از بیانی كه تا كنون در باره مسئله شفاعت داشتیم معلوم شد كه تعیین اشخاصی كه در بارهشان شفاعت میشود، آن طور كه باید با تربیت دینی سازگاری ندارد، و تربیت دینی اقتضاء میكند كه آن را به طور مبهم بیان كنند، هم چنان كه قرآن كریم نیز آن را مبهم گذاشته، میفرماید:
﴿كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِینَةٌ، إِلَّا أَصْحابَ الْیمِینِ، فِی جَنَّاتٍ یتَساءَلُونَ، عَنِ الْـمُجْرِمِینَ ما سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ؟ قالُوا: لَمْ نَكُ مِنَ الْـمُصَلِّینَ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْـمِسْكِینَ، وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ، وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِیوْمِ الدِّینِ، حَتَّی أَتانَا الْیقِینُ، فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ﴾؛[1]
هر كسی گروگانِ كرده خویش است، مگر اصحاب یمین، كه در بهشتها قرار دارند، و از یكدیگر سراغ مجرمین را گرفته، میپرسند: چرا دوزخی شدید؟ میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم، و به مسكینان طعام نمیخوراندیم، و همیشه با جستجوگران در جستجو بودیم، و روز قیامت را تكذیب میكردیم، تا وقتی كه یقین بر ایمان حاصل شد، در آن هنگام است كه دیگر، شفاعت شافعان سودی برای آنان ندارد).
در این آیه میفرماید: در روز قیامت هر كسی مرهون گناهانی است كه كرده، و به خاطر خطایایی كه از پیش مرتكب شده، بازداشت میشود، مگر اصحاب یمین، كه از این گرو آزاد شدهاند، و در بهشت مستقر گشتهاند، آن گاه میفرماید: این طائفه در عین اینكه در بهشتند، مجرمین را كه در آن حال در گرو اعمال خویشند، میبینند، و از ایشان در آن هنگام كه در دوزخند میپرسند، و ایشان به آن علتها كه ایشان را دوزخی كرده اشاره میكنند، و چند صفت از آن را میشمارند، آن گاه از این بیان این نتیجه را میگیرد كه شفاعت شافعان به درد آنان نخورد.
و مقتضای این بیان این است كه اصحاب یمین دارای آن صفات نباشند یعنی آن صفاتی كه در دوزخیان مانع شمول شفاعت به آنها شد، نداشته باشند، و وقتی آن موانع در كارشان نبود، قهرا شفاعت شامل حالشان میشود، و وقتی مانند آن دسته در گرو نباشند، لابد از گرو در آمدهاند، و دیگر مرهون گناهان و جرائم نیستند، پس معلوم میشود: كه بهشتیان نیز گناه داشتهاند، چیزی كه هست، شفاعت شافعان، ایشان را از رهن گناهان، آزاد كرده است.
آری! در آیات قرآنی اصحاب یمین را به كسانی تفسیر كرده كه اوصاف نام برده در دوزخیان را ندارند، توضیح اینكه: آیات سوره واقعه و سوره مدثر، كه به شهادت آیات آن، در مكه و در آغاز بعثت نازل شده، و میدانیم كه در آن ایام هنوز نماز و زكات به آن كیفیت كه بعدها در اسلام واجب شد، واجب نشده بود.
مع ذلك اهل دوزخ را به كسانی تفسیر میكند كه نمازخوان نبودهاند، پس معلوم میشود مراد از نماز در آیه 38ـ 48 از سوره مدثر، توجه به خدا با خضوعِ بندگی است، و مراد از اطعام مسكین هم، مطلق انفاق بر محتاجان به خاطر رضای خداست، نه اینكه مراد به نماز و زكات، نماز و زكات معمول در شریعت اسلام باشد.
و منظور از جستجوی با جستجوگران، فرو رفتن در بازیگریهای زندگی، و زخارف فریبنده دنیایی است، كه آدمی را از روی آوردن به سوی آخرت باز میدارد، و نمیگذارد به یاد روز حساب و روز قیامتش بیفتد، و یا منظور از آن فرو رفتن در طعن و خردهگیری در آیات خدا است، آیاتی كه در طبع سلیم باعث یادآوری روز حساب میشود، از آن بشارت و انذار میدهد.
پس اهل دوزخ به خاطر داشتن این چهار صفت، یعنی ترك نماز برای خدا، و ترك انفاق در راه خدا، و فرورفتگی در بازیچه دنیا، و تكذیب روز حساب، دوزخی شدهاند، و این چهار صفت اموری هستند كه اركان دین را منهدم میسازند، و بر عكس داشتن ضد آن صفات، دین خدا را به پا میدارد، چون دین عبارتست از؛ اقتدای به هادیانی كه خود معصوم و طاهر باشند، و این نمیشود، مگر به اینكه از دلبستگی به زمین و زیورهای فریبنده آن دوری كنند، و به سوی دیدار خدا روی آورند، كه اگر این دو صفت محقق شود، هم از (خوض با خائضین) اجتناب شده، و هم از (تكذیب یوم الدین).
و لازمه این دو صفت، توجه به سوی خدا است به سبب عبودیت، و سعی در رفع حوائج جامعه، كه به عبارتی دیگر، میتوان از اولی به نماز تعبیر كرد، و از دومی به انفاق در راه خدا.
پس قوام دین، از دو جهت علم و عمل به این چهار صفت است، و این چهار صفت بقیه اركان دین را هم در پی دارد، چون مثلا كسی كه یكتاپرست نیست، و یا نبوت را منكر است، ممكن نیست دارای این چهار صفت بشود، (دقت فرمائید).
پس اصحاب یمین عبارت شدند از؛ كسانی كه از شفاعت بهرهمند میشوند، كسانی كه از نظر دین و اعتقادات مرضی خدا هستند، حال چه اینكه اعمالشان مرضی بوده باشد، و اصلا محتاج به شفاعت در قیامت نباشند، و چه اینكه اینطور نباشند، به هر حال، آن كسانی كه از شفاعت شدن منظور هستند اینهایند.
پس معلوم شد كه شفاعت وسیله نجات گناهكاران از اصحاب یمین است، هم چنان كه قرآن كریم هم فرموده:
﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ، نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیئاتِكُمْ﴾؛[2]
اگر از گناهان كبیره اجتناب كنید، گناهان دیگرتان را جبران میكنیم.
و به طور مسلم منظور از این آیه این است كه گناهان صغیره را خدا میآمرزد، و احتیاجی به شفاعت ندارد، پس مورد شفاعت، آن عده، از اصحاب یمینند، كه گناهانی كبیره از آنان تا روز قیامت باقی مانده، و به وسیله توبه و یا اعمال حسنه دیگر از بین نرفته، پس معلوم میشود شفاعت، مربوط به اهل كبائر از اصحاب یمین است، هم چنان كه رسول خدا فرموده: (تنها شفاعتم مربوط به اهل كبائر از امّتم است، و اما نیكوكاران هیچ ناراحتی در پیش ندارند.
و از جهتی دیگر، اگر نیكوكاران را اصحاب یمین خواندهاند، در مقابل بدكارانند كه اصحاب شمال (دست چپیها) نامیده شدهاند، و چه بسا طائفه اول اصحاب میمنه، و طائفه دوم اصحاب مشئمه هم خوانده شدهاند، و این الفاظ از اصطلاحات قرآن كریم است، و از اینجا گرفته شده كه در روز قیامت نامه بعضی را به دست راستشان میدهند و نامه بعضی دیگر را به دست چپشان.
هم چنان كه قرآن كریم در این باره میفرماید:
﴿یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ، فَمَنْ أُوتِی كِتابَهُ بِیمِینِهِ، فَأُولئِكَ یَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ، وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا، وَ مَنْ كانَ فِی هذِهِ أَعْمی، فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی، وَ أَضَلُّ سَبِیلًا﴾،[3]
روزی كه هر جمعیتی را به نام امامشان میخوانیم، پس كسانی كه نامهشان به دست راستشان داده شود، نامه خویش میخوانند، و میبینند كه حتی به قدر فتیلی به آنان ظلم نشده است، و كسانی كه در این عالم كور بودند، در آخرت كور، و بلكه گمراهترند.
كه انشاء اللَّه تعالی در تفسیر آن خواهیم گفت: كه منظور از دادن كتاب به دست راست، پیروی از امام بر حق است، و مراد به دادن كتاب بعضی دیگر به دست چپشان، پیروی از پیشوایان ضلالت است، هم چنان كه درباره فرعون فرمود:
﴿یقْدُمُ قَوْمَهُ یوْمَ الْقِیامَةِ، فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ﴾[4]،
فرعون روز قیامت پیشاپیش پیروانش میآید، و همگی را در آتش میكند.
و سخن كوتاه اینكه برگشت نامگذاری به اصحاب یمین، به همان ارتضاء دین است چنان كه برگشت آن چهار صفت هم به همان است.
مطلب دیگری كه تذكرش لازم است، این است كه خدای تعالی در یك جا شفاعت را برای كسی كه خودش راضی باشد اثبات كرده، و فرموده: وَ لا یشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی﴾[5] ، و این ارتضاء را به هیچ قیدی مقید نكرده، و معین ننموده آن اشخاص چه اعمالی دارند، و نشانههاشان چیست؟ هم چنان كه همین مبهم گویی را در جای دیگر كرده، و فرموده: ﴿إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ، وَ رَضِی لَهُ قَوْلًا﴾[6]، مگر كسی كه رحمان اجازهاش داده باشد، و سخنش پسندیده باشد، كه میبینید در این آیه نیز معین نكرده، اینگونه اشخاص چه كسانند؟ از اینجا میفهمیم مقصود از پسندیدن آنان پسندیدن دین آنان است، نه اعمالشان، و خلاصه اهل شفاعت كسانی هستند كه خدا دین آنان را پسندیده باشد، و كاری به اعمالشان ندارد.
بنابراین میتوان گفت: برگشت این آیه نیز از نظر مفاد، به همان مفادی است كه آیات قبل بیان میكرد.
امّا در جای دیگر فرموده:
﴿یوْمَ نَحْشُرُ الْـمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمنِ وَفْداً، وَ نَسُوقُ الْـمُجْرِمِینَ إِلی جَهَنَّمَ وِرْداً، لا یمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ، إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً﴾[7]،
روزی كه پرهیزكاران را برای مهمانی و خوان رحمت خود محشور میكنیم و مجرمین را برای ریختن به جهنم بدان سو سوق میدهیم، آنان مالك شفاعت نیستند، مگر كسی كه قبلا از خدای رحمان عهدی گرفته باشد)
و كلمه (شفاعت) در این آیه مصدر مفعولی است، یعنی شفاعت شدن، و معلوم است كه تمامی مجرمین كافر نیستند، كه دوزخی شدنشان حتمی باشد.
به دلیل اینكه فرمود:
﴿إِنَّهُ مَنْ یأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً، فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ، لا یمُوتُ فِیها، وَ لا یحْیی، وَ مَنْ یأْتِهِ مُؤْمِناً، قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ، فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلی﴾[8]،
به درستی وضع چنین است، كه هر كس با حال مجرمیت نزد پروردگارش آید، آتش جهنم دارد، كه نه در آن میمیرد، و نه زنده میشود، و هر كس كه با حالت ایمان بیاید، و عمل صالح هم كرده باشد، چنین كسانی درجات والایی دارند.
از این آیه بر میآید: هر كس مؤمن باشد، ولی عمل صالح نكرده باشد، باز مجرم است، پس مجرمین دو طائفهاند، یكی آنكه نه ایمان آورده و نه عمل صالح كردهاند، و دوم كسانی كه ایمان آوردهاند، ولی عمل صالح نكردهاند، پس یك طائفه از مجرمین، مردمانی هستند كه بر دین حق بودهاند، و لكن عمل صالح نكردهاند، و این همان كسی است كه جمله: إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً، دربارهاش تطبیق میكند.
چون این كسی است كه عهد خدا را دارد، آن عهدی كه آیه:
﴿أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیكُمْ یا بَنِی آدَمَ: أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ، إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ، وَ أَنِ اعْبُدُونِی، هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ﴾[9]،
مگر به شما ای بنی آدم فرمان ندادم كه شیطان را نپرستید؟ كه او دشمن آشكار شما است، و اینكه مرا بپرستید، كه این صراط مستقیم است؟
از آن خبر میدهد، پس عهد خدا ﴿وَ أَنِ اعْبُدُونِی﴾ است، كه عهد در آن به معنای امر است، و جمله ﴿هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ﴾، عهد به معنای التزام است، چون صراط مستقیم مشتمل بر هدایت به سوی سعادت و نجات است.
پس این طائفه كه گفتیم ایمان داشتهاند، ولی عمل صالح نكردهاند، آنهایند كه عهدی از خدا گرفته بودند، و به خاطر اعمال بدشان داخل جهنم میشوند، به خاطر داشتن عهد، مشمول شفاعت شده، از آتش نجات مییابند.
آیه شریفه ﴿وَ قالُوا: لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیاماً مَعْدُودَةً، قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّـهِ عَهْداً﴾[10]؛ گفتند: آتش دوزخ جز چند روزی به ما نمیرسد، بگو مگر شما از خدا عهد گرفته بودید؟ ، نیز به این حقیقت اشاره دارد، و بنا بر این، این آیات نیز به همان آیات قبل برگشت میكند، و بر روی هم آنها دلالت دارد بر اینكه مورد شفاعت، یعنی كسانی كه در قیامت برایشان شفاعت میشود، عبارتند از؛ گنهكاران دیندار، و متدینین به دین حق، ولی گنهكار، اینهایند كه خدا دینشان را پسندیده.
[1] . سوره مدثر آیات 38ـ 48.
[2] . سوره نساء آیه 31.
[3] . سوره اسری، آیه 72.
[4] . سوره هود، آیه 98.
[5] . سوره انبیاء، آیه 28.
[6] . سوره طه آیه 109.
[7] . سوره مریم، آیه 87.
[8] . سوره طه، آیه 75.
[9] . سوره یس، آیه 61.
[10] . سوره بقره، آیه 80.