borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
نشانه‏ های محبّت بنده نسبت به خداوند

بدان هر كسی مدّعی این محبّت است. و ادّعا چقدر آسان و معنای آن چقدر دشوار است.

از این رو انسان نباید به نیرنگ‌های شیطان فریفته شود، و به هنگامی كه نفس مدّعی محبّت خداوند می‏شود پیش از آن‌كه با نشانه‏های آن او را بیازماید و ادلّه و براهین آن را از او بخواهد، خدعه او را باور كند. محبّت درخت پاكیزه‏ای‏ست كه ریشه‏اش در زمین استوار و شاخه‏هایش در آسمان است. میوه‏های آن بر دل و زبان و جوارح ظاهر می‏شود.

و این‏ آثاری كه از آن بر دل و جوارح جاری می‏گردد، دالّ بر محبّت است، همان گونه كه دود بر آتش و میوه بر درخت دلالت می‏كند، و این‌ها بسیارند.

یكی از آن‌ها دوستی لقای حق تعالی، از طریق كشف و شهود، در دار السّلام است. تردیدی نیست كه هرگاه دل محبوبی را دوست بدارد مشاهده و دیدار او را نیز دوست می‏دارد و اگر بداند كه جز با مرگ و كوچ كردن از دنیا بدین مقصود نمی‏رسد باید دوستدار مرگ بوده و از آن گریزان نباشد. چه اینکه بر دوست گران نمی‏آید كه از وطن به سوی جایگاه محبوبش سفر كند تا از دیدار او بهره‏مند گردد. و مرگ كلید دیدار و درگاه دخول برای مشاهده است. پیامبر خدا فرموده است: «هر كس دیدار خداوند را دوست بدارد خداوند دیدار او را دوست می‏دارد».[1]

كسی كه مرگ را دوست نمی‏دارد آیا قابل تصوّر است كه خداوند را دوست بدارد؟

پاسخ این است؛ كه بدانی كراهت از مرگ گاهی به خاطر دوستی دنیا و جدایی از مال و زن و فرزند است و این با دوستی كامل خداوند منافات دارد، زیرا محبّت كامل آن است كه همه دل را فرا گیرد لیكن دور نیست كه علاوه بر محبّت زن و فرزند، آثار كمی از محبّت خداوند نیز در دلش وجود داشته باشد، زیرا مردم در دوستی با یكدیگر تفاوت دارند، برخی با تمام قلب خدا را دوست نمی‏دارند، بلكه غیر او را نیز دوست می‏دارند، لذا خوشحالی او به لقای خداوند، به هنگام ورود بر او، به اندازه محبّت او بوده، و رنج و اندوه او از فراق دنیا، به هنگام مرگ نیز به اندازه محبّت او به دنیاست.

سبب دوم، كراهت از مرگ، آن است كه بنده در آغازِ مقام محبّت باشد و از مرگ كراهت نداشته باشد، لیكن از این كه پیش از آماده شدن برای لقای پروردگار فرا رسد آن را ناخوش می‏دارد. این كراهت دلیل ضعف دوستی نیست، چه او در این موقع، مانند دوستی است كه ورود محبوبش را به او خبر دهند، و او دوست بدارد، كه ورود او ساعتی به تأخیر افتد، كه خانه خود را مرتّب و وسایل لازم را آماده كند، تا بتواند به همان گونه كه می‏خواهد، با دلی سبكبار از مشغله‏ها و آسوده از موانع، دوست خود دیدار كند.

كراهت اگر بدین سبب باشد با محبّت كامل به هیچ وجه منافات ندارد. و نشانه آن جدّیت در عمل و به كار بردن همه فكر در ایجاد آمادگی است.

از نشانه‏های دیگر آن‌، این است كه چیزی را كه خداوند دوست می‏دارد، بر آنچه او در ظاهر و باطن‏ دوست می‏دارد ترجیح دهد، و از پیروی شهوت‌ها دوری كند، و از سستی و تن آسائی روی بگرداند، و پیوسته بر طاعت خداوند مواظبت داشته باشد و با به جا آوردن نافله‏ها به او تقرّب جوید و درجات بیشتر را از او بخواهد، همان گونه كه دوست همواره مزید قرب خود را در دل محبوب خواهان است. خداوند محبّان را به ایثار توصیف كرده و فرموده است:

﴿یحِبُّونَ من هاجَرَ إِلَیهِمْ وَ لا یجِدُونَ فی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ یؤْثِرُونَ عَلی‏ أَنْفُسِهِمْ﴾.[2]

و هر كس به پیروی از هوای نفس ادامه دهد محبوب او هوای نفس اوست، چه محب كسی است كه خواست خود را به خاطر خواست محبوبش رها كند. 

چنان كه گفته‏اند:

ارید وصاله و یرید هجری

 

فأترك ما ارید لما یرید[3]

بلكه محبّت هنگامی كه غلبه یابد خواهش‌های نفس را ریشه كن می‏كند، و تنعّم به غیر محبوب را در دل او باقی نمی‏گذارد، در این صورت كسی كه خدا را دوست بدارد، مرتكب گناه نمی‏شود. از این رو، ابن مبارك در این باره گفته است:

تعصی الاله و أنت تظهر حبّه

 

هذا لعمری فی الفعال بدیع[4]

لو كان حبّك صادقا لأطعته

 

إنّ المحبّ لمن یحبّ مطیع[5]

و نیز گفته‏اند:

و أترك ما أهوی لما قد هویته

 

و أرضی بما ترضی و إن سخطت نفسی[6]

سهل شوشتری گفته است: نشانه دوست آن است كه محبوبش را بر نفس خود برگزیند، و چنین نیست كه هر كس طاعت خدا كند محبوب او می‏شود، بلكه دوست آن است كه از نافرمانی بپرهیزد. همچنین گفته است: زیرا دوستی او نسبت به خدا سبب دوستی خداوند نسبت به اوست، چنان كه خداوند فرموده است: ﴿یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ﴾.[7] هنگامی كه خداوند كسی را دوست بدارد با او دوستی می‏كند و او را بر دشمنانش یاری می‏دهد و دشمن او نفس و شهوت‌های اوست، لذا خداوند او را خوار نمی‏كند و او را به نفس و هواها و شهوت‌هایش وا نمی‏گذارد. از این رو فرموده است: ﴿وَ الله أَعْلَمُ بِأَعْدائِكُمْ وَ كَفی‏ بِاللَّـهِ وَلِیا وَ كَفی‏ بِاللَّـهِ نَصِیراً﴾.[8]

آیا گناه ضدّ اصل محبّت است؟

خیر! زیرا گناه ضدّ كمالِ محبت است نه اصل آن. بسیاری از مردمان در حالی كه خود را دوست می‏دارند به هنگامی كه بیمار می‏شوند و آرزوی
تندرستی دارند چیزهایی را با علم به این كه برای آن‌ها زیان دارد می‏خورند، و این امر دلیل بر آن نیست كه خود را دوست نمی‏دارند لیكن گاهی معرفت ضعیف و شهوت غالب می‏شود و نمی‏تواند حقّ محبّت را پاس بدارد.

به عنوان نمونه، نقل كرده‏اند: نعیمان انصاری را در هر مدّت كوتاهی نزد پیامبر خدا می‏آوردند و به سبب گناهی كه مرتكب می‏شد حدّ بر او جاری می‏فرمود، تا آن‌كه روزی او را آوردند و پیامبر بر او حدّ زد، مردی او را لعنت كرد و گفت: چقدر او را نزد پیامبر خدا می‏آورید، آن حضرت فرمود: «او را لعن مكن چه او خدا و پیامبرش را دوست می‏دارد.»[9]

بنابراین گناه او را از محبّت بیرون نبرده است لیكن از كمال محبّت بیرون می‏آورد.

یكی از دانشمندان گفته است: هرگاه ایمان شخص در ظاهر دل باشد نسبت به خداوند محبّتی متوسّط دارد، و اگر در عمق دل نشیند محبّتش كامل است و گناه را ترك می‏كند.

خلاصه آن‌كه در ادعای محبّت خطر است و به همین سبب فضیل گفته است: هرگاه به تو گفته شود: آیا خدا را دوست می‏داری؟ در پاسخ سكوت كن، چه اگر بگویی: نه، كافر شده‏ای، و اگر بگویی: آری، چون صفات محبّان در تو نیست از خشم خداوند بپرهیز.

یكی از دانشمندان گفته است: در بهشت، نعمتی برتر از نعمت اهل معرفت و محبّت نیست، و در جهنم، عذابی سخت‏تر از عذاب كسی كه ادّعای معرفت و محبّت كند و آن را تحقّق ندهد وجود ندارد.

از نشانه‏های دیگر آن‌كه به ذكر خداوند حریص باشد و زبانش از آن سست و دلش از آن خالی نشود، زیرا هر كس چیزی را دوست بدارد، ناگزیر از آن چیز و هر چه را بدان تعلّق دارد، زیاد یاد می‏كند.

لذا نشانه محبّت خداوند دوستی ذكر او و دوستی قرآن است، كه گفتار اوست و دوستی پیامبر اوست، و دوستی هر چه به او منسوب است. چه هرگاه كسی انسانی را دوست بدارد، سگ كوی او را نیز دوست می‏دارد.

محبّت هرگاه قوی و سرشار شود، از محبوب تجاوز می‏كند و به هر چه گرداگرد او را گرفته و او را احاطه كرده و یا به اسباب او تعلّق دارد، نیز می‏رسد. و این شركت در محبّت نیست، زیرا كسی كه فرستاده محبوب را به خاطر آن‌كه رسول اوست، و كلام محبوب را به سبب آن‌كه گفتار اوست دوست می‏دارد، محبّت او از محبوب به غیر او تجاوز نكرده، بلكه این امر دلیل كمال محبّت اوست.

كسی كه محبّت خداوند بر دلش غلبه یافته است همه خلق خدا را دوست می‏دارد چه آن‌ها آفریدگان اویند در این صورت چگونه ممكن است قرآن و پیامبر و بندگان شایسته او را دوست نداشته باشد، و ما تحقیق این مطلب را در كتاب آداب اخوّت و صحبت ذكر كرده‏ایم. از این رو خداوند فرموده است: ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْكُمُ الله﴾،[10] و پیامبر فرموده است:

«خداوند را به خاطر آن‌كه از نعمت‌های خود به شما میخوراند و مرا به خاطر او دوست بدارید»[11] و گفتهاند: كسی كه دوست خدا را دوست بدارد خدا را دوست داشته، و آن‌كه گرامی بدارد كسی را كه خدا را گرامی داشته خداوند را گرامی داشته است.


[1] . مورد اتفاق از حدیث ابی هریره و عایشه است، صحیح بخاری، ج 8، ص 132.

[2] . سوره حشر، آیه 9: «... کسانی که به سویشان هجرت می‌کنند و دوست می‌دارند و در دل خود نیازی به آنچه به آن‌ها داده شده احساس نمی‌کنند و آن‌ها را بر خود مقدّم می‌دارند.»

[3] . من وصال او را می‌خواهم و او هجران مرا می‌خواهد ـ پس آنچه را می‌خواهم به خاطر چیزی که او می‌خواهد ترک می‌کنم.

[4] . خدا را معصیت می‌کنی با آن‌که دوستی او را اظهار می‌کنی ـ به جانم سوگند این کاری بس شگرف است.

[5] . اگر دوستی تو راست می‌بود او را فرمانبرداری می‌کردی ـ چه دوست فرمانبردار دوست خویش است.

[6] . خواست خود را به خاطر خواست تو ترک می‌کنم و خشنودم به آنچه تو بدان خشنودی هر چند نفس من خشمگین باشد.

[7] . سوره مائده، آیه 54: «... آن‌ها را دوست می‌دارد، و آن‌ها نیز او را دوست می‌دارند.»

[8] . سور نساء، آیه 45: «خدا به دشمنان شما داناتر است کافی است که خداوند سرپرست شما باشد، کافی است که خداوند یاور شما باشد.

[9] . صحیح بخاری، ج 8، ص 197، نام این مرد عبدالله و ملقّب به حمار بوده است.

[10] . سوره آل عمران، آیه 30: «بگو اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد.»

[11] . پیش از این در باب شواهد درباره محبّت بنده نسبت به خداوند ذکر شده است.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: