) مباش در آن زمان که خدا را خواند در حالی‌که مملوّ از اندوه بود». 

برخی ازین اختلافات به سبب اختلاف احوال و مقامات، و بعضی به علّت تفاوت‌ها و امتیازهایی است كه برای بندگان، در ازل مقدّر شده است. خداوند فرموده است:

﴿وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیینَ عَلی‏ بَعْضٍ﴾؛[8]

«ما برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.»

و نیز:

﴿مِنْهُمْ من كَلَّمَ الله وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ﴾ ؛[9]

«از آن‌ها کسی است که خدا با او سخن گفت و برخی را درجاتی برتر دارد.» 

عیسی از جمله برتری یافتگان بود و به همین سبب بر خویشتن درود فرستاد و گفت:

﴿وَ السَّلامُ عَلَی یوْمَ وُلِدْتُ وَ یوْمَ أَمُوتُ وَ یوْمَ أُبْعَثُ حَیا﴾؛[10]

« و سلام (خدا) بر من آن روز که متولّد شدم و آن روز که می‌میرم و آن روز که زنده و برانگیخته شدم.» 

این انبساط او به سبب لطفی بود كه در مقام انس از خداوند مشاهده كرد.

امّا یحیی بن زكریا، چون در مقام هیبت و شرم بود، به سخن در نیامد، تا آنگاه كه آفریننده‏اش بر او سلام كرد و گفت:

﴿وَ سَلامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَ یوْمَ یمُوتُ وَ یوْمَ یبْعَثُ حَیا﴾ ؛[11]

«و سلام بر او آن روز که تولّد یافت و آن روز که می‌میرد، و آن روز که زنده و برانگیخته می‌شود.» و آنچه برادران یوسف نسبت به یوسف مرتكب شدند تحمّل شد. 

یكی از عالمان گفته است: من از آغاز قول خداوند كه فرموده است:

﴿إِذْ قالُوا لَیوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلی‏ أَبِینا مِنَّا﴾؛[12]

«هنگامی که (برادران) گفتند: یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدر از ما محبوب‌ترند.»

تا بیست آیه بعد كه از بی میلی آن‌ها به یوسف خبر داده چهل و اندی گناه را بر شمردم كه برخی از آن‌ها از برخی دیگر بزرگ‌تر است و در یك كلمه سه یا چهار تا از آن‌ها جمع می‏شود امّا خدا همه آن‌ها را آمرزید و بخشید.

لیكن از عُزیر كه یك مسأله از قدر پرسید، تحمّل نكرد. حتّی به او گفته شد اگر تكرار كنی، نام تو از دیوان نبوّت محو می‏شود.

همچنین بلعم باعورا از اكابر عالمان بود چون كالای دنیا را به وسیله دین به دست می‏آورد از او تحمّل نشد.

و نیز آصف از مسرفان بود و با جوارح مرتكب گناه می‏شد و مورد عفو قرار گرفت.

روایت شده است كه خداوند به سلیمان وحی فرمود: ای سر دسته عابدان و ای رهنمای زاهدان! تا كی پسر خاله تو آصف، مرا معصیت می‏كند و من هر بار نسبت به او حلم ورزیده‏ام؟ به عزّت و جلالم سوگند، اگر یك بار خشم من وی را فرا گیرد او را رها می‏كنم، به گونه‏ای كه مایه عبرت كسی خواهد شد كه با اوست، و موجب عقوبت آن‌كه پس از اوست.

هنگامی كه آصف بر سلیمان وارد شد، او را از آنچه به او وحی شده بود آگاه كرد، او از شهر بیرون رفت و بر تلّی از ریگ ایستاد و سپس سر و دست‌هایش را به سوی‏ آسمان بلند كرد و گفت: ای پروردگار من! ای آقای من! تو تویی، و من منم چگونه توبه كنم اگر توبه مرا نپذیری، و چگونه مصونیت از گناه طلب كنم اگر مرا مصون نداری، به فریادم برس و گرنه به گناه باز می‏گردم. و باز می‏گردم و باز می‏گردم. خداوند به او الهام فرمود كه:

ای آصف! راست گفتی من منم، و تو تویی، با توبه به سوی من بیا، توبه تو را پذیرفتم و من توبه پذیر و مهربانم. این سخن كسی است كه در پیشگاه خدا دلیری ورزد، و از او به سوی او گریزد و از او به او بنگرد.

در خبر آمده است: خداوند بنده‏ای را كه در آستانه هلاكت بود مورد ترحّم قرار داد و به او الهام فرمود: ای بنده من چه گناهان بسیاری كه مرا با آن‌ها روبرو كردی و من آن‌ها را برایت آمرزیدم در حالی كه به كمتر از آن‌ها امّتی را هلاك كرده‏ام.

این سنّت حق تعالی در میان بندگان اوست كه بنابر مشیت ازلی بعضی را برتری می‏بخشد و بعضی را مقدّم و یا مؤخّر می‏دارد، و این داستان‌ها به این منظور در قرآن آورده شده است، تا سنّت او در میان بندگان پیشین او دانسته شود، زیرا در قرآن چیزی یافت نمی‏شود جز این كه برای مردم هدایت و نور و شناخت است. از این رو گاهی تنزیه خود را به آن‌ها گوشزد می‏كند و می‏فرماید:

﴿قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ، الله الصَّمَدُ، لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ وَ لَمْ یكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾؛[13]

«بگو خداوند یکتا یگانه است، خداوند بی‌نیاز است، نزاده و زاییده نشده، و برای او هرگز شبیه و مانندی نبوده است.» 

و گاهی صفات جلال خود را به آن‌ها معرّفی می‏كند و می‏گوید:

﴿الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْـمُؤْمِنُ الْـمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْـمُتَكَبِّرُ﴾؛[14]

«... حاکم و مالک اصل اوست، از هر عیب منزّه است، به کسی ستم نمی‌کند، به مؤمنان امنیّت می‌بخشد، مراتب همه چیز است، قدرتمند است شکست ناپذیر، هر امری را با اراده نافذ خود اصلاح می‌کند. شایسته بزرگی است ...» 

و زمانی آن‌ها را به افعال بیم دهنده و امیدوار كننده خود آشنا می‏سازد و سنّت خود را در میان پیامبران و دشمنانش بازگو می‏كند و می‏فرماید:

﴿أَ لَمْ‌تر كَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ، إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ﴾؛[15]

«آیا ندیدی پروردگارت به قوم عاد چه کرد؟ و با آن شهر [ارم] با عظمت.» و نیز: 

﴿أَ لَمْ‌تر كَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ﴾؛[16]

«آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل (لشکر ابرهه که به قصد نابودی کعبه آمده بودند) چه کرد؟». 

قرآن در بیان این مطلب از این سه قسم تجاوز نمی‏كند كه عبارتند: از ارشاد به معرفت باری تعالی و تنزیه او، شناخت صفات و اسمای او، و شناخت افعال و سنت‌های او در میان‏ بندگانش. و چون سوره اخلاص مشتمل بر یكی از این سه قسم است كه آن تنزیه حق تعالی است، لذا پیامبر خدا آن را با ثلث قرآن برابر كرده و فرموده است: «كسی كه سوره اخلاص را بخواند ثلث قرآن را خوانده است»[17] زیرا منتهای تنزیه او آن است كه در سه چیز یگانه و بی همتا باشد:

1. كسی كه همنوع و شبیه اوست از او حاصل نشود، قول «لم یلد» گویای آن است.

2. از كسی كه همنوع و نظیر اوست حاصل نشده باشد قول «و لم یولد» دلیل آن است.

3. در مرتبه او كسی وجود نداشته باشد كه مانند او بوده هر چند اصل و فرعی نداشته باشد، قول « وَ لَمْ یكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَد» دلالت بر آن دارد. و همه این معانی در جمله: قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ جمع است، و همگی تفصیل قول لا إله إلّا الله است.

این‌ها اسرار قرآن است و امثال آن‌ها در قرآن بی شمار است، و هیچ خشك و تری نیست كه در كتاب مبین نباشد. از این رو ابن مسعود گفته است: قرآن را كاوش كنید و عجایب آن را بجویید، چه در آن علوم اولین و آخرین است و مطلب چنان است كه وی گفته است.

آن را نمی‏شناسد جز كسی كه در یكایك كلمات آن تفكّر بسیار كند، و فهم خود را صاف و پاكیزه سازد، تا هر كلمه آن برایش گواهی دهد كه كلام جبّار قاهر و پادشاه مقتدر است و سخنانی خارج از حدّ توانایی بشر می‌باشد و چون بیشتر اسرار قرآن ضمن داستان‌ها و اخبار گنجانیده شد پس در فهم و استنباط آن‌ها حریص و كوشا باش، تا عجایبی بر تو مكشوف شود، كه در برابر آن‌ها، علوم ظاهر فریبی را كه از محدوده علوم قرآنی خارج است حقیر و ناچیز بشماری.

 


[1] . سوره طه، آیه 121 و 122.

[2] . سوره اعراف، آیه 155.

[3] . سوره طه، آیه 25.

[4] . سوره شعرا، آیه 13 و 12.

[5] . سوره طه، آیه 46.

[6] . سوره قلم، آیه 49.

[7] . سوره قلم، ایه 48.

[8] . سوره اسراء، ایه 57.

[9] . سوره بقره، آیه 254.

[10] . سوره مریم، آیه 33.

[11] . سوره مریم، آیه 15.

[12] . سوره یوسف، آیه 8.

[13] . سوره اخلاص، آیه 1 تا 4.

[14] . سوره حشر، آیه 23.

[15] . سوره فجر، آیه 5 و 6.

[16] . سوره فیل، آیه 2.

[17] . مسند احمد از حدیث ابیّ بن کعب، صحیح بخاری نظیر آن، ج 6، ص 232 از حدیث ابن سعید خدری.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: