borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
شفاعت تكوینی و تشریعی‏

حال كه این معنا روشن شد، می‏گوییم: خدای سبحان در سببیت از یكی از دو جهت مورد نظر قرار می‏گیرد، اول از نظر تكوین، و دوم از نظر تشریع،

از نظر اول، خدای سبحان مبدأ نخستین هر سبب، و هر تاثیر است، و سببیت هر سببی بالاخره به او منتهی می‌شود، پس مالك علی الاطلاق خلق و ایجاد، او است، و همه علل و اسباب اموری هستند كه واسطه میان او و غیر او، و وسیله انتشار رحمت اویند، آن رحمتی كه پایان ندارد، و نعمتی كه بی‌شمار به خلق و صنع خود دارد، پس از نظر تكوین در سببیت خدا جای هیچ حرف نیست.

و اما از جهت دوم، یعنی تشریع، خدای تعالی به ما تفضل كرده، در عین بلندی مرتبه‏اش، خود را به ما نزدیك ساخته، و برای ما تشریع دین نموده، و در آن دین احكامی از اوامر، و نواهی و غیره، وضع كرده، و تبعات و عقوبت‌هایی در آخرت برای نافرمانان معین نموده، رسولانی برای ما گسیل داشت، ما را بشارت‌ها دادند، و انذارها كردند، و دین خدا را به بهترین وجه تبلیغ نمودند، و حجت بدین وسیله بر ما تمام شد،﴿وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا، لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ﴾؛ كلمه پروردگارت در راستی و عدالت تمام شد، و كسی نیست كه كلمات او را مبدل سازد.[1]

حال ببینیم، معنای شفاعت با كدام یك از این دو جهت منطبق است؟ اما انطباق آن بر جهت اول، یعنی جهت تكوین، و اینكه اسباب و علل وجودیه، كار شفاعت را بكنند، كه بسیار واضح است، برای اینكه هر سببی واسطه است میان سبب فوق، و مسبب خودش، و روی هم آن‌ها از صفات علیای خدا، یعنی رحمت، خلق، احیاء، رزق، و امثال آن را استفاده نموده، و انواع نعمت‌ها و فضل‏ها را گرفته، به محتاجان آن می‏رسانند.

و قرآن كریم هم این معنای از شفاعت را تأیید می‏كند، از آن جمله می‏فرماید:

﴿لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ، مَنْ ذَا الَّذِی یشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ﴾[2]،

و نیز می‏فرماید:

﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّـهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ، ثُمَّ اسْتَوی‏ عَلَی الْعَرْشِ، یدَبِّرُ الْأَمْرَ، ما مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ﴾[3] كه ترجمه آن‌ها گذشت.

در این دو آیه كه راجع به خلقت آسمان‌ها و زمین است، قهراً شفاعت هم در آن‌ها در مورد تكوین خواهد بود، و شفاعت در مورد تكوین جز این نمی‌تواند باشد، كه علل و اسبابی میان خدا و مسبب‏ها واسطه شده، امور آن‌ها را تدبیر و وجود و بقاء آن‌ها را تنظیم كنند، و این همان شفاعت تكوینی است.

و اما از جهت دوم، یعنی از جهت تشریع، در این جهت چیزی كه می‌توان گفت، این است كه مفهوم شفاعت با در نظر گرفتن آن تجزیه و تحلیل كه كردیم، در این مورد هم صادق است، و هیچ محذوری در آن نیست.

و آیه، ﴿یوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ، إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ، وَ رَضِی لَهُ قَوْلًا﴾[4]

و آیه، ﴿لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ، إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ﴾[5]

و آیه، ﴿لا تُغْنِی شَفاعَتُهُمْ شَیئاً إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ یأْذَنَ اللَّـهُ لِمَنْ یشاءُ وَ یرْضی‏﴾[6]

و آیه، ﴿وَ لا یشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی‏﴾[7]

و آیه، ﴿وَ لا یمْلِكُ الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ، إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یعْلَمُونَ﴾[8] كه ترجمه‏های آن‌ها در اول بحث گذشت با این شفاعت، یعنی شفاعت در مرحله تشریع، منطبقند.

برای اینكه این آیات، به طوری كه ملاحظه می‏فرمایید، شفاعت (یعنی شافع بودن) را برای عده‏ای از بندگان خدا از قبیل ملائكه، و بعضی از مردم، اثبات می‏كند، البته به شرط اذن و به قید ارتضاء، و این خودش تملیك شفاعت است، یعنی شفاعت را به بعضی از بندگانش تملیك می‏كند، و می‌تواند بكند، چون ﴿لَهُ الْـمُلْكُ وَ لَهُ الْاَمر﴾.

پس این بندگان كه خدا مقام شفاعت را به آنان داده، می‌توانند به رحمت و عفو و مغفرت خدا، و سایر صفات علیای او تمسك نموده، بنده‏ای از بندگان خدا را كه گناه گرفتارش كرده، مشمول آن‏ صفات خدا قرار دهند، و در نتیجه بلای عقوبت را كه شامل او شده، از او برگردانند، و در این صورت، دیگر از مورد حكم عقوبت بیرون گشته، دیگر مصداق آن حكم نیست،

و قبلا هم روشن كردیم، كه تاثیر شفاعت از باب حكومت است، نه از باب تضاد و تعارض، و این مطلب با گفتار خود خدای تعالی كه می‏فرماید:

﴿فَأُوْلئِكَ یبَدِّلُ اللَّـهُ سَیئاتِهِمْ حَسَناتٍ﴾،[9]

خدا گناهان ایشان را مبدل به حسنه می‏كند كاملا روشن و بی اشكال می‌شود. 

چون به حكم این آیه خدا می‌تواند عملی را با عملی دیگر معاوضه كند، هم چنان كه می‌تواند یك عمل موجود را معدوم سازد، چنانچه خودش هم فرموده:

﴿وَ قَدِمْنا إِلی‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً﴾؛[10]

و به آنچه كه عمل كرده‏اند می‏پردازیم، و آن را هیچ و پوچ می‏كنیم.

و نیز خودش فرموده:

﴿فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ﴾؛[11]

پس اعمالشان را بی اثر كرد. 

و نیز همو فرموده:

﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ، نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیئاتِكُمْ﴾[12]،

اگر از گناهان كبیره اجتناب كنید، گناهان صغیره شما را محو می‏كنیم. الخ 

و نیز فرموده:

﴿إِنَّ اللَّـهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَكَ بِهِ، وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یشاءُ﴾[13]،

خدا این گناه را نمی‏آمرزد كه به وی شرك بورزند، و گناهان پائین‌تر از آن را از هر كس بخواهد می‏آمرزد. 

و این آیه به طور مسلم در غیر مورد ایمان و توبه است، برای اینكه ایمان و توبه شرك قبلی را هم جبران نموده، آن را مانند سایر گناهان مشمول آمرزش خدا می‏كند.

و نیز همانطور كه می‌تواند عملی را مبدل به عملی دیگر كند، می‌تواند عملی اندك را بسیار كند، هم چنان كه خودش در این باره فرموده:

﴿أُولئِكَ یؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَینِ﴾؛[14]

 اینان اجرشان دو برابر داده می‌شود 

و نیز فرموده:

﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ، فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾؛[15]

 هر كس كار نیكی كند، ده برابر مثل آن را خواهد داشت 

و نیز همانطور كه می‌تواند عملی را با عملی دیگر مبدل نموده، و نیز عملی اندك را بسیار كند، همچنین می‌تواند عملی را كه معدوم بوده، موجود سازد، كه در این باره فرموده:

﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیتُهُمْ بِإِیمانٍ، أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ، وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَی‏ءٍ، كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِینٌ﴾؛[16]

كسانی كه ایمان آوردند، و ذریه‏شان نیز از ایشان پیروی نموده، ایمان آوردند، ما ذریه‏شان را به ایشان ملحق می‏كنیم، و ایشان را از هیچ یك از اعمالی كه كردند محروم و بی بهره نمی‏سازیم، كه هر مردی در گرو عملی است كه كرده است
و سخن كوتاه اینكه خدا هر چه بخواهد می‌تواند انجام دهد، و هر حكمی كه بخواهد می‌راند. 

بله، این هم هست، كه او هر چه را بكند، به خاطر مصلحتی می‏كند، كه اقتضای آن را داشته باشد، و به خاطر علتی انجام می‌دهد، كه بین او و عملش واسطه است. وقتی چنین است، چه مانعی دارد كه یكی از آن مصلحت‏ها و یكی از آن علت‏ها شفاعت شافعانی چون انبیاء و اولیاء و بندگان مقرب او باشد، هیچ مانعی به ذهن نمی‌رسد، و هیچ ظلمی هم لازم نمی‏آید.

از اینجا روشن شد كه معنای شفاعت ـ البته منظور از آن شافعیت است ـ بر حسب حقیقت در حق خدای تعالی نیز صادق است، چون هر یك از صفات او واسطه بین او و بین خلق او، در افاضه جود، و بذل وجود هستند، پس در حقیقت شفیع علی الاطلاق او است، هم چنان كه خودش، به صراحت فرموده:

﴿قُلْ لِلَّـهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً﴾[17]، بگو شفاعت همه‏اش از خداست ، و نیز فرموده:

﴿ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِی وَ لا شَفِیعٍ﴾[18]؛ بگو شما به غیر خدا سرپرست و شفیعی ندارید ، و باز فرموده:

﴿لَیسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِی وَ لا شَفِیعٌ﴾،[19]

 ایشان به جز خدا شفیع و سرپرستی ندارند. 

و غیر خدای تعالی هر كس شفیع شود، و دارای این مقام بگردد، به اذن او، و به تملیك او شده است، كه البته این نیز هست، و با بیانات گذشته ما مسلم شد، كه در درگاه خدا تا حدودی شفاعت مؤثر هست، و اشخاصی از گنه‏كاران را شفاعت می‏كنند.

و اینكه گفتیم: تا حدودی، برای این بود كه خاطر نشان سازیم شفاعت تا آن حدی كه محذوری ناشایسته به ساحت كبریایی خدائیش نیاورد، ثابت است.

ممكن است این معنا را روشن‌تر بیان كرده بگوییم: ثواب و پاداش دادن به نیكوكار، حقیقتی است كه عقل آن را صحیح دانسته و حق بنده نیكوكار می‌داند، حقی كه به گردن مولا ثابت شده هم چنان كه عقاب و امساك كردن از رحمت به بنده مجرم را حقی برای مولی می‌داند.

اما میان این دو حق از نظر عقل فرقی هست و آن این است كه عقل ابطال حق غیر را صحیح نمی‌داند چون ظلم است و اما ابطال حق خویش و صرف نظر كردن از آن را قبیح نمی‏شمارد و بنا بر این عقل جائز می‌داند؛ كه مولایی به خاطر شفاعت شفیعی از عقاب بنده‏اش و یا امساك رحمت به او صرف نظر كند، و حقیقت شفاعت هم همین است.

 


[1] . سوره انعام، آیه 115.

[2] . سوره بقره، آیه 255.

[3] . سوره یونس، آیه 3.

[4] . سوره طه، آیه 109.

[5] . سوره سبا، آیه 23.

[6] . سوره نجم، آیه 26.

[7] . سوره انبیاء، آیه 28.

[8] . سوره زخرف آیه 86.

[9] . سوره فرقان، آیه 70.

[10] . سوره فرقان، آیه 23.

[11] . سوره محمد، آیه 9.

[12] . سوره نساء، آیه 31.

[13] . سوره نساء، آیه 48.

[14] . سوره قصص، آیه 54.

[15] . سوره انعام، آیه 160.

[16] . سوره طور، آیه 21.

[17] . سوره زمر، آیه 44.

[18] . سوره سجده، آیه 4.

[19] . سوره انعام، آیه 51.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: