borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
گریز از محل ارتكاب گناه، مضرّ به مقام رضا نیست‏

بدان! انسان ضعیف گمان می‏كند كه نهی پیامبر خدا از خارج شدن از شهری كه در آن طاعون بروز كرده[1] دلیل بر نهی از خروج از شهری است كه در آن گناه واقع می‏شود، زیرا هر كدام از آن‌ها فرار از قضای الهی است.

و این استدلال ممتنع است چه علت نهی از ترك شهری كه در آن طاعون بروز كرده آن است كه اگر این در بسته نشود تندرست‌ها از آن كوچ می‏كنند و تنها بیماران و طاعون‌زده‏ها بلا تكلیف و بدون سرپرست در شهر می‏مانند، و همگی به آسانی نابود می‏شوند.

از این رو پیامبر خدا بنابر بعضی از اخبار فرار از شهر طاعون‌زده را به فرار از صف جنگ با كافران تشبیه فرموده است،[2] و اگر این امر از قضای الهی بود به كسی كه نزدیك شهر رسیده اجازه بازگشت داده نمی‏شد.

بنابراین فرار از شهری كه در معرض گناه است فرار از قضای الهی نیست بلكه قضای الهی گریختن از آن و از همه چیزهایی است كه در برابر آن‌ها چاره‏ای جز فرار نیست.

همچنین بدگویی از محل‌هایی كه انسان را به ارتكاب گناه می‏كشانند و یا از اسبابی كه به گناه دعوت می‏كنند به منظور ایجاد نفرت از گناه نكوهیده نیست، چه این امر عادت پیشینیان صالح بوده، به طوری كه گروهی بر نكوهش بغداد (به دلیل رواج معصیت) اتّفاق داشته و بدگویی از آن را اظهار و از آن خواستار فرار بودند.

ابن مبارك گفته است: شرق و غرب را گردش كردم شهری بدتر از بغداد ندیدم. گفتند: چگونه؟

گفت: آن شهری است كه نعمت خدا در آن خوار است، و معصیت خدا در آن كوچك شمرده می‏شود. و هنگامی كه وارد خراسان شد، به وی گفتند: بغداد را چگونه دیدی؟ پاسخ داد: در آن جز پلیس خشمناك و بازرگان اندوهناك و قاری سرگردان ندیدم.

نباید گمان رود كه این سخن غیبت و گناه است، زیرا در آن نام شخصی برده نشده تا به او زیانی وارد شود. بلكه منظور گوینده، بر حذر داشتن مردم از آن شهر است. و این دلیل بر آن است كه اگر كسی در شهری سكنا كند كه در آن زیاد گناه می‏شود و كارهای نیك كم در آن صورت می‏گیرد، از نظر اقامت در آن شهر معذور نیست، بلكه باید از آن مهاجرت كند.

خداوند فرموده است:

﴿أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ الله واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها﴾؛[3]

«مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید»، 

و اگر عایله‏اش یا وجود علاقه‏ای مانع او از مهاجرت است نباید از حال خود راضی باشد، و دلش بدان آرام گیرد، بلكه باید از اقامت خود در آن شهر دلنگران بوده و پیوسته بگوید:

﴿رَبَّنا أَخْرِجْنا مِن هٰذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُها﴾؛[4]

«خدایا ما را از این شهر (مکّه) که اهلش ستمگرند بیرون آور»، 

زیرا هرگاه ستم تعمیم یابد، بلا فرود می‏آید، و همه را هلاك می‏گرداند. و هم مطیعان و هم عاصیان را فرا می‏گیرد، چنان كه خداوند فرموده است:  

﴿وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً﴾؛[5]

«و بپرهیزید از فتنه‌ای که تنها به ستمکاران شما نمی‌رسد.» 

در این صورت برای چنین شخصی، نقصانی در اسباب دین نیست، لیكن قطعی است كه رضایت مطلق وجود ندارد، مگر آنگاه كه وجود اسباب به فعل خداوند نسبت داده شود. امّا لزومی ندارد كه به این حال راضی و خشنود باشد.

عالمان، در این كه از اهل مقامات زیر كدام افضل است اختلاف كرده‏اند:

1 . آن‌كه مرگ را به سبب شوق به لقای پروردگار دوست می‏دارد.

2 . آن‌كه بقای زندگی را دوست می‏دارد تا پروردگارش را خدمت كند.

3 . كسی كه می‏گوید: من چیزی اختیار نمی‏كنم و به آنچه خداوند برایم اختیار می‏كند راضی و خشنودم.

این مسأله را از صاحب معرفتی پرسیدند گفت: دارنده رضا افضل است چه زبان درازی او كمتر است.

غزالی از امیرالمؤمنان نقل كرده كه:

آن حضرت فرموده است: از پیامبر خدا درباره سنّت او پرسیدم، فرمود: معرفت سرمایه من، خرد اساس دین من، محبّت ابزار من، شوق مركب من، یاد خدا همدم من، اطمینان گنج من، اندوه رفیق من، عمل سلاح من، صبر ردای من، رضا دستاورد من، فقر مباهات من، زهد پیشه من، یقین نیروی من، راستی شفیع من، طاعت سپر من، جهاد خوی من و روشنی چشمم در نماز است.»

 

 

 


[1] . نهی از فرار از طاعون، صحیح مسلم، ج 7، ص 27 از حدیث اسامهٔ بن زید.

[2] . آداب سفر، ج 4، ص 52، مسند احمد، ج 6، ص 145.

[3] . سوره نساء، آیه 97.

[4] . سوره نساء، آیه 75.

[5] . سوره انفال، آیه 25.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: