سخن در شأن و عظمت فاطمه فراوان است، اما با بسیاری سخن و فراوانی گفتار، در شأن این بانوی مجلله، عظمت حقش هرگز ادا نمیشود.
بانویی كه یكایك حضرات معصومین با بزرگی و عظمت از او یاد كردهاند و در برابر نام شریفش احترام ویژه به جا آورده اند، بانویی كه قرآن كریم از او به عظمت یاد میكند و پیامبر اكرم بزرگش میدارد. پیامبری كه قرآن در شأنش فرموده است:
﴿و ما وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى﴾ یعنی؛این رسول ما هرگز جز وحی نمیگوید و آنچه میگوید وحی منزل است.
این پیامبر با این منطق وحی، فاطمه را «ام ابیها» میخواند. پس این سخن، سخن وحی است كه فاطمه نقش مادری برای پیامبر دارد.
در این تعبیر پیامبر باید دقّت شود، چون سخن پیامبر سخن وحی است و از كنار وحی به آسانی نمیتوان گذشت. واژه «ام» یعنی مادر. مادر آن وجودی است كه پرورش و رشد و نمو فرزند بسته به اوست. مادر یعنی جایگاهی كه فرزند متكی به آن به تكامل طبیعیاش دست پیدا میكند. حال، فاطمه به تعبیر پیامبر «ام ابیها» است، یعنی: مادر پیغمبر است.
شكی نیست كه مادر بزرگوار پیامبر در یك نگاه ظاهری جناب آمنه بوده است، پس اینكه حضرت رسول فاطمه را مادر خویش میخواند سرّش در یك واقعیت معنوی است، زیرا پیامبر با چنین تعبیری به این نكته اشاره میفرماید:
همانگونه كه فرزند در وجودش مدیون و مرهون مادر است، استقرار و پایگیری و ادامه نبوّت من، دین من و حیات اسلام مرهون وجود فاطمه است، اگر مادر نباشد فرزندی نیست، اگر فاطمه نمیبود دینی نبود، اسلامی نبود و قرآنی نبود، لذا در حدیث شریف قدسی نقل شده است كه، خداوند متعال خطاب به پیامبر اكرم فرموده است:
«لولاك لَما خَلَقْتُ الافلاک وَ لَولا عَلّی لَما خَلَقْتُكَ وَلا فاطمَه ُ لَما خَلَقْتُكُما».[1]
اگر به بركت وجود تو ای پیامبر نبود، آسمانها را نمیآفریدم و اگر علی نبود تو را نمیآفریدم و اگر فاطمه نبود، پیغمبر و علی را نمیآفریدم.
پیامبر بدون حضرت علی یعنی قرآن بی پیامبر، همانگونه كه قرآن بدون پیامبر، معنا نمیدهد، پیامبر بدون علی امكان ندارد.
حكایت، حكایت نور و روشنایی است، مگر میشود بدون آنكه روشنایی باشد، نوری وجود داشته باشد. نور هست چون روشنایی هست، پیامبر نور است و علی روشنایی این نور است، مگر میشود نور باشد اما تاریكی وجود داشته باشد، لذا فرمود:
«لولا علی لما خلقتك» سپس فرمود: «لولا فاطمهُ لما خلقتكما». حقیقت راز این سخن جز بر همان بزرگواران بر كسی معلوم نیست، مگر خود ایشان عنایت كنند.
برای توضیح این مرحله از حدیث و در تأیید آن میتوان به این فراز از زیارت صدیقه طاهره استشهاد كرد: «وَسَلَلْتَ فیها انوارَ الائمه.» [از وجود نورانی فاطمه انوار پر فروغ ائمه را تاباندی و پرتو افشان كردی.]
خداوند، پیغمبر را مبعوث كرد، وحی را نازل فرمود، این را فرو فرستاد اما این مقدار شروع و آغاز بود. حفظ این نهال نو پا و حراست و نگهبانی از این دین تازه تحقق یافته بر عهده حضرات ائمه بوده است و ائمه كه خود نگهبانان دین هستند نور وجودشان از وجود مقدس صدیقه زهرا درخشیده است.
پس در واقع، به یك معنا بقاء دین، وابسته به وجود فاطمه است، لذا آن حضرت نسبت به وجود معنوی پیامبر اكرم كه همان حقیقت دین است، «ام ابیها» شد و خداوند فرمود: اگر این بانو نبود، تو را ای پیامبر نمیآفریدم یعنی اگر حكمت خداوند بر آفرینش فاطمه مقدر نبود، دین كه وجود معنوی پیامبر است و حقیقت شرح و بسط یافتۀ حضرت ختمی مرتبت است؛ هرگز در عالم هستی معقول نبود تحقق یابد، زیرا بقائش وابسته به نور عظمت فاطمه است، همان طوری كه در سوره كوثر خداوند اشاره فرموده است كه به بركت فاطمه نقص ابتریت از دامن پیامبر زدوده شد.
اما مرحله دوم این حدیث شریف؛ كه اگر فاطمه نمیبود علی را نیز نمیآفریدم، گوشهای از اسرار این بیان باز در كلام نورانی پیامبر اكرم نهفته است. پیامبر به علی فرمود:
علی جان! تو دو ركن داری، یكی من و دیگری فاطمه و به زودی یكی از این دو ركن از تو گرفته میشود.
پس حقیقت وجودی علی بر دو پایه استوار است، به عبارتی دقیقتر وجود علی حكایتی است از نور دو وجود تابناك؛ یكی پیامبر و دیگری فاطمه .
علی بدون فاطمه تصور ندارد، همانگونه كه علی بدون پیغمبر قابل تصور نیست، زیرا اگر فاطمه یك ركن و پیامبر ركن دیگر علی است، علی نیز به حكم قرآن كریم در آیه مباهله جان پیامبر است كه فرمود:
﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ﴾[2]
به اتفاق جمیع مفسرین و روایات از جمیع ملل و فرق اسلامی، «انفسنا» اشاره به امیرالمؤمنین است یعنی علی جان پیامبر است؛ وقتی رابطه علی با پیامبر اینگونه است دیگر بدیهی خواهد بود كه علی بدون پیامبر اصلاً شدنی نیست، مگر جان و روح بدون صاحب جان و صاحب روح معنا میدهد؟! هرگز.
بنابراین وقتی فاطمه نیز ركن علی است، دیگر قابل تصور نیست؛ بی آنكه فاطمه باشد، علی باشد. پس نام علی و فاطمه به هم تنیده و به یكدیگر گره خورده است.
این گونه بود كه وقتی حضرت زهرا به شهادت رسید امیرالمؤمنین علی، به نقل مسعودی طبق آنچه كه مرحوم محدّث در بیت الاحزان فرموده، چنین مرثیه خوانی میكرد:
وَ لِكل اجتماعٍ من خلیلین فرِقهٌ |
|
و كلُّ الّذی دوُنَ المماتِ قَلیلٌ |
وَ انّ افتقادی فاطمه َ بَعْدَ احمدٍ |
|
دلیلٌ عَلی اَنْ لا یدمَ خلیلْ |
سرانجام كار هر دو دوست به جدایی میانجامد، و هر مصیبتی بعد از مرگ و فراق دوست، اندك قابل تحمل است.
و اینكه بعد از پیامبر فاطمه را نیز از دست دادم، دلیل بر آن است كه هیچ دوستی باقی نیست.
با این توضیحات شاید گوشهای از اسرار این حدیث شریف آشكار شده باشد كه فرمود:
«لولا فاطمه لما خَلَقُتكما» . ما یك فاطمه میگوییم و یك فاطمه میشنویم، اما چه میدانیم كه شأن و قیمت فاطمه چیست؟ ارزش فاطمه را پیغمبر میداند كه فرمود:
«مَن صلّی علیكِ غَفَراللَّـهُ تَعالی لَهُ و اَلحَقُه بی حیث كنتُ من الجنّه»[3] «فاطمه جان! كسی كه بر تو درود بفرستد، خدای تعالی او را میآمرزد و در بهشت در جایگاهی كه هستم به من ملحقش میكند.»
[1] . الحضائص الفاطمیه مطابق نقل مستدرك السفینه ج ۳، ص ۳۳۵.
[2] . سوره آل عمران آیه ۶۱.
[3] . بیت الاحزان مرحوم محدّث قمی، ص ۳۸، به نقل از مصباح الانوار.