از مطالب گذشته این معنا را به دست آمد: كه شفاعت از نظر قرآن تا حدی ثابت است، و خواهد دید كه كتاب و سنت هم به طور اجمالی آن را اثبات میكند، بلكه، اگر از كتاب و سنت هم چشمپوشی كنیم، و در معنای خود این كلمه دقت كنیم، خواهیم دید كه خود كلمه نیز به این معنا حكم میكند.
زیرا همانطور كه گفتیم، برگشت شفاعت به حسب معنا، به این است كه كسی واسطه در سببیت و تاثیر شود، و معنا ندارد كه چیزی علی الاطلاق، و بدون هیچ قید و شرطی سببیت و تاثیر داشته باشد، خوب، وقتی خود سبب و تاثیر، قید و شرط دارد، واسطه آن نیز، مقید به آن قید و شرط هست، معنا ندارد كه واسطهای كه فی الجمله، و با قید و شرطهایی میتواند شفیع در بین یك سبب و یك مسبب شود، بدون هیچ قید و شرطی واسطه در میانه همه اسباب، و همه مسببات شود.
اینجاست كه امر بر منكرین شفاعت مشتبه شده، خیال كردهاند؛ قائلین به شفاعت، هیچ قیدی و شرطی برای آن قائل نیستند، و لذا اشكالهایی كردهاند، و با آن اشكالهای خود خواستهاند یك حقیقت قرآنی را باطل جلوه دهند. و اینك بعضی از آن اشكالها از نظر خواننده میگذرد: