borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
اسبابی كه مایه افزایش محبّت خداوند است‏

بدان سعادتمندترین و نیكو حال‌ترین مردم در آخرت كسی است كه محبّت او نسبت به خداوند بیشتر و قوی‌تر باشد، چه آخرت به معنای ورود بر خداوند و درك سعادت لقای اوست.

و چه بزرگ است نعمت محبّی كه پس از اشتیاق طولانی بر محبوب خود وارد شود و بتواند تا ابد بدون چیزی كه عیش او را منغّص كند و بدون رقیب و مزاحم و بی خوف از زوال و انقطاع پیوسته از دیدار او بهره‏مند باشد.

جز این است كه این نعمت به اندازه نیروی محبّت داده می‏شود، هر قدر محبّت زیادتر باشد، لذّت بیشتر خواهد بود و بنده این محبّت را تنها در دنیا می‏تواند به دست آورد. مؤمن از اصل محبّت به خدا هرگز جدا نیست، به دلیل اینکه او از اصل معرفت جدا نیست، امّا قوّت محبّت و استیلای آن به طوری كه دلباخته شودـ و این را عشق می‏نامندـ چیزی است كه بیشتر مردم از آن تهی هستند. این عشق به خدا از دو طریق حاصل می‏شود:

اول

طریق اول، بریدن از علایق دنیا، و بیرون كردن محبّت غیر خدا از دل، زیرا دل مانند ظرفی است كه فی المثل تا از آب خالی نشود سركه در آن نمی‏گنجد، ﴿ما جَعَلَ الله لِرَجُلٍ من قَلْبَینِ فی جَوْفِهِ﴾.[1]

كمال دوستی در این است كه خداوند را با تمام قلب خود دوست بدارد و مادام كه به چیزی جز او توجّه می‏كند، گوشه‏ای از دلش به غیر او مشغول است. از این رو به اندازه‏ای كه به غیر خدا مشغول است، محبّت او نسبت به خداوند دچار نقصان می‌باشد. و به قدری كه آب در ظرف باقی می‏ماند از سركه‏ای كه در آن ریخته می‏شود كم می‏گردد.

خداوند به همین تجرّد و انقطاع اشاره كرده و فرموده است: ﴿قُلِ الله ثُمَّ ذَرْهُمْ﴾[2] و نیز: ﴿إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا الله ثُمَّ اسْتَقامُوا﴾،[3] بلكه این معنای كلمه لا إله إلّا الله است یعنی هیچ معبود و محبوبی جز او نیست و هر چه محبوب است معبود است، چه عبد كسی است كه بندگی می‏كند و معبود آن است كه او را بندگی می‏كنند و هر دوست دارنده‏ای بندگی كسی را می‏كند كه محبوب اوست. از این رو حق تعالی فرموده است: ﴿أَ فَرَأَیتَ من اتَّخَذَ إِلـٰهَهُ هَواهُ﴾.[4]

پیامبر خدا فرموده است:

«دشمن‌ترین معبودی كه در زمین پرستش می‏شود، هوای نفس است»[5] و به همین سبب‏ فرموده است: «هر كس از روی اخلاص لا إله إلّا الله بگوید وارد بهشت می‏شود،[6] و معنای اخلاص خالص كردن دل برای خداست به طوری كه غیر خدا در آن شركت نداشته و خداوند محبوب و معبود و مقصود او باشد و بس.

كسی كه حالش بدین گونه باشد، دنیا زندان اوست، زیرا دنیا مانع آن است كه محبوبش را مشاهده كند و مرگ برای او رهایی از این زندان و ورود بر محبوب است.

بنابراین، یكی از اسباب ضعف محبّت خداوند در دل‌ها، قوّت محبّت دنیاست. كه از جمله آن محبّت زن و فرزند و مال است تا آن جا كه، اگر كسی به آواز خوش مرغان و نسیم روحبخش سحرگاهان تفرّج كند به نعیم دنیا توجّه كرده، و از این راه موجبات نقصان محبّت خود را نسبت به خداوند فراهم ساخته و به اندازه‏ای كه با دنیا انس گرفته از انس او با خدا كاسته شده است.

زیرا هیچ چیزی در دنیا به آدمی داده نمی‏شود، جز این كه به اندازه آن آخرت او نقصان می‏یابد، چنان كه انسان به اندازه‏ای كه به مشرق نزدیك می‏شود، ناگزیر به همان اندازه از مغرب دور می‏گردد. چه دنیا و آخرت هم‌چون مشرق و مغربند.

این مطلب در نزد ارباب قلوب معلوم و از دیدن چیزی با چشم سر، روشن‌تر است، امّا راه دل از دنیا، سلوك در راه زهد و پیشه كردن صبر در سایه خوف و رجاست.

مقاماتی كه ما پیش از این ذكر كردیم مانند توبه، صبر، زهد، خوف و رجا، همگی مقدّماتی برای به دست آوردن یكی از دو ركن محبّت است كه عبارت از تخلیه دل از غیر خدا است و سر آغاز آن ایمان به حق تعالی و روز جزا و بهشت و دوزخ است، سپس از آن خوف و رجا منشعب می‏شود و از این دو توبه و صبر بر این‌ها به وجود می‏آید. آنگاه كار به زهد در دنیا و بی میلی نسبت به جاه و مقام و همه لذّات و بهره‏های دنیوی می‏انجامد. تا دل از همه آن‌ها و از هر چه غیر خداست پاك شود و از آن پس قابلیت دریافت معرفت حق تعالی و محبّت او را پیدا می‌کند. این‌ها همه مقدّمات پاكیزه كردن دل است كه یكی از دو ركن محبّت به شمار می‏آید و پیامبر خدا به همین‏ مطلب اشاره كرده و فرموده است: «پاكیزگی نیمی از ایمان است. » چنان كه ما آن را در اوّل كتاب طهارت ذكر كردیم.

دوم

طریق دوم، برای قوّت گرفتن محبّت خداوند قوّت یافتن معرفت او و گسترش و چیرگی آن بر دل است و این امر پس از پاكیزه كردن از همه مشغله‏های دنیا و علایق آن تحقّق می‏یابد.

چه آن که بذر را باید پس از پاكیزه كردن زمین از خس و خاشاك، در آن پاشید و این دومین ركن محبّت است. سپس درخت معرفت از این تخم می‏روید و این همان كلمه طیبه‏ای است كه خداوند بدان مثل زده و فرموده است: ﴿كَلِمَةً طَیبَةً كَشَجَرَةٍ طَیبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فی السَّماءِ﴾[7] و نیز بدان اشاره كرده و فرموده است: ﴿إلَیهِ یَصْعَدُ الكَلِمُ الطَّیِبِ﴾[8] (یعنی معرفت) ﴿وَ الْعَمَلُ الصّالحُ یَرفَعُه﴾. 3

عمل صالح برای محبّت و معرفت، مانند باربر و خدمتكار است، و همه اعمال نیك در درجه اول، برای پاكیزه كردن دل از دنیا و پس از آن برای ادامه این پاكیزگی است. بنابراین عمل صالح جز برای حصول همین معرفت خواسته نشده است.

امّا علم به چگونگی عمل برای عمل، مطلوب است، لذا علم هم اوّل است و هم آخر، علم نخست، علم معامله است و مقصود از آن عمل است.

منظور از عمل، صفای دل و پاكیزگی آن است تا تجلّی حق در آن آشكار شود، و به علم معرفت كه همان علم مكاشفه است آراسته گردد، و هر زمان این معرفت حاصل شود ناچار محبّت به دنبال آن خواهد آمد.

چنان كه اگر كسی از اعتدال مزاج برخوردار باشد، هرگاه به خوب‌رویی نظر افكند و با چشم ظاهر او را درك كند، به او محبّت و میل پیدا می‏كند و هرگاه محبّت او در دلش راه یافت از آن لذّت می‏برد.

از این رو ناگزیر، لذّت، تابع محبّت، و محبّت تابع معرفت می‏باشد. پس کسی که از مشغله‏های دنیوی رها شده می‌تواند با فكری روشن، ذكری دایم، جدّیتی كامل به معرفت خدا و صفات او و ملكوت آسمان‌ها دست یابد.

مراتب معرفت

آنانی كه به این مرتبه رسیده‏اند به دو دسته منقسم می‏شوند، دسته نخست اقویا هستند.

اینان در اوّل خدا را می‏شناسند و پس از آن غیر او را به او می‏شناسند.

دسته دوم ضعفایند. اینان نخست افعال را می‏شناسند، پس از افعال به فاعل راه می‏یابند.

خداوند به دسته اول‏ اشاره كرده، و فرموده است: ﴿أَ وَ لَمْ یكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلی‏ كُلِّ شَی‏ءٍ شَهِیدٌ﴾[9] و نیز: ﴿شَهِدَ الله أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ﴾.[10]

و از این دیدگاه بوده است، هنگامی كه یكی از اهل معرفت را پرسیدند: به چه چیز خداوند را شناختی؟ پاسخ داد: پروردگارم را به پروردگارم شناختم و اگر پروردگارم نبود، او را نمی‏شناختم.

خداوند به دسته دوم اشاره كرده، در آن جا كه فرموده است:

﴿سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فی الْآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ﴾[11]

و نیز: ﴿أَ وَ لَمْ ینْظُرُوا فی مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[12]

و نیز: ﴿قُلِ انْظُرُوا ما ذا فی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[13]

و نیز: ﴿الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَری‏ فی خَلْقِ الرَّحْمنِ من تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَری‏ من فُطُورٍ، ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَینِ ینْقَلِبْ إِلَیكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِیرٌ﴾.[14]

طریقه دوم، برای اكثر مردم آسان‌تر و برای سالكان هموارتر است و قرآن كه به تدبّر و تفكّر در آیات بی شمار الهی امر می‏كند، نظرش بیشتر به همین طریقه است.

آیا راه سومی هم هست که به کمک آن به معرفت برسیم و از محبت الهی برخوردار شویم؟

آری، طریقی كه آسان‌تر و نزدیك‌تر است و بیشتر آن داخل محدوده فهم مردم می‌باشد.

آنچه افهام را از درك آن قاصر كرده، اعراض مردم از تدبّر در آیات الهی، و اشتغال آن‌ها به شهوات دنیوی و بهره‏گیری از لذّات نفسانی است. و چیزی كه مانع بیان این طریقه است گستردگی آن است كه برای آن‌ها حد و نهایتی وجود ندارد، زیرا هیچ ذرّه‏ای از برترین آسمان‌ها تا پست‌ترین زمین‌ها نیست، جز این كه در آن شگفتی‌ها و نشانه‏هایی‏ است كه گویای كمال قدرت و حكمت باری تعالی و منتهای جلال و عظمت اوست، و این‌ها نهایت و پایانی ندارند.
﴿قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّی﴾.[15]

بنابراین غور و بررسی این طریقه، موجب غوطه‏ور شدن در دریای علوم مكاشفه است.

كم‌ترین مخلوقات خداوند در مقایسه با فرشتگان و ملكوت آسمان‌ها، زمین است و آنچه بر روی آن قرار دارد. چه اگر از حیث جسم بودن و بزرگی در آن بنگری خورشید با همه خردی حجم آن‌كه به نظر می‏آید صد و شصت و چند برابر زمین است، پس به خردی زمین نسبت به خورشید توجّه كن. پس از آن به حقارت خورشید در برابر فلكی كه در آن قرار دارد بنگر، که قابل مقایسه با آن نیست و آن در آسمان چهارم است و آسمان چهارم كوچك‌تر از آسمان‌هایی است كه برتر از آنند. سپس هفت آسمان در برابر كرسی مانند حلقه‏ای است كه در بیابان افتاده باشد و كرسی در برابر عرش نیز همین گونه است. این نگاهی به ظاهر این مخلوقات از حیث مقدار است و چقدر همه زمین در مقایسه با آن كوچك است، بلكه به نسبت دریاها نیز چنین است.

 


[1] . سوره احزاب، آیه 4: «خداوند هرگز برای انسان دو دل در درون او نیافریده است.»

[2] . سوره انعام، آیه 91: «بگو: خدا ... و سپس آن‌ها را (در گفتگوهای لجاجت‌آمیزشان) رها کن.»

[3] . سوره فصلت، آیه 30: «کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت کردند.»

[4] . سوره جاثیه، آیه 22: «آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده.»

[5] . طبرانی بنابر آنچه در کنوز الحقایق آمده است.

[6] . توحید صدوق باب ثواب الموحدین و العارفین.

[7] . سوره ابراهیم، آیه 29: «سخن پاکیزه مانند درخت پاکیزه‌ای است که ریشه آن (در زمین) ثابت و شاخه آن در آسمان است.»

[8] و 3 . سوره فاطر، آیه 10: «... سخنان پاکیزه به سوی او صعود می‌کند و عمل صالح را بالا می‌برد.»

[9] . سوره فصلت، آیه 53: «... آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است.»

[10] . سوره آل عمران، آیه 18: «خداوند (با ایجاد نظام واحد جهان هستی) گواهی می‌دهد که معبودی جز او نیست.»

[11] . سوره فصلت، آیه 53: «به زودی نشانه‌های خود را در آفاق هستی و در درون جانشان به آن‌ها نشان می‌دهیم.»

[12] . سوره اعراف، آیه 184: «آیا در حکومت آسمان‌ها و زمین ... از روی دقت و فکر نظر نکردند؟»

[13] . سوره یونس، آیه 101: «بگو نگاه کنید آنچه را از آیات خدا و نشانه‌های توحید در آسمان‌ها و زمین است.»

[14] . سوره ملک، آیه 3 و 4: «همان کسی که هفت آسمان را بر روی یکدیگر آفرید، در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضاد و عیبی نمی‌بینی، بار دیگر نگاه کن، آیا هیچ شکاف و خللی مشاهده می‌کنی، بار دیگر (به عالم هستی) بنگر سرانجام چشمانت (در جستجوی خلل و نقصان ناکام مانده) به سوی تو باز می‌گردد در حالی که خسته و ناتوان است.»

[15] . سوره کهف، آیه 109: «بگو اگر دریا برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکّب شوند، دریاها پایان می‌یابند پیش از آن‌که کلمات پروردگارم به آخر برسند.»

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: