borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
حقیقت محبّت و اسباب آن‏

این فصل روشن نمی‏شود، جز این كه نخست حقیقت محبّت و چگونگی آن و سپس شرایط و اسباب آن دانسته شود و پس از آن بنگریم كه چگونه درباره حقّ تعالی تحقّق می‏یابد.

نخستین چیزی كه باید حتما دانسته شود آن است كه محبّت تنها پس از معرفت و ادراك، قابل تصوّر است، چه انسان كسی را كه نمی‏شناسد دوستش نمی‏دارد. بدین سبب نمی‏توان تصوّر كرد كه جمادی متّصف به صفت محبّت شود، زیرا این صفت از ویژگی‌های انسان زنده و دارای ادراك است. مُدرَكات ذاتا سه قسم‏اند:

1 . آنچه موافق و ملایم طبع ادراك كننده، و لذت دهنده اوست.

2 . آنچه منافی طبع ادراك كننده، و مایه تنفّر و انزجار اوست.

3 . آنچه در طبع ادراك كننده، لذّت و المی ایجاد نمی‏كند.

اصل اول

بنابراین هر چیزی كه در ادراك آن لذّت و راحت است، از نظر ادراك كننده محبوب و آنچه در ادراك آن درد و رنج است، نزد ادراك كننده مبغوض و هر چه لذت و المی در پی‏ ندارد، نه محبوب است و نه مكروه.

در این صورت هر چیز لذت بخشی، نزد كسی كه از آن لذت می‏برد محبوب است، و معنای محبوب بودن آن است كه طبع بدان، مایل است، و معنای مبغوض بودن آن‌كه در طبع از آن نفرت است.

لذا دوستی؛ عبارت از گرایش طبع، به چیزی لذّت دهنده است و اگر این گرایش شدّت و قوّت یابد، عشق نامیده می‏شود، و بغض؛ عبارت از نفرت طبع از چیزی درد آور و رنج دهنده است كه اگر قوی شود آن را مَقت یا دشمنی می‏خوانند. این نخستین اصل در حقیقت معنای دوستی است كه از شناخت آن چاره‏ای نیست.

اصل دوم

چون دوستی تابع معرفت و ادراك است، ناگزیر بر حسب مدركات و حواسّ به اقسامی منقسم می‏شود. چه هر حسّی نوعی از مدركات را احساس می‏كند. و هر یك از آن‌ها از بعضی مدركات لذّت می‏برد، و طبع به سبب احساس لذّت به آن‌ها مایل می‏شود، و از نظر طبع سلیم آن مدركات از محبوبات به شمار می‏آیند.

لذّت چشم در نگریستن و ادراك دیدنی‌های خوب و صورت‌های نمكین و زیباست. لذّت گوش در شنیدن آوازهای خوش و موزون، و لذّت بویایی در استشمام بوهای خوش، و لذّت ذایقه در چشیدن مزه طعام‌ها، و لذّت لامسه در لمس نازكی و نرمی است.

و چون این مدركات حسّی لذّت بخش‏اند، محبوب انسان می‏باشند، بدین معنا كه طبع سلیم بدان‌ها رغبت دارد تا آن جا كه پیامبر خدا فرموده است: «از دنیای شما سه چیز محبوب من است: بوی خوش، زن، و روشنی چشم من در نماز است».

آن حضرت بوی خوش را محبوب خود می‏شمرد و روشن است كه چشم و گوش از بوی خوش بهره‏ای نمی‏برند، و تنها نیروی شامّه از آن برخوردار می‏شود.

همچنین زنان را محبوبات می‏نامید، در حالی كه تنها چشم و لامسه از آن‌ها بهره‏مند می‏گردند. و شامّه و ذائقه و سامعه را از آن‌ها بهره‏ای نیست.

و نماز را مایه روشنی چشم خواند و آن را بهترین این محبوبات به شمار آورد در صورتی كه معلوم است حواسّ پنج‌گانه را از آن نصیبی نیست، بلكه حسّ ششمی كه دل به منزله مركب آن است، از آن بهره‏مند می‏شود و این حسّ را كسی درك می‏كند كه صاحبدل باشد.

در لذّات حواسّ پنج‌گانه، بهایم با انسان شریكند، اگر محبّت، منحصر به مدركات این پنج حسّ باشد تا آن جا كه او بگوید: خداوند با حواس درك نمی‏شود و در خیال متصوّر نمی‏گردد، پس محبوب نیست.

در این صورت خاصیت آدمی از میان رفته و حسّ ششمی كه بدان از جانوران ممتاز است و از آن به عقل، یا نور، یا دل، یا هر نام دیگر تعبیر می‏شود از وجود او رخت بر بسته است و در این بحثی نیست.

لیكن این امر بی نهایت بعید است، چه دیده باطن، از چشم ظاهر، قوی‌تر، و ادراك دل، از ادراك چشم، شدیدتر، و جمال مفاهیمی كه به وسیله عقل ادراك می‏شوند، از جمال صورت‌های ظاهری، كه توسّط چشم‌ها درك می‏گردد، بیشتر و برتر است.

از این رو بی تردید لذّت دل به آنچه از امور شریف الهی درك می‏كند ـ و بالاتر از آن است كه به وسیله حواسّ ادراك شود ـ تمام‌تر و كامل‌تر است و در نتیجه رغبت طبع سلیم و عقل صحیح به این لذّت قوی‌تر و بیشتر است.

دوستی جز گرایش به چیزی كه در ادراك آن لذّت است، معنای دیگری ندارد. بنابر این محبّت خداوند را تنها كسی انكار می‏كند كه بر اثر قصور فهم، در حدّ بهایم قرار گرفته و به هیچ رو از مرز مدركات حسّی پا فراتر ننهاده است.

اصل سوم:

پوشیده نیست كه انسان خودش را دوست می‏دارد، و این نیز روشن است كه دیگران را هم برای خودش دوستدار است. آیا می‏توان تصوّر كرد كه آدمی دیگری را برای خود او، نه برای خودش دوست بدارد؟ این مطلب از مسایلی است كه درك آن برای ضعیفان دشوار است. تا آن جا كه اینان گمان می‏كنند تصوّر نمی‏شود، كه انسان دیگری را برای خود او دوست بدارد، بی آن‌كه سوای ادراك ذات وی بهره‏ای از او به وی باز گردد. لیكن حقّ آن است كه این امر قابل تصوّر و موجود است.

از این رو بر ما لازم است كه اقسام محبّت و اسباب آن را شرح دهیم:

یکی این كه نخستین محبوب در نزد هر زنده‏ای نفس و ذات خود اوست‏.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: