borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
سبب دوّم

و آن محبّت او نسبت به كسی است كه به وی نیكی و با مال خود با او مواسات كند.

و در گفتار، با او ملاطفت ورزد و با كمك‌های خود او را یاری كند، و در سركوبی دشمنان و پیروزی بر آنان به نصرت او شتابد، و در دفع شرّ از او قیام كند، و در همه مقاصد و اغراضی كه درباره خود و فرزندان و نزدیكانش دارد، برای او وسیله‏ای باشد.

در این صورت قطعی است كه وی محبوب او خواهد بود. این امر نیز، عینا مقتضی آن است كه جز خداوند را دوست نداشته باشد، چه اگر خداوند را آن گونه كه شایسته اوست، بشناسد، خواهد دانست كه احسان كننده به او، تنها خداوند است و بس.

ما انواع احسان او را به همه بندگان ذكر نمی‏كنیم، زیرا هیچ كس قادر به شمارش آن‌ها نیست، چنان كه خود فرموده است: ﴿وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها﴾.[1] و به اندكی از آن‌ها در كتاب شكر اشاره كرده‏ایم و در این جا به همین مقدار بسنده می‏كنیم كه بگوییم احسان مردم، جز بر سبیل مجاز، قابل تصوّر نیست و احسان كننده تنها خداوند است.

چه اگر فرض كنیم، شخصی همه اموالش را به تو ببخشد و به تو امكان دهد كه هر جور بخواهی در آن‌ها تصرّف كنی، تو تصوّر خواهی كرد كه این احسانی از اوست، لیكن این پنداری نادرست است، زیرا اگر چه این احسان به وسیله او انجام گرفته است، لیكن چه كسی نعمت حیات به او ارزانی داشته و مال و قدرت و اراده او را آفریده و این انگیزه را در او به وجود آورده و چه كسی تو را محبوب او گردانیده و او را به تو مایل ساخته و به دل او انداخته كه صلاح دین و دنیایش در احسان به تو است.

اگر این‌ها نبود بی شكّ ذرّه‌ای از مالش را به تو نمی‏داد.

هرگاه خداوند این انگیزه‏ها را بر او چیره و در نفس او مقرّر كرده كه صلاح دین و دنیایش تسلیم مال او به توست و در تسلیم آن به تو مقهور و ناگزیر بوده و توان مخالفت نداشته است، پس احسان كننده كسی است كه او را مضطرّ ساخته و بدان كار وا داشته و انگیزه‏هایی كه او را به عمل وادار كرده در او برانگیخته است، امّا دست او واسطه‏ای بیش نیست، كه احسان خداوند را به تو رسانیده و صاحب دست در این كار مضطرّ بوده، همان گونه كه مجرای آب در برابر جریان آب در آن مضطرّ است،

بنابراین اگر او را نیكوكار بدانی و از این حیث شكر گویی كه به نفس خود نیكوكار است، نه از آن جهت كه واسطه احسان خداست، بی شكّ به حقیقت امر نادانی، چه احسان از انسان قابل تصوّر نیست، جز نسبت به نفس خودش.

امّا احسان به غیر از مخلوق محال است، زیرا او مالش را جز در راه هدفی كه در این راه مورد نظر اوست نمی‏بخشد. این هدف او ممكن است برای آینده باشد كه همان ثواب الهی است و یا برای حال باشد، از قبیل منّت گذاری و تحقیر، یا ستایش و مشهور شدن به سخاوت و كرم، و یا جذب دل‌های مردم برای فرمانبرداری و محبّت. چه انسان هرگز مالش را به دریا نمی‏اندازد، زیرا او را در این كار هدفی نیست و آن را جز در راه غرضی كه مقصود و مطلوب اوست، به دیگری نمی‏دهد.

لیكن تو مقصود و مطلوب او نیستی، بلكه دست تو وسیله‏ای است برای تو در گرفتن تا آنگاه كه هدف او از شهرت و ستایش و شكر و ثواب، با دریافت مال از سوی تو حاصل شود. در حقیقت او برای رسیدن به مقصودش در این گرفتن، تو را به خدمت خود واداشته است.

لذا او به خودش احسان كرده و در برابر آنچه بخشیده، عوضی كه از نظر او از مالش بهتر می‏باشد، دریافت كرده است و اگر این رجحان نبود هرگز به خاطر تو از دارایی‏اش چشم نمی‏پوشید. بنابراین او استحقاق شكر گزاری و دوستی را ندارد:

علت اوّل:

به سبب آن‌كه خداوند، انگیزه‏هایی را بر او چیره ساخته كه قدرت مخالفت با آن‌ها را نداشته است، چه او به منزله خزانه‏دار پادشاه است و اگر شاه كسی را به دریافت خلعت‏ مفتخر سازد و خزانه‏دار خلعت را به وی تسلیم كند، خزانه‏دار به وی احسانی نكرده است، زیرا ناگزیر از اطاعت و امتثال چیزی بوده كه شاه به او فرمان داده و قدرت مخالفت با آن را نداشته است و اگر شاه این امر را به میل او وامی‏گذاشت هرگز خلعت را به وی تسلیم نمی‏كرد.

همه احسان كنندگان به همین گونه‏اند، چه اگر خداوند انسان را به حال خود واگذارد، هرگز دانه‏ای از مال خود را بذل و بخشش نخواهد كرد، تا آنگاه كه خداوند انگیزه‏هایی را بر او چیره كند و به دلش اندازد كه، خیر او از نظر دین و دنیا در بذل مال است و در آن موقع است كه به بخشش آن اقدام می‏كند.

علت دوّم

آنچه را داده در برابر آن عوضی كه در نظر او كامل‌تر و محبوب‌تر از چیزی است كه بذل كرده دریافت كرده است، و همان گونه كه فروشنده احسان كننده نیست، زیرا او آنچه را می‏دهد، به عوض چیزی است كه در نظر او از آنچه داده، محبوب‌تر است.

بخشنده نیز در برابر بخشش خود ثواب یا حمد یا ستایش یا عوض دیگری را دریافت كرده است.

شرط عوض، آن نیست كه دیدنی و مال باشد، بلكه همه بهره‏وری‌ها، عوض‌هایی هستند كه ممكن است اموال و اعیان، در برابر آن‌ها حقیر و ناچیز باشند.

امّا احسان به بخشش است و بخشش عبارت از؛ بذل مال بدون دریافت عوض، و یا بهره‏ای است كه به بخشنده باز گردد، و وقوع این امر از غیر خداوند محال است و اوست كه جهانیان را مورد انعام قرار داده و به آن‌ها احسان فرموده است، صرفا برای خود آن‌ها، نه برای بهره یا غرضی كه سودش به او باز گردد، چه او برتر از اغراض و كسب نصیب و بهره است.

بنابراین؛ اطلاق واژه جود و احسان، در مورد غیر او دروغ یا مجاز است و صدق معنای آن درباره كسی جز او محال، و مانند جمع میان سیاهی و سپیدی ممتنع می‌باشد و اوست كه به جود و احسان و عطا و امتنان متفرّد و یگانه است.

لذا اگر طبع آدمی نیكوكار را دوست می‏دارد، باید تنها خداوند را دوست بدارد، چه احسان از غیر او محال است و فقط اوست كه مستحقّ محبّت می‌باشد. امّا غیر او به شرطی استحقاق محبّت در برابر احسان را دارد كه آدمی معنای احسان و حقیقت آن را نداند.

 


[1] . سوره ابراهیم، آیه 24: «و اگر نعمت‌های خدا را بشمارید، هرگز آن‌ها را شمارش بخواهید کرد.»

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: