borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
3 . شفاعت در باره چه كسانی جریان می‏یابد؟

از بیانی كه تا كنون در باره مسئله شفاعت داشتیم معلوم شد كه تعیین اشخاصی كه در باره‏شان شفاعت می‌شود، آن طور كه باید با تربیت دینی سازگاری ندارد، و تربیت دینی اقتضاء می‌كند كه آن را به طور مبهم بیان كنند، هم چنان كه قرآن كریم نیز آن را مبهم گذاشته، می‏فرماید:

﴿كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِینَةٌ، إِلَّا أَصْحابَ الْیمِینِ، فِی جَنَّاتٍ یتَساءَلُونَ، عَنِ الْـمُجْرِمِینَ ما سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ؟ قالُوا: لَمْ نَكُ مِنَ الْـمُصَلِّینَ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْـمِسْكِینَ، وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ، وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِیوْمِ الدِّینِ، حَتَّی أَتانَا الْیقِینُ، فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ﴾؛[1]

هر كسی گروگانِ كرده خویش است، مگر اصحاب یمین، كه در بهشت‌ها قرار دارند، و از یكدیگر سراغ مجرمین را گرفته، می‏پرسند: چرا دوزخی شدید؟ می‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم، و به مسكینان طعام نمی‌خوراندیم، و همیشه با جستجوگران در جستجو بودیم، و روز قیامت را تكذیب می‏كردیم، تا وقتی كه یقین بر ایمان حاصل شد، در آن هنگام است كه دیگر، شفاعت شافعان سودی برای آنان ندارد).

در این آیه می‏فرماید: در روز قیامت هر كسی مرهون گناهانی است كه كرده، و به خاطر خطایایی كه از پیش مرتكب شده، بازداشت می‌شود، مگر اصحاب یمین، كه از این گرو آزاد شده‏اند، و در بهشت مستقر گشته‏اند، آن گاه میفرماید: این طائفه در عین اینكه در بهشتند، مجرمین را كه در آن حال در گرو اعمال خویشند، می‏بینند، و از ایشان در آن هنگام كه در دوزخند می‏پرسند، و ایشان به آن علت‏ها كه ایشان را دوزخی كرده اشاره می‏كنند، و چند صفت از آن را می‏شمارند، آن گاه از این بیان این نتیجه را می‏گیرد كه شفاعت شافعان به درد آنان نخورد.

و مقتضای این بیان این است كه اصحاب یمین دارای آن صفات نباشند یعنی آن صفاتی كه در دوزخیان مانع شمول شفاعت به آنها شد، نداشته باشند، و وقتی آن موانع در كارشان نبود، قهرا شفاعت شامل حالشان می‌شود، و وقتی مانند آن دسته در گرو نباشند، لابد از گرو در آمده‏اند، و دیگر مرهون گناهان و جرائم نیستند، پس معلوم می‌شود: كه بهشتیان نیز گناه داشته‏اند، چیزی كه هست، شفاعت شافعان، ایشان را از رهن گناهان، آزاد كرده است.

آری! در آیات قرآنی اصحاب یمین را به كسانی تفسیر كرده كه اوصاف نام برده در دوزخیان را ندارند، توضیح اینكه: آیات سوره واقعه و سوره مدثر، كه به شهادت آیات آن، در مكه و در آغاز بعثت نازل شده، و می‌دانیم كه در آن ایام هنوز نماز و زكات به آن كیفیت كه بعدها در اسلام واجب شد، واجب نشده بود.

مع ذلك اهل دوزخ را به كسانی تفسیر می‏كند كه نمازخوان نبوده‏اند، پس معلوم می‌شود مراد از نماز در آیه 38ـ 48 از سوره مدثر، توجه به خدا با خضوعِ بندگی است، و مراد از اطعام مسكین هم، مطلق انفاق بر محتاجان به خاطر رضای خداست، نه اینكه مراد به نماز و زكات، نماز و زكات معمول در شریعت اسلام باشد.

و منظور از جستجوی با جستجوگران، فرو رفتن در بازی‏گری‌های زندگی، و زخارف فریبنده دنیایی است، كه آدمی را از روی آوردن به سوی آخرت باز می‌دارد، و نمی‏گذارد به یاد روز حساب و روز قیامتش بیفتد، و یا منظور از آن فرو رفتن در طعن و خرده‏گیری در آیات خدا است، آیاتی كه در طبع سلیم باعث یادآوری روز حساب می‌شود، از آن بشارت و انذار می‌دهد.

پس اهل دوزخ به خاطر داشتن این چهار صفت، یعنی ترك نماز برای خدا، و ترك انفاق در راه خدا، و فرورفتگی در بازیچه دنیا، و تكذیب روز حساب، دوزخی شده‏اند، و این چهار صفت اموری هستند كه اركان دین را منهدم می‌سازند، و بر عكس داشتن ضد آن صفات، دین خدا را به پا می‌دارد، چون دین عبارتست از؛ اقتدای به هادیانی كه خود معصوم و طاهر باشند، و این نمی‌شود، مگر به اینكه از دلبستگی به زمین و زیورهای فریبنده آن دوری كنند، و به سوی دیدار خدا روی آورند، كه اگر این دو صفت محقق شود، هم از (خوض با خائضین) اجتناب شده، و هم از (تكذیب یوم الدین).

و لازمه این دو صفت، توجه به سوی خدا است به سبب عبودیت، و سعی در رفع حوائج جامعه، كه به عبارتی دیگر، می‌توان از اولی به نماز تعبیر كرد، و از دومی به انفاق در راه خدا.

پس قوام دین، از دو جهت علم و عمل به این چهار صفت است، و این چهار صفت بقیه اركان دین را هم در پی دارد، چون مثلا كسی كه یكتاپرست نیست، و یا نبوت را منكر است، ممكن نیست دارای این چهار صفت بشود، (دقت فرمائید).

پس اصحاب یمین عبارت شدند از؛ كسانی كه از شفاعت بهره‏مند می‌شوند، كسانی كه از نظر دین و اعتقادات مرضی خدا هستند، حال چه اینكه اعمالشان مرضی بوده باشد، و اصلا محتاج به شفاعت در قیامت نباشند، و چه اینكه اینطور نباشند، به هر حال، آن كسانی كه از شفاعت شدن منظور هستند این‌هایند.

پس معلوم شد كه شفاعت وسیله نجات گناه‏كاران از اصحاب یمین است، هم چنان كه قرآن كریم هم فرموده:

﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ، نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیئاتِكُمْ﴾؛[2]

 اگر از گناهان كبیره اجتناب كنید، گناهان دیگرتان را جبران می‏كنیم. 

و به طور مسلم منظور از این آیه این است كه گناهان‏ صغیره را خدا می‏آمرزد، و احتیاجی به شفاعت ندارد، پس مورد شفاعت، آن عده، از اصحاب یمینند، كه گناهانی كبیره از آنان تا روز قیامت باقی مانده، و به وسیله توبه و یا اعمال حسنه دیگر از بین نرفته، پس معلوم می‌شود شفاعت، مربوط به اهل كبائر از اصحاب یمین است، هم چنان كه رسول خدا فرموده: (تنها شفاعتم مربوط به اهل كبائر از امّتم است، و اما نیكوكاران هیچ ناراحتی در پیش ندارند.

و از جهتی دیگر، اگر نیكوكاران را اصحاب یمین خوانده‏اند، در مقابل بدكارانند كه اصحاب شمال (دست چپی‏ها) نامیده شده‏اند، و چه بسا طائفه اول اصحاب میمنه، و طائفه دوم اصحاب مشئمه هم خوانده شده‏اند، و این الفاظ از اصطلاحات قرآن كریم است، و از اینجا گرفته شده كه در روز قیامت نامه بعضی را به دست راستشان می‌دهند و نامه بعضی دیگر را به دست چپشان.

هم چنان كه قرآن كریم در این باره می‏فرماید:

﴿یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ، فَمَنْ أُوتِی كِتابَهُ بِیمِینِهِ، فَأُولئِكَ یَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ، وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا، وَ مَنْ كانَ فِی هذِهِ أَعْمی‏، فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی‏، وَ أَضَلُّ سَبِیلًا﴾،[3]

روزی كه هر جمعیتی را به نام امامشان می‌خوانیم، پس كسانی كه نامه‏شان به دست راستشان داده شود، نامه خویش می‌خوانند، و می‏بینند كه حتی به قدر فتیلی به آنان ظلم نشده ‏است، و كسانی كه در این عالم كور بودند، در آخرت كور، و بلكه گمراه‏ترند.

كه انشاء اللَّه تعالی در تفسیر آن خواهیم گفت: كه منظور از دادن كتاب به دست راست، پیروی از امام بر حق است، و مراد به دادن كتاب بعضی دیگر به دست چپشان، پیروی از پیشوایان ضلالت است، هم چنان كه درباره فرعون فرمود:

﴿یقْدُمُ قَوْمَهُ یوْمَ الْقِیامَةِ، فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ﴾[4]،

فرعون روز قیامت پیشاپیش پیروانش می‏آید، و همگی را در آتش می‏كند. 

و سخن كوتاه اینكه برگشت نامگذاری به اصحاب یمین، به همان ارتضاء دین است چنان كه برگشت آن چهار صفت هم به همان است.

مطلب دیگری كه تذكرش لازم است، این است كه خدای تعالی در یك جا شفاعت را برای كسی كه خودش راضی باشد اثبات كرده، و فرموده: وَ لا یشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی﴾[5] ، و این ارتضاء را به هیچ قیدی مقید نكرده، و معین ننموده آن اشخاص چه اعمالی دارند، و نشانه‏هاشان چیست؟ هم چنان كه همین مبهم گویی را در جای دیگر كرده، و فرموده: ﴿إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ، وَ رَضِی لَهُ قَوْلًا﴾[6]، مگر كسی كه رحمان اجازه‏اش داده باشد، و سخنش پسندیده باشد، كه می‏بینید در این آیه نیز معین نكرده، اینگونه اشخاص چه كسانند؟ از اینجا می‏فهمیم مقصود از پسندیدن آنان پسندیدن دین آنان است، نه اعمالشان، و خلاصه اهل شفاعت كسانی هستند كه خدا دین آنان را پسندیده باشد، و كاری به اعمالشان ندارد.

بنابراین می‌توان گفت: برگشت این آیه نیز از نظر مفاد، به همان مفادی است كه آیات قبل بیان می‏كرد.

امّا در جای دیگر فرموده: 

﴿یوْمَ نَحْشُرُ الْـمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمنِ وَفْداً، وَ نَسُوقُ الْـمُجْرِمِینَ إِلی‏ جَهَنَّمَ وِرْداً، لا یمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ، إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً﴾[7]،

روزی كه پرهیزكاران را برای مهمانی و خوان رحمت خود محشور می‏كنیم و مجرمین را برای ریختن به جهنم بدان سو سوق می‌دهیم، آنان مالك شفاعت نیستند، مگر كسی كه قبلا از خدای رحمان عهدی گرفته باشد) 

و كلمه (شفاعت) در این آیه مصدر مفعولی است، یعنی شفاعت شدن، و معلوم است كه تمامی مجرمین كافر نیستند، كه دوزخی شدنشان حتمی باشد.

به دلیل اینكه فرمود:

﴿إِنَّهُ مَنْ یأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً، فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ، لا یمُوتُ فِیها، وَ لا یحْیی‏، وَ مَنْ یأْتِهِ مُؤْمِناً، قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ، فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلی‏﴾[8]،

به درستی وضع چنین است، كه هر كس با حال مجرمیت نزد پروردگارش آید، آتش جهنم دارد، كه نه در آن می‏میرد، و نه زنده می‌شود، و هر كس كه با حالت ایمان بیاید، و عمل صالح هم كرده باشد، چنین كسانی درجات والایی دارند. 

از این آیه بر می‏آید: هر كس مؤمن باشد، ولی عمل صالح نكرده باشد، باز مجرم است، پس مجرمین دو طائفه‏اند، یكی آنكه نه ایمان آورده و نه عمل صالح كرده‏اند، و دوم كسانی كه ایمان آورده‏اند، ولی عمل صالح نكرده‏اند، پس یك طائفه از مجرمین، مردمانی هستند كه بر دین حق بوده‏اند، و لكن عمل صالح نكرده‏اند، و این همان كسی است كه جمله: إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً، درباره‏اش تطبیق می‏كند.

چون این كسی است كه عهد خدا را دارد، آن عهدی كه آیه:

﴿أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیكُمْ یا بَنِی آدَمَ: أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ، إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ، وَ أَنِ اعْبُدُونِی، هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ﴾[9]،

مگر به شما ای بنی آدم فرمان ندادم كه شیطان را نپرستید؟ كه او دشمن آشكار شما است، و اینكه مرا بپرستید، كه این صراط مستقیم است؟ 

از آن خبر می‌دهد، پس عهد خدا ﴿وَ أَنِ اعْبُدُونِی﴾ است، كه عهد در آن به معنای امر است، و جمله ﴿هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ﴾، عهد به معنای التزام است، چون صراط مستقیم مشتمل بر هدایت به سوی سعادت و نجات است.

پس این طائفه كه گفتیم ایمان داشته‏اند، ولی عمل صالح نكرده‏اند، آنهایند كه عهدی از خدا گرفته بودند، و به خاطر اعمال بدشان داخل جهنم می‌شوند، به خاطر داشتن عهد، مشمول شفاعت شده، از آتش نجات می‏یابند.

آیه شریفه ﴿وَ قالُوا: لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیاماً مَعْدُودَةً، قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّـهِ عَهْداً﴾[10]؛ گفتند: آتش دوزخ جز چند روزی به ما نمی‏رسد، بگو مگر شما از خدا عهد گرفته بودید؟ ، نیز به این حقیقت اشاره دارد، و بنا بر این، این آیات نیز به همان آیات قبل برگشت می‏كند، و بر روی هم آن‌ها دلالت دارد بر اینكه مورد شفاعت، یعنی كسانی كه در قیامت برایشان شفاعت می‌شود، عبارتند از؛ گنه‏كاران دین‏دار، و متدینین به دین حق، ولی گنه‏كار، اینهایند كه خدا دینشان را پسندیده.

 


[1] . سوره مدثر آیات 38ـ 48.

[2] . سوره نساء آیه 31.

[3] . سوره اسری، آیه 72.

[4] . سوره هود، آیه 98.

[5] . سوره انبیاء، آیه 28.

[6] . سوره طه آیه 109.

[7] . سوره مریم، آیه 87.

[8] . سوره طه، آیه 75.

[9] . سوره یس، آیه 61.

[10] . سوره بقره، آیه 80.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: