حال كه این معنا روشن شد، میگوییم: خدای سبحان در سببیت از یكی از دو جهت مورد نظر قرار میگیرد، اول از نظر تكوین، و دوم از نظر تشریع،
از نظر اول، خدای سبحان مبدأ نخستین هر سبب، و هر تاثیر است، و سببیت هر سببی بالاخره به او منتهی میشود، پس مالك علی الاطلاق خلق و ایجاد، او است، و همه علل و اسباب اموری هستند كه واسطه میان او و غیر او، و وسیله انتشار رحمت اویند، آن رحمتی كه پایان ندارد، و نعمتی كه بیشمار به خلق و صنع خود دارد، پس از نظر تكوین در سببیت خدا جای هیچ حرف نیست.
و اما از جهت دوم، یعنی تشریع، خدای تعالی به ما تفضل كرده، در عین بلندی مرتبهاش، خود را به ما نزدیك ساخته، و برای ما تشریع دین نموده، و در آن دین احكامی از اوامر، و نواهی و غیره، وضع كرده، و تبعات و عقوبتهایی در آخرت برای نافرمانان معین نموده، رسولانی برای ما گسیل داشت، ما را بشارتها دادند، و انذارها كردند، و دین خدا را به بهترین وجه تبلیغ نمودند، و حجت بدین وسیله بر ما تمام شد،﴿وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا، لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ﴾؛ كلمه پروردگارت در راستی و عدالت تمام شد، و كسی نیست كه كلمات او را مبدل سازد.[1]
حال ببینیم، معنای شفاعت با كدام یك از این دو جهت منطبق است؟ اما انطباق آن بر جهت اول، یعنی جهت تكوین، و اینكه اسباب و علل وجودیه، كار شفاعت را بكنند، كه بسیار واضح است، برای اینكه هر سببی واسطه است میان سبب فوق، و مسبب خودش، و روی هم آنها از صفات علیای خدا، یعنی رحمت، خلق، احیاء، رزق، و امثال آن را استفاده نموده، و انواع نعمتها و فضلها را گرفته، به محتاجان آن میرسانند.
و قرآن كریم هم این معنای از شفاعت را تأیید میكند، از آن جمله میفرماید:
﴿لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ، مَنْ ذَا الَّذِی یشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ﴾[2]،
و نیز میفرماید:
﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّـهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ، ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ، یدَبِّرُ الْأَمْرَ، ما مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ﴾[3] كه ترجمه آنها گذشت.
در این دو آیه كه راجع به خلقت آسمانها و زمین است، قهراً شفاعت هم در آنها در مورد تكوین خواهد بود، و شفاعت در مورد تكوین جز این نمیتواند باشد، كه علل و اسبابی میان خدا و مسببها واسطه شده، امور آنها را تدبیر و وجود و بقاء آنها را تنظیم كنند، و این همان شفاعت تكوینی است.
و اما از جهت دوم، یعنی از جهت تشریع، در این جهت چیزی كه میتوان گفت، این است كه مفهوم شفاعت با در نظر گرفتن آن تجزیه و تحلیل كه كردیم، در این مورد هم صادق است، و هیچ محذوری در آن نیست.
و آیه، ﴿یوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ، إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ، وَ رَضِی لَهُ قَوْلًا﴾[4]
و آیه، ﴿لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ، إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ﴾[5]
و آیه، ﴿لا تُغْنِی شَفاعَتُهُمْ شَیئاً إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ یأْذَنَ اللَّـهُ لِمَنْ یشاءُ وَ یرْضی﴾[6]
و آیه، ﴿وَ لا یشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی﴾[7]
و آیه، ﴿وَ لا یمْلِكُ الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ، إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یعْلَمُونَ﴾[8] كه ترجمههای آنها در اول بحث گذشت با این شفاعت، یعنی شفاعت در مرحله تشریع، منطبقند.
برای اینكه این آیات، به طوری كه ملاحظه میفرمایید، شفاعت (یعنی شافع بودن) را برای عدهای از بندگان خدا از قبیل ملائكه، و بعضی از مردم، اثبات میكند، البته به شرط اذن و به قید ارتضاء، و این خودش تملیك شفاعت است، یعنی شفاعت را به بعضی از بندگانش تملیك میكند، و میتواند بكند، چون ﴿لَهُ الْـمُلْكُ وَ لَهُ الْاَمر﴾.
پس این بندگان كه خدا مقام شفاعت را به آنان داده، میتوانند به رحمت و عفو و مغفرت خدا، و سایر صفات علیای او تمسك نموده، بندهای از بندگان خدا را كه گناه گرفتارش كرده، مشمول آن صفات خدا قرار دهند، و در نتیجه بلای عقوبت را كه شامل او شده، از او برگردانند، و در این صورت، دیگر از مورد حكم عقوبت بیرون گشته، دیگر مصداق آن حكم نیست،
و قبلا هم روشن كردیم، كه تاثیر شفاعت از باب حكومت است، نه از باب تضاد و تعارض، و این مطلب با گفتار خود خدای تعالی كه میفرماید:
﴿فَأُوْلئِكَ یبَدِّلُ اللَّـهُ سَیئاتِهِمْ حَسَناتٍ﴾،[9]
خدا گناهان ایشان را مبدل به حسنه میكند كاملا روشن و بی اشكال میشود.
چون به حكم این آیه خدا میتواند عملی را با عملی دیگر معاوضه كند، هم چنان كه میتواند یك عمل موجود را معدوم سازد، چنانچه خودش هم فرموده:
﴿وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً﴾؛[10]
و به آنچه كه عمل كردهاند میپردازیم، و آن را هیچ و پوچ میكنیم.
و نیز خودش فرموده:
﴿فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ﴾؛[11]
پس اعمالشان را بی اثر كرد.
و نیز همو فرموده:
﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ، نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیئاتِكُمْ﴾[12]،
اگر از گناهان كبیره اجتناب كنید، گناهان صغیره شما را محو میكنیم. الخ
و نیز فرموده:
﴿إِنَّ اللَّـهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَكَ بِهِ، وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یشاءُ﴾[13]،
خدا این گناه را نمیآمرزد كه به وی شرك بورزند، و گناهان پائینتر از آن را از هر كس بخواهد میآمرزد.
و این آیه به طور مسلم در غیر مورد ایمان و توبه است، برای اینكه ایمان و توبه شرك قبلی را هم جبران نموده، آن را مانند سایر گناهان مشمول آمرزش خدا میكند.
و نیز همانطور كه میتواند عملی را مبدل به عملی دیگر كند، میتواند عملی اندك را بسیار كند، هم چنان كه خودش در این باره فرموده:
﴿أُولئِكَ یؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَینِ﴾؛[14]
اینان اجرشان دو برابر داده میشود
و نیز فرموده:
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ، فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾؛[15]
هر كس كار نیكی كند، ده برابر مثل آن را خواهد داشت
و نیز همانطور كه میتواند عملی را با عملی دیگر مبدل نموده، و نیز عملی اندك را بسیار كند، همچنین میتواند عملی را كه معدوم بوده، موجود سازد، كه در این باره فرموده:
﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیتُهُمْ بِإِیمانٍ، أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ، وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیءٍ، كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِینٌ﴾؛[16]
كسانی كه ایمان آوردند، و ذریهشان نیز از ایشان پیروی نموده، ایمان آوردند، ما ذریهشان را به ایشان ملحق میكنیم، و ایشان را از هیچ یك از اعمالی كه كردند محروم و بی بهره نمیسازیم، كه هر مردی در گرو عملی است كه كرده است
و سخن كوتاه اینكه خدا هر چه بخواهد میتواند انجام دهد، و هر حكمی كه بخواهد میراند.
بله، این هم هست، كه او هر چه را بكند، به خاطر مصلحتی میكند، كه اقتضای آن را داشته باشد، و به خاطر علتی انجام میدهد، كه بین او و عملش واسطه است. وقتی چنین است، چه مانعی دارد كه یكی از آن مصلحتها و یكی از آن علتها شفاعت شافعانی چون انبیاء و اولیاء و بندگان مقرب او باشد، هیچ مانعی به ذهن نمیرسد، و هیچ ظلمی هم لازم نمیآید.
از اینجا روشن شد كه معنای شفاعت ـ البته منظور از آن شافعیت است ـ بر حسب حقیقت در حق خدای تعالی نیز صادق است، چون هر یك از صفات او واسطه بین او و بین خلق او، در افاضه جود، و بذل وجود هستند، پس در حقیقت شفیع علی الاطلاق او است، هم چنان كه خودش، به صراحت فرموده:
﴿قُلْ لِلَّـهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً﴾[17]، بگو شفاعت همهاش از خداست ، و نیز فرموده:
﴿ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِی وَ لا شَفِیعٍ﴾[18]؛ بگو شما به غیر خدا سرپرست و شفیعی ندارید ، و باز فرموده:
﴿لَیسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِی وَ لا شَفِیعٌ﴾،[19]
ایشان به جز خدا شفیع و سرپرستی ندارند.
و غیر خدای تعالی هر كس شفیع شود، و دارای این مقام بگردد، به اذن او، و به تملیك او شده است، كه البته این نیز هست، و با بیانات گذشته ما مسلم شد، كه در درگاه خدا تا حدودی شفاعت مؤثر هست، و اشخاصی از گنهكاران را شفاعت میكنند.
و اینكه گفتیم: تا حدودی، برای این بود كه خاطر نشان سازیم شفاعت تا آن حدی كه محذوری ناشایسته به ساحت كبریایی خدائیش نیاورد، ثابت است.
ممكن است این معنا را روشنتر بیان كرده بگوییم: ثواب و پاداش دادن به نیكوكار، حقیقتی است كه عقل آن را صحیح دانسته و حق بنده نیكوكار میداند، حقی كه به گردن مولا ثابت شده هم چنان كه عقاب و امساك كردن از رحمت به بنده مجرم را حقی برای مولی میداند.
اما میان این دو حق از نظر عقل فرقی هست و آن این است كه عقل ابطال حق غیر را صحیح نمیداند چون ظلم است و اما ابطال حق خویش و صرف نظر كردن از آن را قبیح نمیشمارد و بنا بر این عقل جائز میداند؛ كه مولایی به خاطر شفاعت شفیعی از عقاب بندهاش و یا امساك رحمت به او صرف نظر كند، و حقیقت شفاعت هم همین است.
[1] . سوره انعام، آیه 115.
[2] . سوره بقره، آیه 255.
[3] . سوره یونس، آیه 3.
[4] . سوره طه، آیه 109.
[5] . سوره سبا، آیه 23.
[6] . سوره نجم، آیه 26.
[7] . سوره انبیاء، آیه 28.
[8] . سوره زخرف آیه 86.
[9] . سوره فرقان، آیه 70.
[10] . سوره فرقان، آیه 23.
[11] . سوره محمد، آیه 9.
[12] . سوره نساء، آیه 31.
[13] . سوره نساء، آیه 48.
[14] . سوره قصص، آیه 54.
[15] . سوره انعام، آیه 160.
[16] . سوره طور، آیه 21.
[17] . سوره زمر، آیه 44.
[18] . سوره سجده، آیه 4.
[19] . سوره انعام، آیه 51.