borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
خدای متعال از شدت ظهور، پنهان است

اكنون بنگر كه آنچه در نفس خود ظاهر، و ظاهر كننده غیر خودش می‌باشد هرگاه ضدّ آن عارض نشود، چگونه به سبب ظهور خود، ابهام و اختفای او فراهم می‏شود. [دقت کنید] خداوند متعال‏ ظاهرترین موجودات است و همه اشیا به او هویدا و آشكار است.

اگر او را عدم یا غیبت یا تغییری باشد، آسمان‌ها و زمین نابود و ملك و ملكوت معدوم و تفاوت میان این دو حالت درك می‏شود و اگر برخی اشیا به او و بعضی به غیر او موجود بود میان دو چیز در دلالت تفاوت وجود داشت لیكن دلالت او در همه اشیا عام و بر نظام واحد است، و وجود او در همه احوال دایمی است و خلاف آن غیر ممكن می‏باشد.

بنابراین شدّت ظهور او موجب خفا و پوشیدگی شده و همین امر سبب قصور فهم‌ها گردیده است. امّا كسی كه دارای بینشی قوی است و نیرویش به ضعف نگراییده و از اعتدال برخوردار باشد در جهان جز خدا چیزی نمی‏بیند و غیری برای او نمی‏شناسد.

می‏داند كه در عالم هستی جز خدا و افعال او چیزی وجود ندارد، و افعال وی اثری از آثار قدرت او و تابع اوست، لذا در حقیقت بدون او وجودی برای آن‌ها نیست، و وجود منحصر به خداوند یگانة بر حقی است كه هستی همه افعال، قائم به اوست. كسی كه حالش بدین گونه باشد به هیچ فعلی نمی‏نگرد جز این كه در آن، فاعل را می‏بیند، و آن را از حیث این كه آسمان یا زمین یا حیوان یا درخت است فراموش می‏كند، بلكه از حیث این كه صنع خدای یکتاست به آن می‌نگرد.

بنابراین چنین كسی به غیر خدا نمی‏نگرد، او مانند كسی است كه به شعر یا خط یا تصنیف كسی نظر كند، و آثار او را از جهت این كه آثار اوست مشاهده كند، نه آن‌كه بخواهد به آنچه بر كاغذ رقم زده شده از حیث مركّب و رنگ بنگرد، چه در این صورت به غیر مصنّف نظر نكرده است.

سرتاسر جهان تصنیف خداوند متعال است، كسی كه به آن، از حیث این كه فعل خداوند است بنگرد، و آن را فعل خداوند بشناسد، و آن را برای این كه فعل خداست دوست بدارد، چنین كسی تنها به خدا نگریسته و جز او را نشناخته و غیر او را دوست نداشته است.

او موحّدی است به حق كه در جهان جز خدا چیزی نمی‏بیند، و به خودش از حیث آن‌كه كسی است نمی‏نگرد، بلكه خود را از جهت آن‌كه بنده خداست مشاهده می‏كند.

این همان كسی است كه درباره او گفته می‏شود: در توحید و در نفس خود فانی شده است، و به همین مطلب اشاره كرده آن‌كه گفته است: ما با خود بودیم و از خود فانی شدیم، آنگاه بی خود باقی ماندیم.

این امور در نزد ارباب بینش روشن است، لیكن بر فهم‌های ضعیف دشوار شده است.

سبب دشواری آن یا ضعف ادراك و یا اشتغال به خود و اعتقاد به این است كه بیان و توضیح این مطالب برای دیگران به آن‌ها مربوط نیست و همین امر موجب قصور فهم‌ها از شناخت خداوند شده است. علاوه بر این همه مدركاتی كه بر خدا گواهی می‏دهد آن‌ها را انسان در كودكی و به هنگام فقدان عقل درك می‏كند و زمانی كه غریزه عقل اندك اندك در او ظاهر شود اندیشه او در شهواتش مستغرق می‏گردد، و و از حق غافل می‌گردد. لذا هرگاه ناگهان حیوان یا گیاه عجیبی ببیند یا با فعلی از افعال الهی كه خارق عادت و شگفت انگیز باشد روبرو شود. بی اختیار زبانش به معرفت حق گشوده می‏شود و سبحان الله بر زبان می‏آورد.

این امور و نظایر آن‌ها از اسبابی است كه با فرو رفتن در غرقاب شهوات، راه كسب انوار معرفت را به روی خلق سدّ كرده و او را از شنا در بحر پهناور آن باز داشته است. و در نتیجه مثل مردم، در به دست آوردن معرفت الهی، مانند مدهوشی است كه سوار الاغش بود و الاغش را می‏جست.

آری امور روشن چون طلب شود دشوار می‏گردد، و رمز نقصان معرفت مردم همین است كه باید به حقیقت دانسته شود. از این رو گفته‏اند:

فقد ظهرت فلا تخفی علی أحد

 

إلّا علی أكمه لا یعرف القمرا[1]

لكن بطنت بما أظهرت محتجبا

 

و كیف یعرف من بالعرف قد سترا[2]

 


[1] . آشکاری و بر کسی پوشیده نیستی ـ جز بر کور مادرزادی که ماه را نمی‌شناسد.

[2] . لیکن به چیزی که ظاهر کردی پنهان و محجوب شدی ـ و چگونه شناخته شود کسی که به آشنایی مستور شده است.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: