ممکن است کسی سؤال کند مودت و عداوت، یا دوست داشتن و دشمن داشتن، دو حالت روانی و دو امر غیر اختیاری هستند، چطور خداوند مردم را به چیزی امر فرموده و از چیزی نهی نموده که در اختیارشان نیست و از آنان خواسته است که اهلبیت را در دل دوست بدارند و ضمیرشان را از دشمنی آنان منزه نگاه دارند.
جالب آن که حالت روانی در تعالیم دینی آنقدر مهم تلقی شده و مورد توجه قرار دارد که به فرموده رسول گرامی روز جزا، مردم را در موقف نگاه میدارند و از آنان درباره مودت اهلبیت: سؤال میکنند.
پاسخ این سؤال آن است که؛ گاهی چیزی فی نفسه در اختیار ما نیست ولی شرایط و مقدماتی که موجب تحقق آن امر غیر اختیاری میگردد در دست ما و تحت اراده و اختیار ما است.
عقلای جهان، مسئولیت امر غیر اختیاری را به کسی منتسب مینمایند که شرایط و مقدمات تحققش را خودش فراهم آورده است و عموماً کارهایی که بر اساس نظام تکوین و قوانین اجتناب ناپذیر آفرینش انجام میشود از این قبیل است.
مثال: اگر کسی بالای عمارت شش طبقهای برود و آگاهانه با اراده و عمد، خویشتن را از روی بام به فضا بیفکند، در خیابان سقوط کند و مغزش متلاشی گردد تمام عقلای جهان میگویند این شخص خودکشی کرده است.
می دانیم عملی را که او به اختیار خود انجام داده، جدا شدن از بام و قرار گرفتن در فضا بوده و این کار علت اصلی مرگش نیست. بلکه مرگ وی، از نیروی جاذبه زمین ناشی شده که او را از فضای آزاد به طرف خود کشیده، با شدت به زمین کوبیده و به حیاتش خاتمه داده است.
قوه جاذبه زمین از قوانین تکوینی نظام آفرینش است که به جبر اجرا میشود و در اختیار انسانها نیست. ولی انتحار کننده شرایط و مقدمات تحقق یافتن این امر غیر اختیاری را با خواست و اختیار خویش فراهم آورده و از روی عمد، خود را به فضا افکنده و با این عمل، خویشتن را در اختیار نیروی جاذبه قرار داده و منجر به مرگش شده است. از این رو مردم میگویند: او خودکشی کرد و با تصمیمی که آگاهانه اتخاذ نمود به حیات خویشتن پایان بخشید.