از پیامبر خدا روایت شده است كه از اصحاب خود پرسید: شما چه كسانی هستید گفتند: مؤمنان، فرمود: نشانه ایمانتان چیست؟
عرض كردند: به هنگام بلا، صبر و در وقت رفاه، شكر میكنیم و به قضای الهی خشنودیم، فرمود: «به پروردگار كعبه سوگند، شما مؤمنید»[1]
و در خبر دیگری آمده كه فرمود: «اینان حكیمان و عالمانند، نزدیك است از فقاهتی كه دارند از پیامبران باشند».[2]
در خبر است كه: «خوشا به حال كسی كه به اسلام هدایت شده، و روزی او به اندازه كفاف بوده، و به آن خشنود است»[3]
و نیز فرموده است: «هر كس به روزی اندك خشنود باشد خداوند به عمل اندك او خشنود خواهد بود»[4]
و نیز فرموده است: «هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد او را مبتلا میكند. اگر شكیبایی ورزد، او را اختیار، و اگر خشنود باشد او را انتخاب میكند»[5]
و نیز فرمود: «هنگامی كه روز قیامت شود خداوند در گروهی از امّتم بالهایی میرویاند، كه از قبرهایشان به سوی بهشت پرواز، و در آن به هر گونه كه بخواهند گردش و تنعّم میكنند، فرشتگان به آنها میگویند: آیا حساب را دیدهاید؟ پاسخ میدهند: حساب را ندیدهایم، میگویند: آیا از صراط گذر كردهاید: پاسخ میگویند: صراط را ندیدهایم، به آنها میگویند:
آیا جهنّم را دیدهاید؟ میگویند: چیزی ندیدهایم، فرشتگان به آنها میگویند: شما از كدام امّتید، پاسخ میدهند: از امّت محمّد، میگویند: شما را به خدا سوگند میدهیم، به ما بگویید؛ اعمالتان در دنیا چه بوده است، پاسخ میدهند: در ما دو خصلت بوده كه خداوند به فضل و رحمت خود، ما را به این مرتبه رسانیده است، میگویند: آن دو خصلت چه بوده است، پاسخ میدهند: ما در خلوت شرم میكردیم كه او را معصیت كنیم، و به اندك چیزی كه نصیب ما میشد خشنود بودیم، فرشتگان میگویند: این سزاوار شماست».[6]
و نیز فرموده است: «به دل از خداوند خشنود باشید، تا به پاداش فقر خود دست یابید و گرنه ثوابی نخواهید یافت».
در اخبار موسی آمده است: هنگامی كه بنی اسرائیل به موسی گفتند: از پروردگارت برای ما چیزی را بپرس كه چون ما آن را انجام دهیم از ما خشنود شود.
موسی عرض كرد: بار خدایا! آنچه را اینها گفتند شنیدی، خداوند فرمود: ای موسی! به آنها بگو: از من خشنود باشند تا من از آنها خشنود باشم.
گواه این مطلب، روایتی است كه از پیامبر ما نقل شده كه فرموده است: «هر كس دوست دارد بداند نزد خداوند چه منزلتی دارد، بنگرد خداوند را نزد او چه منزلتی است. چه اینکه حق تعالی، بنده را در جایگاهی قرار میدهد كه بنده او را در آن فرود میآورد.»[7]
در اخبار داوود است كه: «دوستان مرا به اندیشه دنیا چه كار است، چه اندیشه شیرینی مناجات مرا از دلهایشان میزداید. ای داوود! من دوست دارم دوستانم روحانی و بی غم باشند».
از عیسی پرسیدند: بهترین اعمال چیست؟ پاسخ داد: خشنودی از خدا و دوستی او.
نقل شده است كه موسی عرض كرد: پروردگارا! مرا به كاری راهنمایی كن كه خشنودی تو در آن باشد، تا آن را به كار بندم. خداوند به او وحی فرمود: رضای من در چیزی است كه مكروه توست، و تو بر مكروه شكیبایی نداری، عرض كرد: پروردگارا! مرا بر آن دلالت كن، فرمود: رضای من آن است كه به قضای من راضی باشی.
در مناجات موسی آمده است: پروردگار من! كدام یك از آفریدگانت نزد تو محبوبتر است؟ فرمود: آنكه چون محبوب او را، از او بگیرم با من در آشتی باشد. عرض كرد:
كدام یك از آفریدگانت مورد خشم تو است؟ فرمود: كسی كه از من در كارش طلب خیر كند، و هنگامی كه قضایم را بر او جاری كردم به قضایم خشنود نباشد.
از این سختتر، روایت دیگری است كه در آن آمده است: «خداوند میفرماید: جز من خدایی نیست، هر كس بر بلایم شكیبایی نورزد، و به قضایم خشنود نباشد، و بر نعمتهایم شكر نكند، باید پروردگاری جز من برگزیند»[8]
نظیر آن در شدّت همان است كه پیامبر از آن خبر داده، كه خداوند فرموده است: «سرنوشتها را مقدّر كردم و تدابیر را سامان بخشیدم، و آفرینش را مستحكم ساختم، هر كس خشنود است من از او خشنودم، تا آنگاه كه مرا دیدار كند، و هر كس خشمگین است بر او خشمگینم، تا آن زمان كه مرا ملاقات كند».
در خبر آمده است كه: «خداوند میفرماید: نیكی و بدی را آفریدم، خوشا به حال كسی كه او را برای نیكی آفریدم و نیكی را به دست او جاری كردم، و وای بر كسی كه او را برای بدی آفریدم، و بدی را به دست او روان ساختم، و وای بر آن كس كه پیوسته بگوید: چرا و چگونه؟»[9]
در اخبار پیشنیان آمده است: كه یكی از پیامبران، ده سال از گرسنگی و ناداری و شپش، به خداوند ناله و شكایت كرد، و جوابی به او داده نشد. پس از آن خداوند به او وحی فرمود: چقدر شكایت میكنی، من سزاوار نكوهش و شكایت نیستم و تو بدینها سزاوارتری.
آغازِ تو نزد من، در امّ الكتاب، پیش از آنكه آسمانها و زمین را بیافرینم، چنین بوده است، و به همین گونه قلم تقدیر درباره تو رقم زده و قضای من، پیش از آنكه دنیا را بیافرینم بر تو جاری گشته است، میخواهی برای تو آفرینش را از سر گیرم یا میخواهی آنچه را برایت مقدّر كردهام مبدّل سازم. تا آنچه را تو دوست میداری برتر از چیزی باشد كه من دوست میدارم، و آنچه را تو میخواهی بالاتر از چیزی باشد كه من میخواهم. به عزّت و جلالم سوگند! اگر بار دیگر این شكایتها، از دلت بگذرد نامت را از دیوان نبوّت محو میكنم.
نقل شده است؛ برخی از فرزندان خردسال آدم بر تن او بالا و پایین میرفتند. یكی از آنها پایش را بر پهلوی او میگذاشت و او را مانند پلّكانی قرار میداد، بر سر او بالا میرفت و بر پهلوی او فرود میآمد، و آدم در این حال سرش را پایین انداخته به زمین مینگریست، نه سخن میگفت، و نه سر بلند میكرد. یكی از فرزندان بزرگش به او گفت: ای پدر آیا نمیبینی این بچّه، به تو چه میكند؟ خوب است او را از این كار بازداری، گفت: ای فرزند! من چیزی دیدهام كه شما نمیبینید، و چیزی دانستهام كه شما نمیدانید، من یك حركت كردم و بر اثر آن از سرای كرامت به سرای خواری، و از دیار نعمت به دیار رنج و بدبختی درافتادم، بیم دارم اگر حركت دیگری كنم آنچه را نمیدانم به من برسد.
روایت شده است، كه خداوند به داوود وحی فرمود: «تو میخواهی و من هم میخواهم و تنها آنچه من میخواهم واقع میشود. اگر در برابر خواست من تسلیم باشی خواست تو را كفایت میكنم، و اگر در برابر خواست من تسلیم نباشی، تو را در راه آنچه میخواهی به رنج میاندازم و سپس جز آنچه خواست من است واقع نخواهد شد».
و نیز پیامبر خدا فرموده است: «خداوند از روی حكمت و جلال خود، آسودگی و شادی را در رضا و یقین، و غم و اندوه را در شكّ و خشم قرار داده است».[10]
[1] . در کتاب صبر و شکر ذکر شده است، ج 7: ص 107 از حدیث عطار از ابن عباس.
[2] . پیش از این ذکر شده است.
[3] . سنن ترمذری و پیش از این آورده شده است.
[4] . کافی کلینی، ج 2، ص 137، باب قناعت.
[5] . پیش از این ذکر شده است.
[6] . ابن حبّان در ضعفاء، ابو عبدالرحمان سلمی از حدیث انس با اختلافی اندک.
[7] . مسند حاکم از حدیث جابر با کمی اختلاف در الفاظ.
[8] . عراقی گفته است: الکبیر طبرانی و الضعفاء ابن حبّان از حدیث ابی هند الداری آن را روایت کردهاند و در آن به همین اکتفا شده که فرموده است: «هر کس به قضای من راضی نباشد و بر بلایم شکیبایی نورزد پروردگاری جز من طلب کند» و سند آن ضعیف است.
[9] . شرح السنّهٔ، ابن شاهین از ابی امّامه، الکافی الکلینی، ج 1، ص 154، باب الخیر و الشّر از ابی جعفر و ابی عبدالله7.
[10] . طبرانی از حدیث ابن مسعود جز اینکه در آن آمده که: «خداوند به عدل خود ... قرار داده است».