دومین اشكالی كه به مسئله شفاعت كردهاند، این است كه سنت الهیه بر این جریان یافته، كه هیچوقت افعال خود را در معرض تخلف و اختلاف قرار ندهد، و چون حكمی براند، آن حكم را به یكسان و در همه مواردش اجراء كند، و استثنایی به آن نزند.
اسباب و مسبباتی هم كه در عالم هست، بر طبق همین سنت جریان دارد، هم چنان كه خدای تعالی فرموده:
﴿هذا صِراطٌ عَلَیّ مُسْتَقِیمٌ، إِنَّ عِبادِی لَیسَ لَكَ عَلَیهِمْ سُلْطانٌ، إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِینَ، وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ﴾؛[1]
این صراط من است، و بر من است كه آن را مستقیم نگهدارم، به درستی تو بر بندگان من سلطنتی نداری، مگر كسی كه خود از گمراهان باشد، و با پای خود تو را پیروی كند، كه جهنم میعادگاه همه آنان است ،
و نیز فرموده:
﴿وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً، فَاتَّبِعُوهُ، وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ، فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِیلِهِ﴾،[2]
و به درستی این است كه صراط من، در حالی كه مستقیم است، پس او را پیروی كنید، و دنبال هر راهی نروید، كه شما را از راه خدا پراكنده میسازد) ،
و نیز فرموده:
﴿فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّـهِ تَبْدِیلًا، وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّـهِ تَحْوِیلًا﴾؛[3]
هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت، و هرگز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت.
و مسئله شفاعت و پارتی بازی، این هم آهنگی و كلیت افعال، و سنتهای خدای را بر هم میزند، چون عقاب نكردن همه مجرمین، و رفع عقاب از همه جرمهای آنان، نقض غرض میكند، و نقض غرض از خدا محال است، و نیز این كار یك نوع بازی است، كه قطعا با حكمت خدا نمیسازد، و اگر بخواهد شفاعت را در بعضی گنهكاران، آن هم در بعضی گناهان قبول كند، لازم میآید سنت و فعل خدا اختلاف و دو گونگی، و بلكه چند گونگی پیدا كندـ كه قرآن آن را نفی میكند.
چون هیچ فرقی میان این مجرم و میان آن مجرم نیست، كه شفاعت را از یكی بپذیرد، و از دیگری نپذیرد، و نیز هیچ فرقی میان جرمها و گناهان نیست، همه نافرمانی خدا، و در بیرون شدن از زی بندگی مشتركند، آن وقت شفاعت را از یكی بپذیرد، و از دیگری نپذیرد، یا از بعضی گناهان بپذیرد، و از بعضی دیگر نپذیرد، ترجیح بدون جهت و محال است.
این زندگی دنیا و اجتماعی ما است، كه شفاعت و امثال آن، در آن جریان مییابد، چون اساس آن، و پایه اعمالی كه در آن صورت میدهیم، هوا و اوهامی است كه، گاهی در باره حق و باطل به یك نحو حكم میكند و در حكمت و جهالت به یك جور جریان مییابد.
در جواب از این اشكال میگوییم: درست است كه صراط خدای تعالی مستقیم، و سنتش واحد است، و لكن این سنت واحد و تخلف ناپذیر قائم بر اصالت یك صفت از صفات خدای تعالی نیست، تا در نتیجه، هیچ حكمی از موردش، و هیچ جزا و كیفر حكمی از محلش تخلف نكند، و به هیچ وجه قابل تخلف نباشد، بلكه این سنت واحد، قائم است بر آنچه كه مقتضای تمامی صفات او است، آن صفاتی كه ارتباط به این سنت دارند، (هر چند كه ما از درك صفات او عاجزیم(.
توضیح اینكه خدای سبحان، بخشنده، و افاضه كننده موت و حیات، نعمت و رزق به تمام عالم هستی است. و اینها اموری مختلف هستند، كه ارتباطشان با خدای سبحان مساوی و یكسان نیست، و به خاطر یك رابطه، به تنهایی نیست، چون اگر اینطور بود، لازم میآمد كه ارتباط و سببیت به كلی باطل شود.
آری! خدای تعالی هیچ مریضی را بدون اسباب ظاهری، و مصلحت مقتضی، شفا نمیدهد، و نیز برای اینكه خدایی است ممیت و منتقم و شدید البطش، او را شفا نمیبخشد، بلكه از این جهت كه خدایی است رئوف و رحیم و منعم و شافی و معافی او را شفا میدهد.
و یا اگر جباری ستمگر را هلاك میكند، اینطور نیست كه بدون سبب هلاك كرده باشد، و نیز از این جهت نیست كه رئوف و رحیم به آن ستمگر است، بلكه از این جهت او را هلاك میكند، كه خدایی است منتقم، و شدید البطش، و قهار و همچنین هر كاری كه میكند به مقتضای یكی از اسماء و صفات مناسب آن میكند.
و قرآن به این معنا ناطق است، هر حادث از حوادث عالم را به خاطر جهات وجودی خاصی كه در آن هست، آن حادث را به خود نسبت میدهد، از جهت یك یا چند صفتی كه مناسب با آن جهات وجودی حادث نام برده است، و نوعی تلاؤم و ائتلاف و اقتضاء بین آن دو هست.
و به عبارتی دیگر، هر امری از امور از جهت آن مصالحی و خیراتی كه در آن هست مربوط به خدای تعالی میشود.
از این معنا معلوم شد، كه مستقیم بودن صراط، و تبدل نیافتن سنت خدا، و مختلف نگشتن فعل او، همه راجع است به آنچه كه از فعل و انفعال، و كسر و انكسارهای میان حكمتها، و مصالح مربوط به مورد، حاصل میشود، نه نسبت به مقتضای یك مصلحت.
پس اگر شفاعتی واقع شود، و عذاب از كسی برداشته شود، هیچ اختلاف و اختلالی در سنت جاری خدا لازم نیامده، و هیچ انحرافی در صراط مستقیم او پدید نمیآید، برای اینكه: شفاعت اثر یك عده از عوامل، از قبیل رحمت، و مغفرت، و حكم، و قضاء، و رعایت حق هر صاحب حق، و فصل القضاء است.
[1] . سوره حجر، آیه 43.
[2] . سوره انعام، آیه 153
[3] . سوره فاطر، آیه 43