|
بی نام تو زهرا، گرهای وا شدنی نیست |
|
هرگز نفسی، بی تو مسیحا شدنی نیست |
|
بوسه به گل دست تو معراج رسول است |
|
فرزند کسی امابیها شدنی نیست |
|
اصلا چه نیازی به پسر داشت پیمبر |
|
نسل نبوی جز به تو احیا شدنی نیست |
|
سلمان که مرید قدمت بود همیشه |
|
فهمید که بی اذن تو آقا شدنی نیست |
|
خورشید، زیادیست به هر جا که تو باشی |
|
مانند تو هر نور که زهرا شدنی نیست |
|
تو منحصرا بانی این چرخ کبودی |
|
در خلقت ما نقش تو حاشا شدنی نیست |
|
از چشم تو تا عرش خدا فاصلهای نیست |
|
بی عطر تو فردوس فریبا شدنی نیست |
|
باید که خدا بر قلمم واژه گذارد |
|
چون جملة هم شأن تو پیدا شدنی نیست |
|
هیچ از تو نفهمید کسی که به جسارت… |
|
… نه گفتن این واقعه املا شدنی نیست[1] |