borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
مشارکت غیر در محبت خدا

از نشانه‏های دیگر آن‌كه با خلوت و مناجات با خداوند و تلاوت كتاب او انس داشته و بر بیداری شب مواظبت داشته باشد، آرامش شب و صفای وقت و رفع موانع را مغتنم شمارد.

كم‌ترین درجات محبّت، خلوت كردن با دوست و لذّت بردن از راز و نیاز کردن با اوست، و كسی كه خواب و افسانه‏گویی برای او لذیذتر و گواراتر از مناجات با حق تعالی باشد، چگونه ممكن است دوستی او درست باشد. هرگاه به غیر خدا انس گیرد به اندازه این انس از خدا دور و از محبّت او ساقط می‏شود.

در داستان برخ، كه برده‏ای سیاه بود و موسی به وسیله او استسقاء و طلب باران كرد، آمده است؛ كه خداوند به موسی فرمود: برخ بنده‏ای نیكو برای من است جز این كه در او عیبی است، عرض كرد: پروردگارا عیب او چیست؟ فرمود: از نسیم سحر خوشش می‏آید و با آن آرامش می‏یابد، و كسی كه مرا دوست بدارد به چیزی آرام نمی‏گیرد.

نقل شده است؛ عابدی در بیشه‏زاری روزگاری دراز خدا را عبادت كرد. روزی نگاهش به‏ پرنده‏ای افتاد كه در درختی آشیانه ساخته و در آن سكنا گزیده و نغمه سر می‏دهد، گفت: ای كاش نمازگاه خود را در زیر این درخت قرار دهم و با آواز این مرغ انس گیرم و همین كار را انجام داد. خداوند به پیامبر زمان او وحی فرمود؛ كه به فلان عابد بگو: چون به مخلوقی انس گرفتی تو را از درجه‏ای ساقط كردم كه هرگز با هیچ عمل خود نمی‏توانی به آن برسی.

بنابراین، نشانه محبّت، كمال انس به مناجات با محبوب، و كمال تنعّم به خلوت با او، و كمال بیزاری از هر چیزی است كه خلوت را بر او منغّص كند، و مانع لذّت راز و نیاز او با محبوب گردد. و نشانه كمال انس با خدا آن است كه همه عقل و فهم آدمی، در لذّت مناجات با او مستغرق شود، و مانند كسی باشد كه با معشوق خود در خطاب است، و با او راز و نیاز می‏گوید.

این لذّت در برخی بدان پایه رسیده كه هنگامی كه در نماز بوده‏اند حریق در خانه‏شان روی داده و آنان متوجّه آن نشده‏اند و یا پای آن‌ها را به سبب بیماری كه به آن دچار شده‌اند به هنگام نماز بریده‏اند و احساس نكرده‏اند، و هرگاه محبّت و انس غلبه یابد، خلوت با خدا و مناجات با او مایه روشنی چشم انسان می‏شود، و به سبب آن همه غم‌هایش برطرف می‏گردد، بلكه دلش چنان در محبّت و انس مستغرق می‏شود، كه امور دنیا را تا چند بار در گوش او بازگو نكنند نمی‏فهمد، و او هم‌چون عاشقی شیداست كه به زبانش با مردم سخن می‏گوید و در باطن با یاد دوست خود همنشین است. آری دوست آن است كه جز به محبوب خود آرام نگیرد.

خداوند به داوود وحی فرمود: كسی كه مدّعی محبّت من باشد و به هنگامی كه شب فرا رسد از من غافل شود و بخوابد دروغ گفته است. آیا نه این است كه هر محبوبی دیدار دوستش را طالب است؟ و اینك من برای كسی كه جویای من است موجودم.

موسی عرض كرد: پروردگارا! كجایی تا من قصد تو كنم، فرمود: هرگاه قصد من كنی به من رسیده‏ای.

از نشانه‏های دیگر آن‌ است كه بر آنچه جز خدا از او فوت می‏شود اندوه نخورد، بلكه در برابر هر ساعتی كه بر او بگذرد و در آن از ذكر خدا و طاعت او فارغ باشد متأسّف شود، و در این هنگام است كه با التماس و پوزش و طلب آمرزش و توبه به خدا بازگشت می‏كند.

یكی از عارفان گفته است: خداوند را بندگانی است كه او را دوست می‏دارند و به او آرامش می‏یابند و بر آنچه از دنیا كه از آن‌ها فوت شده تأسّف نمی‏خورند، و به لذت‌های نفسانی نمی‏پردازند، دل‌های آن‌ها شاكر و راضی است، چه سلطنت پادشاه آن‌ها كامل است، آنچه را بخواهد واقع می‏شود و هر چه نصیب آن‌هاست به آنان می‏رسد و آنچه از ایشان فوت شده به مقتضای‏ حسن تدبیر او نسبت به آن‌ها بوده است.

وظیفه دوست آن است كه چون از غفلت باز گردد، بی درنگ رو به سوی محبوب خود آورد و به پوزش و پرسش بپردازد و بگوید: پروردگارا! به خاطر کدام گناه احسانت را از من دریغ داشته‏ای، و مرا از پیشگاه خود رانده‏ای، و به نفس خود مشغول، و به پیروی از شیطان واداشته‏ای؟ او بدین طریق صفای ذكر و رقّت دل پیدا می‏كند. و همین حالت، كفّاره گناه او و سبب محو غفلتی است كه در سابق از او سر زده است، و این لغزش زبانی موجب تجدّد و تازگی ذكر و صفای دل او می‏شود.

هرگاه محبّ جز محبوب را نبیند و همه چیز را از او بداند هرگز دچار اندوه نمی‏شود و شكایت نمی‏كند و همه چیز را با رضا تلقّی می‏كند و می‏داند كه محبوب جز آنچه را كه خیر او در آن است برای او تقدیر نكرده است، و قول خداوند را به یاد می‏آورد كه فرموده است: ﴿عَسی‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَكُمْ﴾.[1]

از نشانه‏های دیگر آن است؛ ‌كه به طاعت، آسایش یابد و بر او سنگینی نكند و بدان وسیله رنج از او دور شود. زیرا عاشق تلاش در راه معشوق را گران نمی‏شمارد و دلش به خدمت او لذّت می‏برد، هر چند بر بدنش مشقّت بار باشد.

و هرگاه تنش از ادای خدمت ناتوان شود بزرگ‌ترین آرزویش آن است كه دوباره قدرت یابد، و عجز و ناتوانی از او برطرف گردد، تا به خدمت او مشغول شود.

آری محبّت خدا چنین است، زیرا هر محبّتی بر دل چیرگی یابد ناچار محبّت‌های پایین‏تر از خود را مقهور و از صحنه دل بیرون می‏كند. لذا كسی كه چیزی در نزد او محبوب‌تر از راحتی بدن باشد برای خدمت به آن تن آسانی را رها می‏كند، و اگر چیزی در نزد او محبوب‌تر از مال باشد در راه محبّت آن از مال چشم می‏پوشد.

به یكی از محبّان كه توان و مال خود را بذل كرده بود، تا به حدّی كه چیزی برایش باقی نمانده بود، گفته شد: سبب این حال تو در طریق دوستی چه بوده است؟ پاسخ داد: شنیدم روزی محبّی بر محبوبش دست یافته بود و به او می‏گفت: به خدا سوگند من با تمام قلبم تو را دوست می‏دارم و تو با تمام رخسار از من روی می‏گردانی.

محبوب به او گفت: اگر تو مرا دوست می‏داری چه چیزی را برایم خرج می‏كنی، پاسخ داد:

ای مولای من هر چه دارم، ملك تو می‏كنم. سپس روحم را برایت خرج می‏كنم، تا هلاك شود، من گفتم: این محبّت مخلوقی نسبت به مخلوقی، و بنده‏ای درباره بنده‏ای است پس محبّت بنده نسبت به معبود باید چگونه باشد و حال آن‌كه همه این‌ها به سبب اوست.

از نشانه‏های دیگر آن است ‌كه نسبت به همه بندگان خدا، دلسوز و مهربان، و بر همه دشمنان خدا سرسخت و ناسازگار باشد. چنان كه خداوند متعال فرموده است: ﴿أَشِدَّاءُ عَلَی الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ﴾.[2] در راه رضای خدا، نكوهش هیچ نكوهش‌گری در او تأثیر نكند، و هیچ چیزی او را از خشم برای خدا باز ندارد.

خداوند دوستانش را به همین اوصاف معرّفی كرده و در یكی از كتب آسمانی فرموده است:

آن‌ها كسانی هستند كه مانند كودك كه به چیزی حریص باشد به محبّت من حرص می‏ورزند و به یاد من باز می‏گردند چنان كه كركس به آشیانه خود باز می‏گردد، در برابر محرّمات من، مانند پلنگ خشمگین می‏شوند، و باك ندارند كه مردم كم باشند یا زیاد.

 


[1] . سوره بقره، ایه 216: «چه بسا از چیزی کراهت دارید و خیر شما در آن است.»

[2] . سوره فتح، آیه 29: «(و کسانی که با او هستند) در برابر کافران سرسخت و نسبت به همدیگر مهربانند.»

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: