borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد ششم»
حبیبه احد ، پاره تن احمد

صفا گرفت جهان چون دل رسول خدا

 

به یمن عید بزرگ ولادت زهرا

خدا به ختم رسل دختری عطا فرمود

 

که بوده پیش‌تر از چار امّ و هفت آبا

حبیبة احد و پارة تن احمد

 

یگانه کفو علی مام یازده مولا

زکیه فاطمه حورا بتول

 

امینه طاهره زهرا محدثه عذرا

از آن زمان که خداوندگار داند و بس

 

لوای عصمت او بوده و بود بر پا

شب ولادت او همچو دیده احمد

 

دل وجود ز ماه رخش گرفت ضیا

خدیجه ترک جهان را به عشق احمد گفت

 

که گشت مادر ام الائمه النجبا

زنان مکه چه قابل برای قابله گیش

 

که از بهشت رسیدند مریم و لعیا

زنان خاک کجا و مقام مولودی

 

که جسم و روحش آمد ز عالم بالا

به بطن مادر، پیوسته داشت لب هایش

 

سخن ز سر خداوند قادر توانا

سلام مادر، ای مادر حبیبه حق

 

سلام مادر، ای همسر رسول خدا

سلام مادر، ای دل ز غیر ببریده

 

سلام مادر، ای کرده با خدا سودا

سلام ای به تو از دخترت هماره درود

 

سلام ای به لب از شوهرت همیشه ثنا

سلام ای که به پاداش صبر تو بر تو

 

خدای داده حبیب و حبیبه خود را

خدای عز و جل با تو دوست شد مادر

 

چه غم اگر که شدی بین دوستان تنها

تو از تمامی هستی گذشتی و نه عجب

 

که ذات حق به تو بخشید هستی خود را

عجب مدار که هست خدا و را خواندم

 

که هر چه هست بدو یافته بنا و بقا

به جز خدا و رسول و ائمه پی نبرد

 

کسی به جاه و جلال و حقیقت زهرا

خدای یکتا باید کند ثنای کسی

 

که قامت نبوی در حضور اوست دو تا

پیمبری که همه عالمش فدا، فرمود

 

به چون تو فاطمه، جان رسول باد فدا

خدا نمود ثنایش به دهر و کوثر و قدر

 

نبی ستوده وجود ورا به صبح و مسا

زهی به دامن پاک شهید پرور او

 

که افتخار به آن داشت سید الشهدا

شنیده‌ای که شب میهمانی‌اش آورد

 

امین وحی خداوند از بهشت غذا

شنیده‌ای که چو مرغی که دانه برچیند

 

به روز حشر کند دوستان خویش جدا

شنیده‌ای که نبی از ملال اوست ملول

 

شنیده‌ای که خدا با رضای اوست رضا

شنیده‌ای که برای شفاعت امت

 

رسول، فاطمه را میزند به حشر صدا

شنیده‌ای که اگر پا به حشر نگذارد

 

برات عفو به دستی نمیرسد فردا

شنیده‌ای که اگر فاطمه نبود، نبود

 

برای حیدر، کفو به عالم دنیا

چنانکه که سر خدا در ضمیر او مخفی است

 

جلال اوست به ملک وجود ناپیدا

من و فضایل او مور و جبهه خورشید ؟

 

لب و مناقب او کاه و ژرفی دریا ؟

خدای باید و پیغمبر و ائمه و بس

 

که در ثنایش، حق سخن کنندادا

نبی به وجد که این است این سلاله من

 

خدا به فخر که این است این حبیبه من

نماز مفتخر از او که اوست جان نماز

 

دعاست معتبر از او که اوست روح دعا

فلک به پای نبی بوسه زن، نبی به ادب

 

به دست بوسی زهرا قیام کرده ز جا

زهی به بذلش کاندر شب عروسی کرد

 

به پیر سائله‌ای جامه زفاف عطا

زهی به شرمش کاندر حضور فخر بشر

 

کشید دامن و از چشم کور کرد حیا

هماره مانده از او این سخن که زینت زن

 

همان بود که ز پاکی و عصمت و تقوی

نه هیچ دیده نامحرمی به او نگرد

 

نه او به جانب مردی نظر کند به خطا

اگر سپهر شود لوح و نخل‌ها همه کلک

 

و گر هماره مرکب بجوشد از دریا

وگر که خلق نویسند تا صف محشر

 

ثنای فاطمه نتوان کند کسی انشا

ز پا فتاد ولی لحظه‌ای ز پا ننشست

 

قیام کرد به یاری رهبرش تنها

به خون پاک شهیدان راه حق سوگند

 

که هست فاطمه در پایداری اسوه ما

ز صبر اوست اگر تا ابد به عز و جلال

 

برند نام نبی را فراز ماذنه ها

مگر نه مادر اول شهید راه علیست

 

و یا نگشت خود اول شهیده مولا

مگر نه فاطمه آنی جدا نشد ز علی

 

مگر نه فاطمه سازش نکرد با اعدا

به خون میثم، (میثم)، که پیروان علی

 

ز خط فاطمه آنی نمی‌شوند جدا

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: