تـو ای حـبـیـبه خدا كه زیب عرش داوری؟ |
|
||||||
|
ضیاء چشم مصطفی زکیه و مطهری |
||||||
محـمـد از حضور تو بوی بهشت میشنید |
|
||||||
|
ترا خدا داده به او تو فاطمه تو کوثری |
||||||
تـوئی كـه خـلـقت جهان بهر تو زابتدا شده |
|
||||||
|
توئی که دستبوس تو خاتم انبیا شده |
||||||
باحترام قدر تو قامت چرخ تاشده |
|
||||||
|
فخر تو بس که همسر فاتح بدر و خیبری |
||||||
تو زهره منوری مفاد شرح کوثری |
|
||||||
|
توئی که روشنی دهی بمهر و ماه و مشتری |
||||||
مظهر عصمت و حیا بضعه ختم الانبیا |
|
||||||
|
توئی که از شرف فزون ز مریم و ز هاجری |
||||||
رضای حق رضای تو جان جهان فدای تو |
|
||||||
|
ورد زبان ثنای تو چشم من و عطای تو |
||||||
منم گدای درگهت گدای بینوای تو |
|
||||||
|
دم زنم از ولای تو مظهر جود داوری |
||||||
اگر وجود فاطمه بعرصه جهان نبود |
|
||||||
|
زنور ختم الانبیا در دو جهان نشان نبود |
||||||
کفو تو هیچ کس بجز امیر مومنان نبود |
|
||||||
|
پیمبر است مفتخر که بر زنان تو سروری |
||||||
اگر بمدح فاطمه لب به سخن برآورم |
|
||||||
|
زگفتههای آتشین شورش دیگر آورم |
||||||
بهر نجات عاصیان شافع محشر آورم |
|
||||||
|
بـس اسـت مـهـر فـاطـمـه مـرا بـروز داوری |
||||||
به مدح خیرهالنسا کجا بود توان مرا |
|
||||||
|
اگر که در بدن بود هر سر مو زبان مرا |
||||||
خامه نارسا بود قاصر از بیان مرا |
|
||||||
|
که طبع الکنم کجا توان کند سخنوری |
||||||
ایا حبیبه خدا به عز و جاه مصطفی |
|
||||||
|
به نسل پاک اطهرت به شان و جاه مرتضی |
||||||
«حـیاتی» است ذاكرت بسوی او نظر نما |
|
||||||
|
رسا شود بیان من به عرصه ثناگری |
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
حبیبه خدا
فهرست مطالب