borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
انبساط و تجرّی كه ثمره غلبه انس است

بدان هرگاه انس با خدا دوام و غلبه یابد و مستحكم شود. و شخص، نگران از دوری و حجاب نباشد نوعی انبساط و بی باكی در گفتار و كردار و نیایش با خداوند در وی پدید می‏آید كه گاهی ظاهر آن‌ها به نظر زشت می‏آید.

این امور از كسی كه در مقام انس قرار گرفته عجیب نیست، لیكن كسی كه به این مقام راه نیافته و در گفتار و كردار به آن‌ها تشبّه جوید، بی شكّ هلاك شده و در آستانه كفر قرار گرفته است.

«برخ سیاه» کسی است كه خداوند به كلیم خود یعنی موسی دستور داد، از او بخواهد تا برای بنی اسرائیل که هفت سال دچار قحطی شده بودند، طلب باران كند.

موسی به همراه‏ هفتاد هزار تن از شهر بیرون آمد تا برای آن‌ها از خدا درخواست باران كند، لیكن خداوند به او وحی فرمود: چگونه آن‌ها را اجابت كنم و حال آن‌كه گناه روزگار آن‌ها را تیره كرده است.

درون آن‌ها پلید است، مرا بی آن‌كه بر طریق یقین باشند می‏خوانند، و از مكر من خود را ایمن می‏دانند. به یكی از بندگانم كه او را برخ می‏گویند مراجعه كن و به او بگو بیرون آید و دعا كند تا او را اجابت كنم.

موسی جویای او شد، لیكن او را نمی‏شناخت. تا این‌که یك روز كه موسی به راهی می‏رفت با برده سیاهی روبرو شد، كه اثر سجده در پیشانی او دیده می‏شد و خود را در گلیمی پیچیده و آن را در گردنش گره زده بود. موسی به نور الهی او را شناخت، به او سلام كرد و گفت: چه نام داری؟ پاسخ داد، نامم برخ است، موسی گفت:

مدّتی است در طلب تو هستیم، بیرون رو و برای ما درخواست باران كن. پس بیرون آمد و ضمن سخنانش گفت:

«این از افعال تو نیست، این از حلم تو نیست، برایت چه روی داده است؟ آیا ابرها تو را نافرمانی كرده‏اند یا بادها از طاعت تو سرپیچیده‏اند؟ یا آنچه نزد تو بوده به پایان رسیده؟ و یا خشمت بر گنه‌كاران شدّت یافته است؟ آیا تو پیش از آفرینش خطاكاران آمرزنده نبوده‏ای؟ تو خود رحمت را آفریده و ما را به مهربانی دستور داده‏ای؟ یا به ما نشان می‏دهی كه از رحمت خودداری می‌کنی؟ یا از بیم آن‌كه فرصت از دست رود در مجازات شتاب می‏كنی؟»

پیوسته به همین گونه سخن گفت، تا آنگاه كه باران شروع شد و بر اثر آن بنی اسرائیل‌تر و نمناك شدند. و خداوند در طول نصف روز گیاهان را رویانید، به حدّی كه بلندای آن‌ها به زانو می‏رسید.

آنگاه برخ بازگشت در این هنگام موسی او را دیدار كرد، برخ گفت: دیدی هنگامی كه به پروردگارم دادخواهی كردم چگونه به انصاف با من رفتار كرد؟ موسی خواست به سبب این گونه سخن گفتن او را تنبیه كند، لیكن خداوند به او وحی فرمود: كه برخ روزی سه بار مرا می‏خنداند، به او کاری نداشته باش.

از حسن بصری نقل شده كه گفته است: در بصره كپرها یا خانه‏هایی كه از نی و بوریا بود دچار حریق شد و سوخت، یكی از این خانه‏ها كه در وسط آن‌ها بود سالم باقی ماند.

در این هنگام امیر بصره ابو موسی اشعری بود، او را از این جریان آگاه كردند، وی كسی را به سوی صاحب آن خانه فرستاد، پیر مردی را آوردند، ابو موسی به او گفت: ای پیرمرد! چه شد كه خانه تو نسوخت، پاسخ داد: من خدا را سوگند دادم كه خانه‏ام را نسوزاند. ابو موسی گفت: من از پیامبر شنیدم كه می‏فرمود: در امّت من گروهی باشند كه مویشان ژولیده و جامه‏شان چركین است اگر خدا را سوگند دهند درخواست آن‌ها را برآورده می‏كند.[1]

و نیز گفته‏اند: در بصره آتش سوزی شد، ابو عبده خواصّ آمد و بر روی آتش قدم برمی‏داشت.

امیر بصره به او گفت: بنگر در آتش نسوزی، پاسخ داد: من خدا را سوگند داده‏ام كه مرا به آتش نسوزاند، گفت: پس آتش را سوگند ده كه خاموش شود. او آتش را سوگند داد و خاموش شد.

روزی یکی از عرفا به راهی می‏رفت، یك روستایی در حالی که مدهوش به نظر می‌رسید با او روبرو شد، ابو حفص به او گفت: چه پیشامدی برایت روی داده است؟ پاسخ داد: الاغم گم شده و الاغ دیگری ندارم، ابو حفص ایستاد و گفت: پروردگارا! به عزّتت سوگند، گام بر نمی‏دارم، تا الاغش را به او برگردانی. در همان حال الاغ او پیدا شد و ابو حفص از آن جا رفت. این داستان‌ها و امثال آن‌ها برای ارباب انس اتّفاق می‏افتد لیكن دیگران را نمی‏رسد كه به آن‌ها تشبّه جویند.

جنید گفته است: اهل انس در سخنان و راز و نیازهای خود در خلوت چیزهایی می‏گویند كه از نظر عوام كفر است، و گاهی می‏گفت: اگر عوام آن‌ها را بشنوند آنان را تكفیر می‏كنند، در صورتی كه آن‌ها با این سخنان بیشتر با خدا انس می‌گیرند این گونه سخنان همواره از آن‌ها محتمل و درخور آنهاست. گوینده ابیات زیر به همین مطلب اشاره كرده و گفته است:

قوم یخالجهم زهو لسیّدهم

 

و العبد یز هو علی مقدار مولاه[2]

تا هوا برؤیته عمّا سواه له

 

یا حسن رؤیتهم فی عزّ ما تاهوا[3]

شبلی گفته است:

انّ المحبّهٔ للرّحمان اسكرنی

 

و هل رأیت محبّا غیر سكران[4]

 


[1] . الاولیاء، لابن ابی الدّنیا.

[2] . گروهی را به سبب آقای خود کبر و خودپسندی فراگرفته است ـ و بنده به اندازه مولای خود کبر می‌ورزد.

[3] . به سبب دیدن او تکبّر ورزیدند بر هر چه غیر اوست ـ چه نیکوست دیدار آن‌ها در عزّت آنچه برایش تکبّر کردند.

[4] . محبّت خداوند رحمان مرا مدهوش کرده است ـ و آیا محبّی دیده‌ای که مدهوش نباشد.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: