یكی از دانشمندان[1] گفته است: احادیثی كه در فضیلت فقه رسیده از شماره بیرون است. از جمله آنها گفتار پیامبراكرم میباشد كه فرموده است:
1. «خدا به هر كس بخواهد خیری ارزانی بدارد، او را در دین فقیه میگرداند.»[2]
و نیز: «طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است.»
2. كسی كه در طلب دانشی باشد، و به آن دست یابد خداوند دو پاداش برای او ثبت میكند، و كسی كه طالب دانشی باشد و به آن دست نیابد، یك پاداش در نامه عمل او مینویسد.»[3]
3. «كسی كه دوست دارد آزاد شدگان از آتش دوزخ را بنگرد به طالبان علم نظر كند. سوگند به كسی كه جانم در دست اوست هیچ طالب علمی به آستانه علم آمد و شد نمیكند مگر این كه خداوند در برابر هر گامی كه بر میدارد یك سال عبادت برای او ثبت میكند، و به هر قدم شهری در بهشت برایش میسازد، و در آن حال كه بر روی زمین راه میرود زمین برایش آمرزش میطلبد، و شب و روز را به سر میآورد در حالی كه آمرزیده شده است. و فرشتگان گواهی میدهند كه آنها آزادشدگان خداوند از آتش دوزخند.»[4]
4. «كسی كه در طلب علم باشد مانند كسی است كه روز را روزه بدارد، و شبها را به عبادت بگذراند. و فرا گرفتن یك باب از علم برای انسان بهتر است از این كه مانند كوه ابو قبیس طلا داشته باشد و همه آنها را در راه خدا انفاق كند.»[5]
5. كسی كه در طلب علم است تا اسلام را به آن زنده كند، چنانچه مرگش فرا رسد، در بهشت میان او و پیامبران تنها یك درجه فاصله خواهد بود.»
6. «عالم بر عابد هفتاد درجه برتری دارد، كه میان هر درجه تا درجه دیگر به اندازه دویدن یك اسب در هفتاد سال است، چه شیطان بدعتی میان مردم پدید میآورد، و عالم آن را میبیند و از میان میبرد در حالی كه عابد تنها به كار عبادتش رو میآورد.»[6]
7. «برتری عالم بر عابد مانند برتری من بر پستترین شماست؛ اهل آسمانها و زمین حتّی مورچه در لانهاش و ماهی در آب، برای تعلیمدهنده نیكیها به مردم، دعا میكنند.»[7]
8. «كسی كه برای طلب علم بیرون میرود در راه خدا گام برمیدارد تا آنگاه كه بازگردد.»[8]
9. «كسی كه برای فراگرفتن بابی از علم پا بیرون مینهد، تا به وسیله آن باطلی را به حقّ و گمراهی را به راه هدایت بازگرداند عمل او به منزله چهل سال عبادت است.»[9]
10. پیامبر به علی فرمود: «اگر خداوند به دست تو یك تن را هدایت كند، برایت از داشتن شتران سرخ مو بهتر است.»[10]
11. همچنین به معاذ فرمود: «اگر خداوند یك تن را به وسیله تو هدایت كند، از همه دنیا و آنچه در آن است، برایت بهتر است»[11] روایت شده است كه این سخن را به علی نیز فرموده است.
12. «خداوند جانشینان مرا بیامرزد. گفته شد: ای پیامبر خدا! جانشینان تو چه كسانی هستند؟ فرمود: آنانی كه سنّت مرا زنده میدارند، و آن را به بندگان خدا میآموزند.»[12]
13. «علم و هدایتی كه خداوند مرا بر آن برانگیخته، مانند بارانی است كه بر زمین ببارد، بخشی از زمین كه پاكیزه و قابل كشت است آب را جذب میكند، و از آن سبزه و گیاه بسیار میروید، و بخشی از آن كه سخت و غیر قابل نفوذ است آب را نگاه میدارد، و خداوند آن را مایه استفاده مردم قرار میدهد، از آن میآشامند، و كشتزارهای خود را از آن آبیاری میكنند، بخش دیگر آن پست و كویر و شنزار است كه نه آب را نگه میدارد، و نه گیاهی از آن روییده میشود، و این مانند كسی است كه فقه دین را فرا میگیرد، و از آنچه خداوند مرا بدان برانگیخته سود میبرد، آن را آموخته، و به دیگران میآموزد، و نیز مثل آن كس است كه در برابر اوامر الهی سر فرود نمیآورد و هدایتی را كه من از سوی خداوند آوردهام نمیپذیرد.»[13]
14. «هیچ حسد- یعنی غبطهای- نیست مگر نسبت به دو كس؛ یکی آن كه خداوند به او مالی داده و وی را بر مصرف آن در راه حقّ قدرت بخشیده است، و كسی كه خداوند حكمت به او عطا كرده و وی به آن داوری میكند و آن را به دیگران میآموزد.»[14]
15. «كسی كه مردم را به راه حقّ هدایت كند، به اندازه اجر همه پیروانش به او پاداش داده میشود بیآن كه چیزی از اجر آنها كاسته شود، و هر كس مردم را به گمراهی دعوت كند، به اندازه گناهان همه كسانی كه از او پیروی كردهاند گنهكار میباشد، بیآن كه از گناهان آنها چیزی كم گردد.»[15]
16. هنگامی كه فرزند آدم میمیرد عمل او پایان مییابد جز در سه چیز:
صدقهای كه ادامه داشته باشد، دانشی كه مردم از آن سود برند و فرزندی صالح كه برایش دعا كند.»[16]
17. «بهترین چیزی كه آدمی به جای میگذارد سه چیز است: فرزند شایستهای كه برای او دعا كند، صدقهای كه دوام داشته باشد و اجرش به او برسد و دانشی كه مردم پس از او به آن عمل كنند.»[17]
18. «فرشتگان بالهای خود را برای طالبان دانش- جهت اظهار خشنودی از كار او- میگسترانند.»[18]
19. «دانش را طلب كنید هر چند در چین باشد.» [19]
20. «هر كس بامداد در طلب دانش برآید، فرشتگان بر او سایه میافكنند، و معاش او بركت مییابد و از روزی او كاسته نمیشود.»[20]
21. «هر كس راهی را برای به دست آوردن دانش بپیماید، خداوند برای او راهی به سوی بهشت هموار خواهد كرد.»[21]
22. «خوابیدن با علم بهتر از نماز با جهل است.»[22]
23. «وجود یك فقیه برای شیطان از هزار عابد سختتر است.»[23]
24. «عالمان در زمین مانند ستارگان در آسمانند. كه مردم در تاریكیهای بیابان و دریا به وسیله آنها هدایت میشوند، و هر گاه از آسمان محو شوند راهنمایان گمراه میشوند.»[24]
25. «هر نوجوانی روزگارش را با علم و عبادت بگذراند تا بزرگ شود، خداوند در روز رستاخیز پاداش هفتاد و دو صدّیق را به او عطا میكند.»[25]
26. «خداوند عزّ و جل در روز رستاخیز به عالمان میفرماید: من علم و حكمتم را در شما قرار ندادم جز برای آن كه میخواهم بر گناهانی كه از شما صادر شده قلم عفو كشم، و از این باكی ندارم.»[26]
27. «چیزی با چیزی گرد نیامده كه از گردآمدن علم با حلم بهتر باشد.»[27]
28. «مردم صدقهای ندادهاند كه به ارزش علمی باشد كه آن را منتشر كنند.»[28]
29. «انسان مسلمان به برادرش هدیهای نداده است كه برتر از سخن حكمتآمیزی باشد كه به سبب آن خداوند هدایتش را نسبت به او افزون كند. و او را از وادی هلاكت بازگرداند.»[29]
30. «از برترین صدقهها این است كه انسان دانشی را فرا گیرد، سپس آن را به برادر مؤمنش بیاموزد.»[30]
31. «استاد و دانشجو در اجر شریكند، و در دیگر مردم چیزی نیست.»[31]
32. «آن كه دانشش كم است، بهتر از نادانی است كه عبادتش بسیار است.»[32]
33. «كسی كه بامداد به مسجد رود و تنها منظورش این است كه چیز خوبی را بیاموزد و یا آموزش دهد دارای اجر كسی است كه عمره كاملی به جا آورده باشد، و كسی كه شبانه به مسجد رود، و تنها هدفش این است كه چیزی را بیاموزد و یا آموزش دهد اجر كسی كه حجّ را به طور كامل انجام داده باشد برای اوست.»[33]
34. «یا عالم و یا دانشجو و یا مستمع و یا دوستدار آنها باش، و پنجمین آنها مباش كه هلاك خواهی شد.»[34]
35. هنگامی كه از بوستانهای بهشت میگذرید از آنها بهره گیرید؛ عرض كردند: ای پیامبر خدا بوستانهای بهشت كدام است، فرمود: «حلقات ذكر، چه خداوند متعال را فرشتگانی است كه در گردشند و جویای حلقات ذكرند و چون بر این مجالس وارد شوند بر گرد آنها حلقه میزنند.»[35]
یكی از عالمان گفته است: منظور از حلقات ذكر مجالس بیان حلال و حرام است كه چگونه باید خرید و فروش كرد، نماز گزارد، روزه گرفت. زناشویی كرد، طلاق داد و امثال اینها.
غزّالی میگوید: پیامبر خدا به مسجد وارد شد، و در این هنگام دو جلسه در آن دایر بود، در یكی فقه و احكام دین مذاكره میشد، و در دیگری دعا میخواندند و حاجت خود را از خداوند مسألت میكردند، پیامبر فرمود: «هر دو مجلس خوب است، زیرا آنان خدا را میخوانند، و اینان فقه را فرا میگیرند و به نادانها یاد میدهند، و اینان برترند، من برای آموزش مردم به رسالت برانگیخته شدهام»، سپس پیامبر در كنار آنها نشست.[36]
از صفوان عسّال، نقل شده كه گفته است: بر پیامبر خدا وارد شدم، در حالی كه آن حضرت در مسجد بر عبای سرخ رنگ خود تكیه داده بود؛ به او عرض كردم: ای پیامبر خدا من برای طلب علم آمدهام، فرمود: «آفرین به طالبان علم؛ همانا فرشتگان با بالهای خود بر گرد طالب علم اجتماع میكنند، و به سبب محبّتی كه به مطلوب آنها دارند از كثرت ازدحام بر بالای هم سوار میشوند تا آن اندازه كه به آسمان دنیا میرسند.»[37]
از كثیر بن قیس، روایت شده كه گفته است: در مسجد دمشق با ابو الدّرداء نشسته بودم. در این میان مردی نزد او آمد، و گفت: ای ابو الدّرداء من از مدینه یعنی شهر پیامبر، نزد تو آمدهام و این به خاطر حدیثی است كه از تو به من رسیده است، و تو آن را از پیامبر خدا روایت كردهای، ابو الدّرداء گفت:
آیا داد و ستد تو را به این جا نیاورده؟ پاسخ داد: نه، ابو الدّرداء گفت: آیا امر دیگری تو را به این جا نكشانیده است، پاسخ داد: نه، ابو الدّرداء گفت: از پیامبر خدا شنیدم كه میفرمود:
«كسی كه راهی را در جستجوی دانش بپوید، خداوند از راهی او را به بهشت میرساند، همانا فرشتگان بالهای خود را برای طالبان علم میگسترانند، و هر كه در آسمانها و زمین است حتّی ماهیها در آب از خداوند برای عالم طلب آمرزش میكنند، برتری عالم بر عابد مانند برتری ماه بر ستارگان است، عالمان وارثان پیامبرانند، پیامبران درهم و دیناری را به ارث باقی نمیگذارند، تنها میراث آنها علم است، كه هر كس آن را فرا گیرد بهره زیادی برده است.» آن مرد گفت: آری.[38]
یكی از دانشمندان[39] به ابو یحیی ساجی، نسبت داده كه گفته است: در كوچههای بصره برای مراجعه به خانه بعضی از محدّثان میرفتیم، و در رفتن شتاب میكردیم، همراه ما مردی هرزه و بیشرم بود كه با حالت تمسخر گفت: پاها را از روی بالهای فرشتگان بردارید، او هنوز از جایش دور نشده بود كه هر دو پایش خشك شد.
همچنین به ابو داوود سجستانی نسبت داده شده كه گفته است: در میان اصحاب حدیث مردی بیبند و بار و هرزه وجود داشت، همین كه حدیث پیامبر را شنید كه فرموده است: «فرشتگان بالهای خود را در زیر پای طالبان علم میگذارند» در ته كفشهای خود دو میخ آهنین قرار داد، و گفت: میخواهم بالهای فرشتگان را لگدمال كنم، پس از آن، هر دو پایش دچار خوره شد.
ابو عبد اللّه محّمد بن اسماعیل تمیمی این داستان را در شرح مسلم نقل كرده و گفته است: «هر دو پا و دیگر اعضای بدنش فلج شد.»
[1] . مقصودش شهيد دوّم در كتاب منيهٔ المريد است.
[2] . صحيح، بخارى، ج 1، ص 28؛ ابن ماجه، شماره 220؛ سنن، ترمذى، حديث اوّل از ابواب علم، ج 10، ص 113 و پيش از اين مذكور شد.
[3] . الكبير، طبرانى؛ الترغيب، ج 1، ص 96؛ العلم، ابن عبد البرّ؛ المختصر، ص 23؛ سنن، دارمى، ج 1، ص 97، از حديث واثلهٔ بن اسقع؛ مشكاهٔ المصابيح، ص 36 به نقل از نامبرده.
[4] . منيهٔ المريد، ص 5.
[5] . حديث مذكور را تنها در منيهٔ المريد، ص 5 يافتهام.
[6] . سنن دارمى، ج 1، ص 100؛ رياضهٔ المتعلمين ابن سنّى، المغنى.
[7] . الاوسط طبرانى؛ الترغيب، ج 1، ص 102 و در آن زيادهاى است؛ الرّوضهٔ، ابن فتّال، ص 16.
[8] . باب علم از ابواب برترى فقه بر عبادت ترمذى، ج 10، ص 157، مصابيح السنّهٔ، بغوى، ج 1، ص 122؛ درّ المنثور، ج 6، ص 250، بخش نخست اين حديث را عبد الحميد بن مكحول روايت كرده است.
[9] . باب علم در فضيلت طلب علم، ترمذى، ج 1، ص 116؛ كنوز الحقائق، عبد الروؤف المناوى؛ الجامع الصغير سيوطى به نقل از او؛ دارمى، مشكاهٔ المصابيح، ج 1، ص 34.
[10] . امالى، مفيد، بحار، ج 1، ص 182.
[11] . سنن ابو داوود، ج 2، ص 281، صحيح، مسلم، ج 7، ص 122.
[12] . روضهٔ العقلاء، ابن حبّان، ابن عبد البرّ از حسن بصرى؛ كنوز الحقائق از طبرانى.
[13] . الاوسط، طبرانى؛ التّرغيب، ج 1، ص 101، الفقيه، صدوق، ص 591، المجالس، بحار، ج 2، ص 144.
[14] . صحيح، بخارى، ج 1، ص 130.
[15] . سنن ابن ماجه، شماره 4208، بخارى، مسلم، نسائى از ابن مسعود؛ الدّر المنثور، ج 1، ص 350.
[16] . المصابيح، بغوى، ج 1، ص 20؛ المختصر، ابن عبد البرّ، 14، از حديث ابو هريره.
[17] . سنن ابن ماجه، شماره 241.
[18] . سنن، دارمى، ج 1، ص 97، از ابن مسعود و اين جزئى از حديث ابو الدرداء مىباشد، ترمذى، ابن ماجه، ابو داوود و جز آنها.
[19] . العلم، ابن عبد البرّ، المختصر، ص 23، از حديث ابو سعيد خدرى.
[20] . الجامع الصغير، باب الطاء، از شعب الايمان، بيهقى و عقيلى؛ الكبير، طبرانى؛ الفردوس، ديلمى؛ الكامل، ابن عدّى؛ روضهٔ الواعظين، ابن فتال، ص 16، تاريخ، خطيب، ج 9 ص 346.
[21] . سنن، ابو داوود، ج 2، ص 285؛ مسند، احمد، به شماره 7421.
[22] . الجامع الصغير، باب النون، از حليه، ابو نعيم.
[23] . سنن، ابن ماجه، به شماره 222.
[24] . الكبير، طبرانى؛ الترغيب، ج 1، ص 100؛ روضهٔ الواعظين، ص 15، منتخب كنز العمّال در هامش المسند، ج 4، ص 32، از انس با اندك تغيير.
[25] . الكبير، طبرانى؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 125.
[26] . مسند كبير، طبرانى؛ الترغيب، ج 1، ص 101؛ الدّر المنثور، ج 1، ص 350؛ روضهٔ الواعظين، ص 12.
[27] . الجامع الصّغير، باب ميم به نقل از طبرانى در اوسط، سنن دارمى، ج 1، ص 139.
[28] . الكبير طبرانى، الترغيب، ج 1، ص 110؛ الجامع الصغير، باب ميم.
[29] . شعب الايمان، بيهقى؛ الجامع الصّغير، باب ميم؛ المختصر في العلم، ابن عبد البرّ، ص 31.
[30] . سنن ابن ماجه، به شماره 243.
[31] . العلم، ابن عبد البرّ؛ المختصر ص 19؛ بصائر الدرجات صفّار جزء اوّل.
[32] . الكبير، طبرانى؛ الجامع الصغير، باب قاف.
[33] . مستدرك، حاكم، ج 1، ص 91.
[34] . الجامع الصغير باب الالف از طبرانى در اوسط، بحار، ج 1، ص 195، به نقل از الغوالى و روضهٔ الواعظين؛ العلم، ابن عبد البرّ؛ المختصر، ص 26.
[35] . المعالى، صدوق، ص 321، بخش اوّل حديث.
[36] . العلم، ابن عبد البرّ؛ المختصر، ص 25، از حديث عبد الله بن عمر، با اختلاف كمى در الفاظ.
[37] . صفوان بن عسّال( بدون نقطه)، مرادى طبق آنچه بغوى گفته ساكن كوفه بوده، و ابن ابى حاتم گفته است: او كوفى و از صحابه مشهور است، و احاديثى از پيامبر( ص) روايت كرده است. ابن سكن گفته است: حديث صفوان بن عسّال درباره مسح بر كفش و فضيلت علم و توبه مشهور است، و بيش از سى تن از ائمّه حديث آن را از عاصم روايت كردهاند( الاصابهٔ) مىگويم: اين حديث را ابن عبد البرّ در المختصر، ص 20 روايت كرده است، احمد در مسند، ج 4، ص 240، طبرانى و ابن حبّان در صحيح خود،« التّرغيب»، ج 1، ص 95، و حاكم در مستدرك، ج 1، ص 100؛ دارمى، ج 1، ص 101، آن را نقل كردهاند.
[38] . سنن، ابو داوود، ج 2، ص 285؛ ابن ماجه، به شماره 223؛ روضهٔ الواعظين، ص 12 و پيش از اين مذكور شد.
[39] . از منيهٔ المريد شهيد دوّم نقل شده است.