اینكه وعده شفاعت دادن به بندگان باعث جرأت مردم بر معصیت، و واداری آنان بر هتك حرمت محرمات خدایی است، و این با یگانه غرض دین، كه همان شوق بندگان به سوی بندگی و اطاعت است، منافات دارد، به ناچار آنچه از آیات قرآن و روایات در باره شفاعت وارد شده، باید به معنایی تاویل شود، تا مزاحم با این اصل بدیهی نشود.
جواب از این اشكال را به دو نحو میدهیم: یكی اینكه شما درباره آیاتی كه وعده مغفرت میدهد چه میگوئید؟ عین آن اشكال در این آیات نیز وارد است، چون این آیات نیز مردم را به ارتكاب گناه ترغیب و تشویق میكند، مخصوصا با در نظر گرفتن اینكه، مغفرت واسعه و رحمت خدا شامل تمامی گناهان، سوای شرك میشود، مانند آیه:
﴿إِنَّ اللَّـهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَكَ بِهِ، وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یشاءُ﴾؛[1]
خدا این گناه را نمیآمرزد كه به وی شرك بورزند، ولی پائینتر از شرك را در مورد هر كس که بخواهد میآمرزد)،
و این آیه به طوری كه در سابق هم گفتیم؛ مربوط به غیر مورد توبه است، چون اگر در باره مورد توبه بود، استثناء شرك صحیح نبود، چون توبه از شرك هم پذیرفته است.
دیگر اینكه وعده شفاعت، و تبلیغ آن به وسیله انبیاء، وقتی مستلزم جرئت و جسارت مردم میشود، و آنان را به معصیت و تمرد وا میدارد، كه:
اولا؛ مجرم و صفات او را معین كرده باشد، و یا حد اقل گناه را معین نموده، فرموده باشد كه چه گناهی با شفاعت بخشوده میشود، و طوری معین كرده باشد كه كاملا مشخص شود، و آیات شفاعت اینطور نیست،چون هم، خیلی كوتاه و سربسته است، و هم، شفاعت را مشروط به شرطی كرده، كه ممكن است آن شرط حاصل نشود، و آن مشیت خدا است.
و ثانیا؛ شفاعت در تمامی انواع عذابها، و در همه اوقات مؤثر باشد، و گناه را به كلی ریشه كن كند.
و اما اگر به طور مبهم و سر بسته مطلب را افاده كنند، به طوری كه واجد آن دو شرط بالا نباشد، یعنی، معین نكنند كه شفاعت در چگونه گناهانی، و در حق چه گنهكارانی مؤثر است، و دیگر اینكه، عقابی كه با شفاعت برداشته میشود، آیا همه عقوبتها و در همه اوقات و احوال است، یا در بعضی اوقات و بعضی گناهان؟.
در چنین صورتی، هیچ گنهكاری خاطر جمع از این نیست كه شفاعت شامل حالش بشود، در نتیجه اصرار به گناه و هتك محارم الهی نمیشود، بلكه تنها اثری كه وعده شفاعت در افراد دارد، این است كه قریحه امید را در او زنده نگه دارد، و چون گناهان و جرائم خود را میبیند و میشمارد، یكباره دچار نومیدی و یاس از رحمت خدا نگردد.
علاوه بر اینكه در آیه:
﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ، نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیئاتِكُمْ﴾،[2]
میفرماید:
اگر از گناهان كبیره اجتناب كنید، ما گناهان صغیره شما را میبخشیم،
وقتی چنین كلامی از خدا، و چنین وعدهای از او صحیح باشد، چرا صحیح نباشد كه بفرماید: اگر ایمان خود را حفظ كنید، به طوری كه در روز لقاء با من، با ایمان سالم نزدم آئید، من شفاعت شافعان را از شما میپذیرم؟ چون همه حرفها بر سر حفظ ایمان است. گناهان هم كه حرام شدهاند، چون ایمان را ضعیف و قلب را قساوت میدهند، و سرانجام آدمی را به شرك میكشانند، كه در این باره فرموده:
﴿فَلا یأْمَنُ مَكْرَ اللَّـهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ﴾،[3]
از مكر خدا ایمن نمیشوند مگر مردم زیانكار
و نیز فرموده:
﴿كَلَّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یكْسِبُونَ﴾،[4]
حقیقت امر این است كه گناهانی كه كردهاند، در دلهاشان اثر نهاده، و دلها را قساوت بخشیده
و نیز فرموده:
﴿ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّؤٰای، أَنْ كَذَّبُوا بِآیات اللَّـهِ﴾،[5]
سپس عاقبت كسانی كه مرتكب زشتیها میشدند، این شد كه آیات خدا را تكذیب كنند
و چه بسا این وعده شفاعت، بنده خدای را وادار كند به اینكه به كلی دست از گناهان بردارد، و به راه راست هدایت شود، و از نیكوكاران گشته، اصلا محتاج به شفاعت به این معنا نشود، و این خود از بزرگترین فوائد شفاعت است.
این در صورتی بود كه گفتیم: كه گنهكار را معین كند، و نه گناه را، و همچنین اگر گنهكارِ مشمول شفاعت را معین بكند، و یا گناه قابل شفاعت را معین بكند، ولی باز این استخوان را لای زخم بگذارد، كه این شفاعت، در رهایی از بعضی درجات عذاب، و یا در بعضی اوقات فائده دارد، در این صورت نیز، شفاعت باعث جرأت و جسارت مجرمین نمیشود، چون باز جای این دلهره هست، كه ممكن است تمامی عذابهای این گناهی كه میخواهم مرتكب شوم، مشمول شفاعت نشود.
و قرآن كریم درباره خصوص مجرمین، و خصوص گناهان قابل شفاعت، اصلا حرفی نزده و نیز در رفع عقاب هیچ سخنی نگفته، به جز اینكه فرموده: به بعضی اجازه شفاعت میدهیم، و شفاعت بعضی را میپذیریم، پس اصلا اشكالی به شفاعت قرآن وارد نیست.
[1] . سوره نساء، آیه 48.
[2] . سوره نساء، آیه 31.
[3] . سوره اعراف، آیه 99.
[4] . سوره مطففین، آیه 14.
[5] . سوره روم، آیه 10.