اینكه آیات قرآن كریم، دلالت صریح ندارد بر اینكه شفاعت، عقابی را كه روز قیامت و بعد از ثبوت جرم بر مجرمین ثابت شده بر میدارد، بلكه تنها این مقدار را ثابت میكند، كه انبیاء جنبه شفاعت و واسطگی را دارند، و مراد از به واسطگی انبیاء، این است كه این حضرات بدان جهت كه پیغمبرند، بین مردم و بین پروردگارشان واسطه میشوند، احكام الهی را به وسیله وحی میگیرند، و در مردم تبلیغ میكنند، و مردم را به سوی پروردگارشان هدایت میكنند، و این مقدار دخالت كه انبیاء در سرنوشت مردم دارند، مانند بذری است كه به تدریج سبز شود، و نمو نماید، و منشا قضا و قدرها، و اوصاف و احوالی بشود، پس انبیاء: شفیعان مؤمنیناند، چون در رشد و نمو و هدایت و برخورداری آنان از سعادت دنیا و آخرت دخالت دارند، این است معنای شفاعت.
جواب این اشكال این است كه: ما نیز در معنایی که شما از شفاعت بیان كردید حرفی نداریم، لكن این یكی از مصادیق شفاعت است، نه اینكه معنایش منحصر بدان باشد، كه در سابق بیان معانی شفاعت گذشت، دلیل بر اینكه معنای شفاعت منحصر در آن نیست، علاوه بر بیان گذشته، یكی آیه ﴿إِنَّ اللَّـهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَكَ بِهِ، وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یشاءُ﴾[1] است، كه ترجمهاش گذشت، و در بیانش گفتیم: این آیه در غیر مورد ایمان و توبه است، در حالی كه اشكال كننده با بیان خود شفاعت را منحصر در دخالت انبیاء از مسیر دعوت به ایمان و توبه كرد، و آیه نام برده این انحصار را قبول ندارد، میفرماید: مغفرت از غیر مسیر ایمان و توبه نیز هست.
[1] . سوره نساء آیه 48.